ده سال به همین زودی گذشت. ده سال! از اون روزی که ایران چهرهء جدیدی پیدا کرده بود. از اون روزی که مردم خیلی خودجوش برای جشن و پایکوبی ریخته بودند توی خیابونا. از اون روزی که خوشبین ترین ایرانی ها هم تصور نمی کردند تیم ملی بتونه استرالیای مغرور رو تو ملبورن متوقف کنه و در حالی که کل دنیا استرالیا رو تو فرانسه میدید ایران با اون گل تماشایی و فراموش نشدنی خداداد، اون همه ایرانی و استرالیایی رو به گریه بندازه؛ البته گریهء استرالیایی ها کجا و گریهء ایرانی ها کجا !
هیچ وقت یادم نمیره که با دو تا از دوستام (رضا و امید) رفته بودیم خونهء روزبه که تنها بود و از اونجا بازی رو تماشا کردیم. نمیدونم کدوم کانال خارجی ماهواره بود که بازی رو دقیقاً با گزارش خود خیابانی پخش میکرد و قبل از بازی خیابانی داشت میکروفونش رو امتحان میکرد و میگفت 1-2-3 امتحان میکنیم و همین طور از یک تا ده میشمرد و رضای همیشه شوخ میگفت "فکر کنم داره تماشاگرا رو میشمره!"
وقتی بازی شروع شد فقط به این فکر میکردیم که خدا کنه بیشتر از سه تا گل نخوریم و مفتضحانه حذف نشیم. کلی یاد بازی های قبلی ایران بودیم که رفته بودند رو اعصابمون. مثل بازی با عربستان تو آزادی که یک یک مساوی شد و اون پنالتی باقری که گل نشد و اون دروازه بان چندش آور عربستان و فریادهای کوتی، گزارشگر اون بازی، که از شوقِ اینکه داور پنالتی گرفته و الانه که ایران گل بزنه مدام جیغ میزد "الله اکبر" ... انگار ارتش ایران ریاض رو فتح کرده! البته وقتی باقری پنالتی رو خراب کرد دیگه کوتی الله اکبری نداشت که بگه.
هنوز خندهء عابدزاده رو یادمه که بعد از همون سه چهار تا حملهء وحشتناک استرالیایی ها سر تکون میداد و به خاکپور میگفت "دهنمون سرویسه!" و نیم ساعت تمام استرالیا کوبوند تا گل اول رو بزنه و ما چهار تا خیلی راحت منتظر بودیم که بازی تموم بشه و بریم پی کارمون. وقتی که تو نیمهء دوم استرالیا گل دوم رو زد که دیگه مطمئن بودیم همه چیز تموم شده و آرزو میکردیم آبرومندانه ببازیم. هنوز قیافهء اون تماشاگر استرالیایی که اومد وسط زمین و تور دروازهء ایران رو پاره کرد جلو چشممه. تعویض تهامی رو هم یادمه و بعدش گل باقری که انگار یه تلنگر بود برای دقیقه های بعدی. وقتی دروازه بان خوشگل استرالیا توپ رو بلند فرستاد رو سر باقری و بعد از اون، دایی وسط زمین توپ رو گرفت و پاس داد به عزیزی من و روزبه از جامون بلند شده بودیم و وقتی عزیزی توپ رو زد تو گل، هر چهارتامون بلند شده بودیم و همدیگرو بغل کرده بودیم و بالا پایین میپریدیم. فریاد خیابانی اون لحظه تو تاریخ ایران جاودانه شد "خداداد عزیزی،...توی دروازه...توی دروازه... گل.... خداداد عزیزی...باز هم روی زمین...باز هم روی زمین...." هنوز از به یاد آوردن اون لحظه تمام مو های تنم سیخ میشه و بغض گلوم رو میگیره. نمیدونم چند نفر اون لحظه رو خوب عین یه فیلم جلو چشمشون میبینند ولی میدونم که کل ایران شده بود اشک شوق.
اون دقیقه های تلف شدهء لعنتی هم انگار تمومی نداشتند. داور مجارستانی 10 دقیقه وقت تلف شده گرفته بود به بهونهء همون تماشاگری که تور دروازهء ایران رو پاره کرده بود. خوب یادمه که تهامی وقتی میخواست تعویض بشه اونقدر ابلهانه داشت وقت تلف میکرد. هنوز یادمه که اون بازیکن استرالیا دقیقاً تو لحظهء آخر نزدیک بود یه گل به ایران بزنه ولی یه نفس کم آورد....اون هیچ کسی نبود جر مربی استرالیا تو جام ملتهای آسیا. گریهء استیلی رو هنوز خوب یادمه و خنده و فریاد عابدزاده رو و پرچم ایران که بالای دست بازیکنا و علی دایی تکون میخورد. آهنگ بی نظیر کویین این صحنه ها رو داشت همراهی میکرد...We are the champions my friend.... و ما میدونستیم که قهرمان جهان نیستیم ولی تو اون لحظه جهان زیر پامون بود!
هنوز اون پیاده روی شیش هفت ساعته از خونهء روزبه تا خونهء خودمون (پیچ شمیرون تا هروی) رو یادم نمیره. تو زندگیم هنوز اونقدر آدم رو یکجا تو خیابون ندیده بودم. ماشین ها نمیتونستند حرکت کنند و مجبور بودیم کل راه رو پیاده بریم. یادمه که روزبه تو خیابون شریعتی از بس که بالا پایین میپرید افتاد تو جوب آب نزدیک پمپ بنزین!! یادمه که نیروی انتظامی هیچ کاری بهمون نداشت و برای اولین بار حس میکردیم چقدر خوبه اگر همه با هم تا این اندازه مهربون باشند. امید برای اولین بار شاید به دخترایی که از کنارش رد میشدند تیکه نمینداخت. رضا شاید برای اولین بار بدون اینکه سرش رو پایین بگیره و تو خودش باشه کنارمون راه میومد و من هنوز نمیتونستم اتفاقی رو که افتاده بود باور کنم.
هنوز هم به یاد ندارم تو زندگیم به اندازهء اون روز خوشحال بودن رو تجربه کرده باشم و این مساله رو اونایی که این حس رو تو هشتم آذر 1376 تجربه کردند خوب درک میکنند.
و حالا ده سال از اون روز گذشته و هنوز هم با دیدن اون صحنهء گل خداداد بغض عجیبی گلوم رو میگیره و به یاد نسلی از فوتبالیست های ایرانی می افتم که بهترین های تاریخ فوتبال ایران بعد از انقلاب بودند. نسلی که دغدغهء دلار و یورو و درهم امارات رو نداشتند و قلبشون واسه تیمشون میتپید. نسلی از فوتبالیست هایی که با عشق و غرور و تعصب بازی میکردند و الان ازشون فقط خاطره ای دور به جا مونده...خاطره ای ده ساله که انگار هیچ وقت قدیمی نمیشه و هنوز هم یادآوریش آدم رو از درون منقلب میکنه.
----------------------
اینم گل خداداد عزیزی
نوشته ای جالب در وصف صعود ایران به جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه