۱-آقا خدا پدر و مادر اونی رو که اين ماهپاره(!) رو آفريد نيامرزه......ما با کلی ذوق و شوق و کلی خرج در ديار حبيب...ببخشيد در ديار غريب اومديم خير سرمون ماهواره راه اندازی کنيم تا تو اين مدت عيد باستانی نوروز(که گاهی اوقات سعيد هم ميشه ولی بيشتر باستانيه!) تو حال و هوا قرار بگيريم......ولی واقعاً که به غلط کردن افتاديم....۷ تا کانال اعم از منکراتی و غير منکراتی ايرانی داريم که يکی از اون يکی بلا نسبت بلا نسبت گلاب به روی خانوما گه تره........اون از اولی که فقط تو کار تبليغه...اونم چه تبليغايی.....بعديش که دائم موجی جون نشون ميده که.....(بماند!) اون يکی که توش يه مرتيکه مياد و با هنرمند خطاب کردن خودش و دارو دسته اش با افتخار از آهنگای کوچه بازاری ای که «ميساخته»(ميخوام سرمو بکوبم به ديوار!) حرف ميزنه...اون يکی هم که يه دختره ناناز با يه سينهء دراز همش میاد و يه سری مرد احمق(آدم اينجور جاهاست که از مرد بودنش شرم انگيز ناک ميشه!)هم بهش تلفن ميکنن و کلی هم تو يکی از اعضای شريفشون عروسيه که با فلانی حرف زدم و حتماً ديگه الان عاشق منه......!!! کانالايی هم که مشکل منکراتی ندارن که هيچی......يا همش عمامه و ريشه يا همش سريال کاکتوس.....گاهی اوقات هم البته يه سری برنامه های عارفانه هم دارن که آدم اشکش در مياد که چقدر مجری سيبيلوی تپل مپل نانازی داره و چقــــــــــــــــــــــدر(دراز تر از اين حرفاست اين کلمه.....شما به همينش رضايت بدين!) از شعر و موسيقی سرش ميشه..... و خلاصه که کلی اعصاب خورديش برامون موند.....ولی عوضش تا دلتون بخواد کانال آلمانی داره که به درد جناب حباب الملائک ميخوره که در راستای درازای آموزش زبان آلمانی تلاشی عظيم الوصف مبذول بدارند.....
حيف که وقتشو ندارم وگرنه يه وبلاگ درست ميکردم و ميزدم تو کار دست انداختن اينايی که تو کار تلويزيون هستن........اشتباه های حرف زدن که بماند......اون از اون شبخيز که با اون خنده های باحالش و با کلی افتخار از کنسرت دوبی حرف ميزنه و اينکه تونسته يه سالن از اون عربای سوسمارخور که ما رو وحشی ميدونن اجاره کنه رو يه افتخار بزرگ و فراموش نشدنی ميدونه.......اونم چي؟ «هنرمند» های ايرانی(که اين واژهء هنرمند واسه انگشت کوچيکهء دستشون هم زياديه!) تونستن از عربای ملخ خور دوبی که تا ۲۰ سال پيش وجود نداشت اجازهء کنسرت بگيرن....واقعاً که دست مريزاد......احسنت.....شماهايين که نام ايران و ايرانی رو دارين زنده نگه ميدارين.....باريکلا....ناز شی.....گوگولی!
۲-راستی برگشتنمم مثل رفتنم بی موقع بود....نه؟
قضيه اين بود که مدت زيادی بود که داشتم به اين نتيجه ميرسيدم که به شدت دارم به وبلاگ و نوشتن وابسته ميشم و اصلاً با اين واقعيت حال نکردم!!!! ميخواستم يه مدتی ننويسم و سعی کنم بيشتر به اين مساله فکر کنم که کلاً فلسفهء اين نوشتنا و خوندنا چيه ولی از اونجايی که خيلی از مواقع وقتی فکر ميکنم به شدت دچار سر درد ميشم ترجيح دادم فکر نکنم و بنويسم بلکه اين سر درد لعنتی از وجودم رخت بر بنده!!!!!!!(چه ادبی!)
خلاصه که بعد از يه مدولاسيون که از پشت يه ياس فلسفی پديدار شد برگشتم که شما رو از موهبت خوندن خزعبلاتم بی بهره نذارم......پس بخونيد و حال کنيد نوشته های حباب را در ر مينور و لينک های خود را درست کنيد که خداوند از لينکنده ها ميباشد!
