تبليغاتX
تأملات نابهنگام

تأملات نابهنگام

(خاطراتی برای فردا)

هوووووووووف!!!!!!!!!!!!!!

نميدونم چرا انقدر شبها کابوس ميبينم.....
۲۰ شبه الان........!
همش کابوس از دست دادن،همش کابوس مردن.........!

زياد هم نميخورم.........ولی......!
خدای من،يعنی کی اين همه کابوس ميخواد تموم بشه؟

+ نوشته شده در  82/06/31ساعت 12:22  توسط امیر  | 

مردن؟
ماندن؟
رفتن؟

کدام يک را سودی است در لايه لايه های اين خامش ديوار های سکوت؟

(اين،همين الان خودش درو باز کردواومد تو.......!)

+ نوشته شده در  82/06/28ساعت 12:21  توسط امیر  | 

جالبه که بخوای راجع به يه ايرانی که معروف هم نيست تحقيق کنی و چون تو اينترنت چيزی  پيدا نميکنی مجبور بشی تا «فرانسه» بری........ها؟
تا مثلا بعدا به خيال خودت «گامي» در جهت شناسوندن فرهنگ مملکتت برداشته باشی......
                                     ولی،......

 بعدا ميشنوی که ميگن? who cares ...........

+ نوشته شده در  82/06/25ساعت 12:20  توسط امیر  | 

ببينم.....

چطوره که از طرف دولت تاجيکستان سال ۲۰۰۶ سال بزرگداشت تمدن آريايی پيشنهاد ميشه......اما تو مملکت ما هيچ صداش هم در نمياد؟!!!!

چرا کلاُ اين مساله نبايد تو خود ايران اتفاق بيفته؟
همش سال اين امام و اون امام و.......به خاطر هر عربی ما بايد يه سال و ۸۰۰ تا بزرگداشت داشته باشيم.......ولی واسه چيزی که به تاريخ و فرهنگ خودمون برميگرده هيچی....!

ميدونی به اين چی ميگن؟

 

                                        «....درد....»
+ نوشته شده در  82/06/25ساعت 12:19  توسط امیر  | 

همه چيز خوبه...........
همه چيز عاليه...........
همه چيز اون جوريه که ميخواستی باشه...........
همه چيز...........

                            ولی.........

ولی انگار يه چيزی کمه.......انگار دستت هنوز دنبال چيزی ميگرده......

                             انگار........

.

.

.

ولی نه.........،

 همه چيز خوبه...........
همه چيز عاليه...........
همه چيز اون جوريه که ميخواستی باشه...........
همه چيز...........

                                             «چه درونم تنهاست.....»

+ نوشته شده در  82/06/25ساعت 12:19  توسط امیر  | 

دوستان عزيز.....

شرمنده ام اگر چند وقتيه که نيستم......ولی زودی ميام و باهاتون حرف ميزنم.

+ نوشته شده در  82/06/21ساعت 12:18  توسط امیر  | 

خب......

حالا ديگه خيلی دور شدم.........

                                         حباب!

+ نوشته شده در  82/06/21ساعت 12:18  توسط امیر  |