۱- قبلاً هم دربارهاش نوشته بودم؛ یادم نیست کی و کجا و حوصله هم ندارم که بروم و بگردم تا مثلاً خودم را اثبات کنم. اثبات برای چه؟
اگر قرار باشد یک خواننده و یک قطعه را از میان قدیمی های ایرانی انتخاب کنم، آن انتخاب کسی نخواهد بود جز فرامرز اصلانی و آهوی وحشیاش. اولین بار که شنیدمش برایم فقط جالب بود و نه چیزی بیشتر از این. چند وقت بعد بود که وقتی با دایی در جادهء هراز به تهران برمیگشتیم، بی دلیل با شنیدن این قطعه بغضی عجیب گلویم را گرفت و فقط شرم و حیای حضور دایی بود که نگذاشت همانجا وسط کوهها و کنار رودخانهء هراز بزنم زیر گریه.
۲- حافظ را آنقدر دوست دارم که نمیتوانم دنیا را بدون شعرهایش تصور کنم. حافظ را استاد غزل میخوانند و کمتر ایرانییی میتونید پیدا کنید که از غزلهای حافظ خوشش نیاید؛ همین استاد غزل، فقط یک مثنوی نوشته! و همین یک مثنویِ او برای من آنقدر زیباست که حاضرم دیگر به شاهکارهای فردوسی و مولانا حتا نگاه هم نکنم. مساله کاملاً شخصی است و لطفاً آن را به موردی برای بحث ادبی بدل نکنید چون من ادیب نیستم، نبودهام و نخواهم بود.
۳- حالا فکرش را بکنید پس از آن همه دوری از صدای اصلانی و شعر حافظ، تو این روزهایی که خندیدن انگار گناه است و اصلاً حال و حوصلهای برای شاد بودن باقی نمانده،... تو این روزها که بغض و خشم و اندوه و کلافگی جزء روزمرّگیهامان به حساب میآیند، دوباره شنیدن آهوی وحضی و مزه مزه کردن هر بیت این مثنوی بینظیر با صدای گرم اصلانی چه میتواند به روزم بیاورد.
۴- بخشی از این مثنوی:
الا ای آهوی وحشی کجایی؟
مرا با توست چندی آشنایی
دو تنهارو، دو سرگردان، دو بی کس
دد و دامت کمین از پیش و از پس
بیا تا حال یکدیگر بدانیم
مراد هم بجوییم ار توانیم
که میبینم که این دشت مشّوش
چراگاهی ندارد خرّم و خش
چو آن سرو روان شد کاروانی
ز شاخ سرو میکن سایبانی
لب سرچشمهای و طرف جویی
نم اشکی و با خود گفتگویی
به یاد رفتگان و دوستداران
موافق گرد با ابر بهاران
چو نالان آیدت آب روان پیش
مدد بخشش ز آب دیدهء خویش
نکرد آن همدم دیرین مدارا
مسلمانان مسلمانان خدا را
مگر خضر مبارکپی تواند
که این تنها به آن تنها رساند
۵- آهوی وحشی با صدای فرامرز اصلانی