خب.........
خدا رو شکر ما هم بالاخره اينترنت دار شديم!!!!
از اين به بعد بيشتر میتونم بنويسم؛ولی خب،اول از همه اينکه تا آخر هفته رو که نيستم وداريم ميريم ميلان..........اين آخر هفته رو يه کمی استراحت ميکنيم.....خيلی احساس خستگی ميکنم!اين سمينار و اين امتحانا خيلی خسته ام کردن و واقعاً حس ميکنم که به يه سفر کوچيک نياز داشته باشم.....پس فعلاً خداحافظ تا از دوشنبه بطور مرتب و دائمی وبلاگم رو به روز کنم.
این روزا که اینترنت تو خونه نداریم خیلی از همه چیز بی خبر میشیم.....شنیدم که بازی ایران و کره به خاطر اینکه یکی از تماشاگران(که تو ایران بهترین تماشاگرای دنیا هستند و خارج از ایران وحشی ترین!)یه نارنجک انداخته وسط زمین متوقف شده!!!!!واقعاً که ما شاهکاریم.......!!!!دارم لحظه شماری میکنم که فردا بشه و ببینم که اصولاً چرا همچین اتفاقی افتاد!!!
این سرماخوردگی لعنتی هم که ول کن نیست.....پدرم در اومده!!!!!
امروز کلاً خیلی کسل بودم...کل بعد از ظهر رو خواب بودم...بعدش هم کلافه و کسل بودم!!! با آبی رفتیم بیرون یه چرخی بزنیم......یه قهوه ای هم خوردیم و تو اون سرما پیاده رفتیم اینور اونور....یه کمی از کسالت در اومدم....الان هم بهترم و منتظرم که فردا بشه و بیام که این متن رو بذارم تو وبلاگ.
خدا کنه که بتونم امشب یه کمی هم درس بخونم که اگر همهء درس رو بذارم واسه شب امتحان پدرم در میادو سر جلسه به تته پته می افتم!!!!
فردا هم که اينجا تعطيله و من تا آدينه نميتونم براتون بنويسم.....راستی چرا ما از واژهء «آدينه» به اين قشنگی،بجای «جمعه» که عربی شدهء اين واژه هست استفاده نميکنيم؟!
ببينم،
شما فکر ميکنيد من خيلی زياد از حد «ميهن پرست» هستم؟
يکی از دوستان در رابطه با سمينار روز دوشنبهء من سوال کرده بود که با توجه به اهميت موضوع(......کی گفته؟!!!....)و در نظر گرفتن اينکه در ذهن تک تک شما اين سوال بوجود آمده(........برو بابا حال نداری.........!!!!)و در راستای اينکه ميخواهيم که بينندگان(ببخشيد،خوانندگان)عزيز ما را بهتر بشناسند(که چی بشه؟!!)توضيحاتی ارائه ميفرماييم!باشد که مورد قبول حق و نا حق قرار گيرد:
«راجع به سمينار بايد بگم که در رابطه با دين،آداب و مراسم زرتشتی ها بود که با وجود اينکه در حوزهء تخصصی من نيست(کار من موسيقيه)ولی هميشه دوست داشتم به نوعی در اين ارتباط کار کنم،چيز ياد بگيرم و تحقيق کنم.....و اميدوارم که تز پايان نامه ام رو بتونم رو موسيقی مذهبی زرتشتي ها بنويسم»
..........................روشن شد؟
سرمای بدی خوردم.......
لا مصب نه میگیره نه ول میکنه!!!!آرزو دارم که الان تب کنم و همه چیز تموم بشه بره پی کارش.....اینجوری خیلی بد تره.....همش آبریزش بینی،همش سر درد،همش کلافگی،همش بی حوصلگی،همش سرفه..........
اه،
اعصاب شما رو هم خورد کردم،نه؟
باید بشینم کار کنم......باید همهء انرژیم رو جمع کنم و بشینم پشت میز و شروع کنم به خوندن و نوشتن.......باید....باید.....باید بشینم درسم رو بخونم......هفتهء بعد امتحان دارم...........فقط اگر این آبریزش بینی قطع بشه،همهء مشکلات من حل میشه!!!!
درود،
دیروز این سمینار هم انجام شد و به خیروخوشی تموم شد!!!!
واسه این ایتایالیایی ها جالب بود که راجع به زرتشت و دینش بدونند.ولی واقعاً کار سختی بود.....پدرم در اومد!!!!!!
یه جورایی خوشحالم که یه کاری کردم تا ارزشهای واقعی کشورم و تاریخش رو به اینا بشناسونم....همهء اینا ما رو «عرب»به حساب میارن و وقتی براشون از یکی از بزرگترین کشور های دارای تاریخ و فرهنگ صحبت میکنی تازه میفهمن که ما مثل اعراب وحشی و احمق نیستیم......شاید این حرفا به مزاق کسایی که فرهنگ و تاریخ سرشار از زیباییشون رو از یاد بردند و از خود اعراب هم عرب تر شدن خوش نیاد،ولی مهم هم نیست.....چون کسی که باید بفهمه،میفهمه و احتیاجی نیست که حتی این توضیحات براش داده بشه!!!!!
دیروز «حامد»نامی برام کامنت گذاشت که من آخرش هم نفهمیدم با این که من کنسرت ابی رفته بودم مشکل داشت یا با این که من راجع به یکی از زیباترین ادیان سمینار دادم مشکل داشت!!!!!! به هر حال با دیدن وبلاگش حدس میزنم که علت اصلی اینکه این آقا انقدر لب و لوچه اش تو هم رفت این بوده که من امام حسین رو ول کردم و رفتم زرتشت رو چسبیدم!!!!!(خب البته بگم که من تا چند ماه بعد یه سمینار دیگه هم دارم که راجع به تعزیه هستش!)به هر حال،....به یاد یاد داشتی افتادم که چند وقت پیش نوشته بودم و داشتم از این میگفتم که آدم انقدر کاروتحقیق بکنه تا خدمتی به فرهنگ مملکتش بکنه و آخرش هم بقیه بگن:«خب حالا که چی؟»
نمیدونما......شایدم با این مشکل داشت که یه نفر چطور هم میره کنسرت ابی و هم راجع به زرتشت سمینار برگذار میکنه؟!!
راستی راجع به کنسرت ابی بگم که برخلاف انتظارم خیلی خوب بود....دیدین که ابی همیشه تو کنسرتاش خیلی خوب نمیخونه ولی این بار خیلی خوب خوند و خیلی اشتباه نداشت.ولی از سازماندهی اونجا بگم که افتضاح بود.....اگه نگم بهتره!!!! رویهم رفته خوب بود......منم جای دشمنتون خالی حسابی سرما خوردم!!!!!
هفتهء بعد هم که امتحانا شروع میشن و.......وااااااااای!!!
درود دوستان عزيز،
شرمنده ام که انقدر دير به دير update ميکنم.چند روز که نبودم و الان هم که برگشتم خيلی گرفتارم.
رفته بوديم «بولونيا» واسه کنسرت ابی،.....خيلی خوب بود و بر خلاف اينکه ميگن ابی تو کنسرتاش همچين خوب نميخونه ولی خيلی خوب بود.......ولی امان از دست برگذار کننده های کنسرت،.....بماند!!!!!!
الان هم درگير سمينارم هستم که تا ۳ ساعت بعد شروع ميشه.....کلی استرس داشتم و گفتم بيام دو کلمه بنويسم که يه کمی آروم بشم!!!!!
سمينارم راجع به دين زرتشتيه و خيلی هم پدرم رو در آورده....خب من که متاسفانه زرتشتی نيستم و خيلی هم برام سخته که راجع به آداب و مراسمشون صحبت کنم......خلاصه که اميدوارم خوب بشه!!!!
بعداً بيشتر براتون مينويسم.........فعلاً،
امروز چونکه «يوم الله»۱۳ آبانه اين وبلاگ تعطيله........!!!!
(خودمونيم،دليل اصليش نحس بودن ۱۳ هست وگرنه«همهءاين حرفا بهانست......!!!!»)
------عالمی داره ها------
بايد.....بايد فرانسه ياد بگيرم.......سه ساعته که تو سايت کنسرواتوار پاريس هستم......يه چيزايی ميفهمم......ولی «خيلی چيزا» رو نميفهمم!!!!!حالا نميدونم چرا دارم انقدر نفهميم رو به رخ شما ميکشم...........!!!!!
اين ديگه چيه ؟؟؟
اين مطلب رو تو وبلاگ «کيوان»ديدم......حتماً وبلاگش(از پشت يک سوم) رو ببينيد که خيلی باحاله.....!
حباب!
اين ديگه چيه ؟؟؟
برای خيلی از آقايون سر وكله زدن با اين وسيله و كنترل طول آن جز سخترين كارهايی است كه بايد در طول شبانه روز انجام دهند و در بسياری از موارد دچار مشكل می شوند .برخلاف آقايون كه همراه داشتن و آويزان بودن آن هميشه برايشان دردسرساز است , اكثر خانمها علاقه شديدی به اين وسيله داشته و وجود و همراه داشتن آنرا برای شوهرانشان لازم و از افتخارات خود می دانند.
اصولا برای اندازه و انتخاب طول آن نظر خانم برای شوهرش بسيار حايز اهميت است و اكثرا" اين خانم است كه طول آنرا مشخص می نمايد. البته سليقه افراد در انتخاب آن متفاوت است , برخی بلند و برخی كوتاه آنرا می پسندند .حالت بلند آن بسيار شكيل و زيباست , هنگاميكه بلند است معمولا تا كمی پايين تر از ناف قرار می گيرد . خانمها نيز غالبا" بلند آنرا می پسندند چونكه وقتی كوتاه است بسيار خنده دار و مضحك است بخصوص اگر طرف كمی خپل و چاق هم باشد آن وقت است كه مورد تمسخر تمام خانمهای حاضر , قرار می گيرد.
