۱-از اینکه تو خونه اینترنت ندارم دیگه دارم کلافه میشم! کل وقتی که تو خونه هستم موضوع های جالبی برای نوشتن میاد به ذهنم و همه اش میگم "فردا که برم کتابخونه راجع بهش مینوتسم" و وقتی میام اینجا نه اصولاً اون موضوع یادم میاد و نه دیگه اون حس و حال وجود داره برای نوشتن. برای من نوشتن یه حس و حال خاص خودش رو میخواد که تحت هر شرایطی نمیشه اون رو به دست آورد.
۲- چند روزیه که دوباره و با شدت زیادی محو موسیقی مینیمالیستی شدم. فکرش و بکنین، مثلاً ۸ دقیقه موسیقی که کاملاً رو یه پایهء خاص میگرده. یعنی همه اش تکرار و تکرار و تکرار. دیروز هم یه سلکشن درست کردم از بهترین قطعه های مینیمالیستی ِ فیلیپ گلَس و یه آهنگساز دیگه برای پیانو و رسماً هر جایی که میرم این موسیقی همراهمه. شده موسیقی متن زندگیم ....البته در حال حاضر.
۳-یادته؟ خونهء اولمون رو؟ یادته هوای گرفته و مه آلود اینجا رو؟ یادته موسیقی این فیلم رو؟ یادته فیلیپ گلَس رو؟
۴-دیشب یه سری از دوستام اومده بودند برای شام خونه م. البته همهء کار ها رو خودشو انجام دادند و من فقط نظارت میکردم (بعضی از دوستان بلاگر همسایهء اینجا این موضوع رو تو ایران تجربه کردند!!). از گریل کردن سوسیس و سالسیچا بگیر تا درست کردن بروسکتا و شستن میوه ها و درست کردن پاپ کورن و... . البته سنگین ترین وظیفه که خوردن و نوشیدن بود به عهدهء من بود! فکر کنم از همین دیشب تا حالا ۲ کیلو اضافه کردم. در ضمن یه ۵ لیتری آبجو هم بود که به یاد پاواروتی فقید نوشیدیم....هرچند بانوان حاضر خیلی نمینوشیدند و من مونده بودم و این رفیق همیشه همراه که اونم بعد از دو تا لیوانِ پر رفت کنار و از اونجایی که من کلاً از اصراف اسراف* خوشم نمیاد، مجبور شدم بقیه اش رو نوش جان کنم و تا صبح دل پیچه بگیرم و به زکریای رازی فحش بدم!
۵-دیشب با یکی از همین دوستان چندین و چند ساله بحث همین موسیقی مینیمالیستی شد که تازه تو بحث ها بود که فهمیدم بابا همچین کم الکی نیستم. این رفیق شفیق بنده از هرچی موسیقی که توش تکرار باشه بیزاره و اون رو یه جور شارلاتانیسم میدونه. در نهایت وقتی براش کلی استدلال آوردم و نشونش دادم که این شیوهء آهنگسازی همچین هم کار ساده و پیش پا افتاده ای نیست تازه خودم فهمیدم که هنوز میتونم به دانش وآگاهی خودم امیدوار باشم اونم تو عالم مستی و به زبان بیگانه.
۶- جالب ترین قسمت مهمونی دیشب این بود که بعد از تموم شدن بحث موسیقی مینیمالیستی، یکی از دوستام رفت طرف استریو و سی دی محسن نامجو رو گذاشت و گفت یه کم موسیقی ایرانی گوش کنیم (البته اون نه نامجو رو میشناخت و نه میتونست نوشتهء روی سی دی رو بخونه و همین که دید روش به فارسی چیزی نوشته شده اون رو انتخاب کرد....شاید برای تموم کردن بحث موسیقی مینیمالیستی). جالب این بود که از موسیقی نامجو خیلی خوششون اومد و کلی براشون این ترکیب های صدایی جالب بود. مرتب هم ازم میخواستند متن آهنگ ها رو براشون ترجمه کنم که واقعاً کار سختی بود. هرچند وقتی متن "عقاید نوکانتی" رو یه کم و به صورت دست و پا شکسته براشون ترجمه کردم کلی خوششون اومده بود. (وای خدای من که چقدر توضیح دادن این "دولت شرمنده" و "خاتم من" سخت بود!)
۷-اومده بودم فقط اون شمارهء یک رو بنویسم ولی خب یهو پرچونگی باعث شد جو زده بشم و ترمز ببرم!!! هرچند به سیزده تایی های تازه مد شده نمیرسه. چه بهتر. اگه سیزده عدد نحسه، هفت عدد شانسه!
پ.ن:
در ضمن چه حالی داد برد دیروز پرسپولیس!!!!!
*ممنون از رعنای عزیز برای تذکرش.