۳-لينک ها رو هم ميبينيد که هر شنبه تغيير ميکنن و جای هيچ پسرخاله بازی و دختر عمه بازی هم ندارن......!!! البته برای اينکه من کلاً از خوابيدن تو کوچه«زياد» خوشم نمياد وبلاگ بعضيا رو جدا کردم که يه وقت خدای نکرده چيزی نشه.....شما که دوست ندارين حبابتون از سرما يه وقت بترکه.....ها؟ در ضمن وبلاگ مينيمال نويس ها رو جدا کردم و کلاً سيستم شنبه برای اونا فرق داره......اگر وبلاگ هاشون رو نديدين بهتون «اکيداً» توصيه ميکنم که يه بازديدی به عمل بيارين که يکی از اون يکی شاهکار تره......البته خوندن اون دو تای آخر با بانوان و افراد زير ۱۸ سال توصيه نميشه(خانوم جان وايسا....حداقل اول خوندن وبلاگ منو تموم کن و بعداً برو!)و خوندن بقيه شون برای کودکان بالای ۸۰ سال به شرط همراه داشتن ولی(از نوع غير فقيهش البته!) اشکالی نداره!
۴-ميبينين؟اين همه من ميخواستم ننويسم واسه همين بود.....همش دارم مزخرف مينويسم!
۵-بحث مينيماليسم شد.......بايد بگم که گذشته از نوشته های زيبای همهء اون وبلاگ نويس هايی که ذکر جميلشون رفت،قشنگترين و مينيماليستی ترين نوشتهء مينيماليستی رو من تو اين وبلاگ ديدم که برای خوندنش بياين اينجا.
البته از الان بگم که مينيماليسمی که از ديد من تو اين نوشته به کار رفته بيشتر مينيماليسم موسيقاييه تا نوشتاری......(ببخشيد.....ميدونم....ادبی نوشتن به من نمياد.....قابل توجهمنتقدين و مدافعين زبان فارسی که تمامی اشتباهات نگارشی اينجانب آگاهانه و از روی عمد می باشد....برای همين دست از سر کچل من برداشته و در باغچهء خود را بيل بزنند!)
۶-پس فردا پدر و مادرم هم ميان و تعطيلات نوروز رو با هم هستيم....من بعد از دو سال اولين باره که نوروز رو تنها نيستم.....خلاصه اگر دير به دير آپديت ميکنم منو ببخشيد!
۷-ژينوس عزيز،
دوست من..........شايد دوری از پدر و مادر رو تجربه کرده باشم و بتونم بگم که خيلی سخته....ولی مطمئناً تو بيشتر از هر کسی اين سختی رو درک ميکنی...اونم تو روزای سال نو که بدون اونها هستی.....به خصوص پدر عزيزت که مدت کميه که از پيشت رفته......
دوست گل من،
نميخوام حرفای تکراری برات بزنم...ميدونم که گوشت پره از اين حرفا.....
ميدونم که همه فکر ميکنن که درکت ميکنن ولی تو خوب ميدونی که واقعيت جز اينه....
ميدونم که انقدر گريه کردی که حتا اشکت هم نمياد....
ميدونم که تحمل بغضی که الان داری شايد خيلی شکننده تر از کنار اومدن با واقعيت باشه.......
ميدونم که....
ميدونم که....
ميدونم که نميدونم.....نميدونم چی بهت گذشت و چی بهت داره ميگذره....ولی از پشت نوشته هات هميشه روحيهء قويت رو تحسين کردم و هميشه دوست داشتم مثل تو ميتونستم قدرتمند باشم......
دوست من سال نو داره مياد و ميدونم که برات قشنگی هميشگی رو نداره.....
ولی بازم سال نوی قشنگ و پر از زيبايی برات آرزو ميکنم.....
۸-ای آدميان!
مرا به گريستن مياوريد،
رنج های من
همه از رنج پريشانانِ اين خانهء خالی از آواز هاست،
بگو به آزردن که بر می آييد!
پيام آورانِ آزادی را
مبادا که بی بوسه به خاک بسپريد!
(سيد علی صالحی،زرتشت و ترانه های شادمانی)