معمولا" در قديم پدر بزرگان ما از نوع پهنش استفاده می كردند , مدتی باريك و هم اكنون اندازه متوسط آن مد است ولی بنظر من حالت باريك و بلند آن , وقار و متانت خاصی به يك مرد می بخشد. در تمامی مدلها و شكلها دارای يك سر نوك تيز است كه معمولا" پهن ترين قسمت آن نيز در سر آن است.برای در اختيار گرفتن و سربراهی يك مرد فقط كافيست سر اين وسيله را در دست خود گرفته و كمی بكشيد آنگاه يقين بدانيد كه مرد به تمام خواسته های شما پاسخ مثبت ميدهد چونكه نقطه اتصال آن به بدن در جای بسيار حساسی قرار گرفته است و با كمی فشار چه بسی كه حتی مرد از هوش نيز برود. تا مدتی پيش هيچ كس جرات نشان دادن آنرا در ملاعام نداشت ولی با تغيير شرايط و افزايش آزاديهای فردی بسياری از آدمهای بی ظرفيت با غرور و تفاخر آنرا به گردن خود آويزان می نمايند.
اميدوارم كه با اين لينك ديگر مشكلی در اين زمينه نداشته باشيد.
.............دارم راجع به سميناری که ۳ هفتهء بعد دارم تحقيق ميکنم و همزمان با اين کندوکاو،نوای موسيقی «حنانه»رو ميشنوم که آدم رو با خودش به دورانی دور ميبره.......دورانی که نديديش.......و همونقدر خودت رو تو اون دوران ميبينی که وقتی سمفونی «خرابه های تخت جمشيد» امين الله حسين(۱) رو ميشنوی و خودت رو تو «پرسپوليس» ميبينی........دارم به سمينارم فکر ميکنم که راجع به آيين های مذهبی زرتشتيان باستان هست و همزمان به اون يکی سمينار که راجع به «چندصدايی در موسيقی حسين عليزاده»بايد حرف بزنم(هر کدوم ۲ ساعت!!!!!)همزمان با اون دارم به تئاتر ۵شنبه فکر ميکنم واينکه به استادم قول دادم که از صبح تا آخر شب کنارش باشم و کمکش کنم......و اينکه هنوز متن تئاتر رو هم نخوندم((medea(۲)و اينکه نميخوام نخونده برم بشينم تئاتر رو ببينم..........
هی....................!
(همزمان به کنسرت ابی هم دارم فکر ميکنم!!!!!!!)
و اپرای ديروز هم که سر تا تهش منو ياد کارای «مالر»مينداخت........
به نظر شما اينا چه ربطی به هم دارن؟
حنانه،زرتشت،امين الله حسين،مدئا،عليزاده،اپرا،ابي،مالر،..........
واااااااااااااااای..................دارم گيج ميشم!!!!!!!!!!!!
حباب!
۱-امين الله حسين:آهنگساز ايرانی الاصل و صاحب آثاری چون «خرابه های تخت جمشيد(پرسپوليس)»،شهرزاد،مينياتور های ايرانی و.....که در فرانسه ميزيست.
۲-medea:نام يکی از نمايشنامه های «اوریپيده» نمايشنامه نويس و فيلسوف بزرگ يونان باستان.
ديروزکلی حالم گرفته شد........
آخه رفته بوديم اپراي«توراندخت» که آخرين کار پوچينی هست.......!!!!!
ولی جالب بود که اپرا رو تا آخر اجرا نکردن...... تا جايی اجرا کردن که خود پوچينی نوشته بود!!!!!!! آخه پوچينی قبل از اينکه اين اپرا دو تکميل کنه مرد و يکی از شاگرداش کار رو تموم کرد.......و خب،معمولاً اين کار رو تا آخرش اجرا ميکنن.....ولی ديروز......هوهو!!!!!! بعد از صحنهء خودکشيِ «ليو»ديديم که مردم شروع کردن به دست زدن و همه چيز تموم شد!!!!! تو کف مونده بودم!!!!! بعدش هم هنرپيشه ها اومدن رو سن و شروع کردن به دولا راست شدن!!!!!!!!برای اولين بار تو زندگيم بجای احساس احترام نسبت به هنرپيشه ها ميخواستم سر به تنشون نباشه!!!!! فکر کنم قيافه ام خيلی ديدنی بود!!!! پشت سرم يکی از استادا با دوست پسرش نشسته بودن که فکر کنم از قيافهء ابلهانهء من فهميد که چه حالی داشتم و تازه اون موقع بود که فهميدم قضيه چيه.......من احمق هيچوقت عادت ندارم که روی بروشور رو بخونم........و روی بروشور لعنتی نوشته شده بود:«اجرای اين اثر تا جايی است که پوچينی نوشته است»!!!!!!!!! سرم درد گرفته بود.....(تا وقتی که خوابيدم هم خوب نشد!)به هر حال،......خيلی حالم گرفته شد.....بخصوص که ميخواستم برای بار اول از نزديک تفاوت نوشتهء پوچينی رو با نوشتهء شاگردش بشنوم!!!!
خنده دار بود........................،
تو کل مدت راه برگشتنم با خودم ميگفتم:«چه حالگيريه با حالی!!!!!!»
يکی نبود به اين جناب پوچينی بگه:«آخه اون موقع وقت مردن بود جون من؟!!!!!!»



