۱- روز آخره و تا چند ساعت بعد باید برگردیم به تهران. اینترنت وایرلس اینجا از DSL ایتالیای من هم پر سرعت تره و کلی داریم حال میکنیم با این وضعیت!
۲- رو مبل بغلی من دو تا دختر ِ شاکی از زمین و زمان نشستند و همینطور دارند از این و اون بدگویی میکنند. سعی میکنم نشنوم. الان هم که مهمونمون کردند به شنیدن گل گلدون سیمین غانم از طریق موبایل و روشن کردن این سیگار با اون سیگار!!!!
۳- این دامپزشک ها هم واقعاً در نوع خودشون آدمای جالبی هستند. درسته که از کلی گویی خوشم نمیاد ولی به نظرم یه سری ویژگی ها تو این جماعت مشترکه. کلاً آدمای بی شیله پیله و باحالی هستند و وقتی به هم میافتند راجع به چیز دیگه ای جز کارشون حرف نمیزنند. البته فکر کنم یه جورایی عادی باشه و هر جماعتی بالاخره با همکارش راجع به چیزای دیگه صحبت نکنه. الان میفهمم وقتی ما تو مهمونی های دانشجویی مون فقط از موسیقی حرف میزدیم اونایی که موسیقی شناس نبودند چقدر اعصابشون میتونست خورد بشه!
۴- خفه شدم از بس این دو تا هی فرت و فرت سیگار کشیدند!
۵- مسالهء جالب اینه که اینجا همه فکر میکنند من هم دامپزشک هستم و هروقت باهام سلام و علیک میکنند مرتب من رو هم آقای دکتر صدا میکنند! عقدهء "خود دکتر کمتر بینیم" تو این چند روز به شدت مورد ارضا واقع شد!! البته من مرتب سعی میکنم خیلی رسمی لباس نپوشم تا بقیه بفهمند که من دامپزشک نیستم و به این سمپوزیوم ربطی ندارم! اینه که معمولاً با گرمکن ورزشی میچرخم!
۶- این قضیهء لباس گرمکن من هم برای خودش خیلی جالب شده! اینجا هتل اردوی تیم مس کرمان هم هست که امروز بعد از ظهر با پرسپولیس بازی دارند. امروز صبح که برای صبحونه اومدم پایین و میخواستم وارد رستوران بشم، مامور حفاظب یه نگاه به من و لباسم انداخت و گفت "شما با تیم مس هستید؟" منم یه نگاه به لباس های نارنجی بازیکنان مس انداختم و یه نگاه به لباس آبی اینتر که تنم بود و گفتم "نه! من با تیم اینتر هستم"! فکر کنم ماموره باورش شده بود که مس با اینتر بازی داره!
۷- آقای داور مسابقه هم اومده و همهء این دانشجوهای دامپزشکی دارند باهاش عکس میگیرند. اسمش یادم نمیاد....ولی داور خوبیه و همیشه بی طرف قضاوت کرده!
۸- چه حیف که پرسپولیسی ها نیومدند این هتل! البته خیلی هم بد نشد...چون احتمالاً اگر من رو با این لباس آبی میدیدند هرچقدر هم بالا میرفتم و پایین میومدم باور نمیکردند که کلاً طرفدارشون هستم!!! البته بدم نمیومد قطبی رو ببینم. یکی از اون آدمای باحاله که به خاطر شخصیتش خیلی دوستش دارم.
۹- این سفر واقعاً عالی بود. یه استراحت حسابی و تجدید قوای بی نظیر! تو این چند روز حسابی خودم رو از بالا نگاه کردم و ایده هام رو مرتب کردم تا وقتی برمیگردم به تهران بتونم با آرامش بیتری دنبال کارهام باشم. چند تا کار شخصی، چند ملاقات کاری و نوشتن ها و نوشتن ها که باید به زودی به اتمام برسند. الان واقعاً حس میکنم که پر از انرژی شدم.
۱۰- کرمانی ها هم مثل شیرازی ها خیلی آدمای خونگرم و باحالی هستند. واقعاً تو این مدت خیلی محبت کردند و تو مهمون نوازی کم نذاشتند. کرمان هم که شهر زیبا و بی نظیریه و میتونم به جرات بگم خیلی از اصفهان زیباتر و قشنگتره. کلاً شهریه که حومه اش خیلی زیباست و جا برای دیدن کم نداره. دیدن این شهر رو به همه پیشنهاد میکنم.
۱۱- نشد به ۱۳ برسیم.....آی مهروش خدا بگم چیکارت کنه که این کرم ۱۳ تایی رو انداختی به جون ما...!!!!!