خوشبختانه تونستم که آرشیو وبلاگ خدابیامرز ۴ سال پیشم رو پیدا کنم و همهء نوشته های اون وبلاگ رو ذخیره کردم. امروز که داشتم یه کم مرتبشون میکردم پستی رو دیدم که خودم خیلی دوستش داشتم و با خوندنش کلی خاطره برام زنده شد و کلی احساسات نوستالژیکمون ورقلمبیده شد. گفتم دوباره آوردنش اینجا شاید خالی از لطف نباشه. این متن تو روز سه شنبه ۱۶ دیماه ۱۳۸۲ نوشته شده و اسمش بود "هذیانهای بی پروای یک ذهن خسته":
دوست دارم.......
اين که تو فروشگاه بزرگ بشينم عين بچه ها شکلات بخورم رو دوست دارم.
دوست دارم.....
اين که تو اون فروشگاه بزرگ راه برم و قيمت چيزای مختلف رو ببينم و با هم مقايسه کنم رو دوست دارم.
دوست دارم.....
اين که تو همون فروشگاه بزرگ آدما رو ببينم که با مضحک ترين آهنگايی که پخش ميشه حال ميکنن رو دوست دارم.
دوست دارم.......
اين که تو خيابون به ويترين مغازه ها زل بزنم و فکر کنم که اين همه چيز خوشگل نميتونه مال من بشه رو دوست دارم.
دوست دارم.....
تو دانشگاه وايسادن کنار ماشين قهوه و قهوه خوردن و به بحث های احمقانهء ديگران گوش کردن رو دوست دارم.
دوست دارم.......
دوست دارم که زير بارون قدم بزنم و قيافهء آدمی رو ببينم که به زور به آدمی که از کنارش داره رد ميشه ميگه «روز بخير!»
دوست دارم.......
فکر کردن به اين که اين همه جاهای قشنگ هست که هنوز نديدم رو دوست دارم!
دوست دارم......
که روی نيمکت پارک بشينم و دخترا رو ديد بزنم و ببينم که چقدر با جديت دارن قدماشونو برميدارن-انگار که هر ضربهء پا رو دارن به سر نامزد،دوست پسر يا شوهرشون می کوبن.-
دوست دارم.....
که تو متروی کثافت ميلان يه مسير رو برم و بيام و به ويلن پسر ۱۶ ساله ای گوش کنم که هر چی زور داره،می ريزه تو پنجه هاش تا پاگانينی بزنه و ۱۰ سنت کاسب بشه.
دوست دارم.....
اين دوست داشتن رو دوست دارم...
دوست دارم.....
هفت سين روز های دلتنگی عيدم رو دوست دارم.
هفت سين سردی و ساختمون و سر درد و سياهی و سختی و ستاره و سکوت.....سکوت......سکوت.........؛
دوست دارم.....
تو کافی شاپ نشستن و به اعتماد به نفس احمقانهء مردها نگاه کردن رو دوست دارم.
دوست دارم.....
چايی بعد از هماغوشی رو دوست دارم.
دوست دارم.....
هماغوشی بعد از مستی رو دوست دارم.
دوست دارم.....
مستی بعد از غروب رو دوست دارم.
دوست دارم.....
غروب بعد از مرگ رو دوست دارم.
دوست دارم.....
فيلم بزن بکش خنده دار رو دوست دارم.
دوست دارم.....
برای هر چيز احمقانه دليل فلسفی آوردن رو دوست دارم.
دوست دارم.....
فوتبال جام باشگاههای اروپا دنبال کردن رو دوست دارم.
دوست دارم.....
راجع به هر چيزی اظهار نظر کردن رو دوست دارم.
دوست دارم.....
آه خدای من!چقدر دوست دارم!
دوست دارم.....
تظاهر کردن به خوشحالی رو دوست دارم.
دوست دارم.....
اين که همه فکر کنن من چقدر آدم خوبيم رو دوست دارم.
دوست دارم....
اين که بعد از هر حرفی يه چيزی بگم تا اون طرف فکر کنه من باهوش ترم رو دوست دارم.
دوست دارم.....
اين که سوار دوچرخه بشم و تو خيابونا جولون بدم و باد به سرم بخوره رو دوست دارم.
دوست دارم.....
اقتصادی فکر کردن و حساب کردن همه چيز رو دوست دارم.
دوست دارم.....
خست رو از همه چيز بيشتر دوست دارم.
دوست دارم.....
اين دوست داشتن رو دوست دارم.
دوست دارم.....
اين که دلم برای برادر زاده ام چقدر تنگ شده رو دوست دارم......اينجوری فکر می کنم که چقدر آدم حساس و مهربونی هستم......اين رو خيلی دوست دارم.
دوست دارم.....
اين که تو آهنگام تيکه های سخت بنويسم که نوازنده نتونه بزنه رو دوست دارم.....اينجوری اون احمقا فکر می کنن که مشکل از اوناست نه از من!!!! چقدر دوست داشتنيه.......
دوست دارم.....
اين که الان شما الان فکر می کنين من چقدر ديوونه يا فيلسوف يا احمقم رو دوست دارم....من يکی از همونايی هستم که شما فکر می کنين....پس هستم!!! چقدر دکارت رو دوست دارم.
دوست دارم.....
شيمی و فيزيک رو دوست دارم.اين که همه چيز رو بدونم تا بعداً جلو يه کسی که بيشتر از من می دونه کم نيارم رو دوست دارم.
دوست دارم.....
ثبات خلل ناپذير رياضی رو دوست دارم...۴=۲×۲ رو دوست دارم...می دونم که اگه من بخوام ميتونه حتا به جای ۴ بشه ۵......«خواستن توانستن است»رو دوست دارم!
دوست دارم.....
وبلاگ خوندن و نظر دادن که « وبلاگ قشنگی داريد.به من هم سر بزنيد» رو دوست دارم.
دوست دارم.....
اين که مهمون سر زده بياد خونه ام رو دوست دارم.
دوست دارم.....
اين که وقتی احساس تنهايی می کنم و حوصله ام سر ميره از خونه ميام بيرون و می بينم که شهر تنها تر از منه رو دوست دارم.
دوست دارم.....
تخت رو جمع کردن و از اين جمع و جور بودن احساس آرامش کردن رو دوست دارم.
دوست دارم.....
يه آهنگ رو تا مرز استفراغ گوش کردن رو دوست دارم.
دوست دارم.....
تبليغات تلويزيون رو دوست دارم که وسط قشنگ ترين صحنهء فيلم حال آدم رو ميگيرن تا از شامپو يا ماشين يا مشروب حرف بزنن!
دوست دارم.....
ساعت ۳ نيمه شب به زور شاش از خواب بيدار شدن رو دوست دارم.....بعد از خالی کردنش دوباره خوابيدن چقدر می تونه جالب باشه!
دوست دارم.....
اين که تو کريسمس هر جايی ميری آهنگای شاد بذارن تا مردم شاد بشن رو دوست دارم.
دوست دارم.....
اين دوست داشتن و عاملش رو دوست دارم.....
آری! «حماقت» را با همهء وجودم دوست دارم.
سه شنبه، 16 دى، 1382