تبليغاتX
تأملات نابهنگام

تأملات نابهنگام

(خاطراتی برای فردا)

ترجمه‌اش با خودتان...

Queen - Too Much Love Will Kill You


I'm just the pieces of the man I used to be
Too many bitter tears are raining down on me
I'm far away from home
And I've been facing this alone
For much too long

I feel like no-one ever told the truth to me
About growing up and what a struggle it would be
In my tangled state of mind
I've been looking back to find
Where I went wrong

Too much love will kill you
If you can't make up your mind
Torn between the lover
And the love you leave behind
You're headed for disaster
'cos you never read the signs
Too much love will kill you
Every time

...
+ نوشته شده در  88/05/21ساعت 13:57  توسط امیر  | 

بین خواننده‌ها و اونطوری که من دوست دارم صداشون کنم "خواننده-مولف"‌های ایتالیایی دو نفر همیشه جایگاهی دارند که قابل دسترسی نیست. یکی فابریتزیو ده‌آندره و یکی دیگه جورجو گابر که هر دوشون چند سالی هست که از دنیا رفته‌اند.
جورجو گابر یه موزیسین و خوانندهء صرف نبود؛ یه کمدین هم نبود؛ انسان عجیب و غریبی بود که بیشتر متن‌هاش گلایه از وضعیت نابسامان اجتماعی و سیاسی ایتالیا در زمان خودش بود... چه تو سالهای دور دههء هفتاد و چه تو سالهای پایانی زندگی‌اش.
یکی از کارهای معروف و محبوب گابر قطعهء کوتاهیه که به نام "آزادی" شناخته می‌شه که متن جالبی داره و بد نیست بیشتر از اینکه موسیقی‌اش رو بشنویم، متنش رو بخونیم.

 Giorgio Gaber - La Libertà


آزادی
می‌خواهم آزاد باشم، آزاد مانند یک انسان
می‌خواهم مانند یک انسان آزاد باشم.

مانند انسانی که هم‌اکنون متولد شده و طبیعت را در مقابل خود می‌بیند
و داخل جنگلی قدم می‌زند، خوشحال از ماجراجویی
همواره آزاد و سر زنده، مانند حیوانی در حال عشقبازی
از خود بی‌خود مانند انسانی که از آزادی‌اش خشنود است.

آزادی در بالای درخت ایستادن نیست
حتا پرواز یک خرمگس هم نیست
آزادی یک فضای خالی نیست
آزادی در دخالت داشتن است.

می‌خواهم آزاد باشم، آزاد مانند یک انسان
مانند انسانی که نیاز به جایگاهی با خیالات شخصی‌اش دارد
که این جایگاه را تنها در دموکراسی‌اش می‌یابد
که حق انتخاب دارد و زندگی‌اش به وکالت دادن به دیگران خلاصه می‌شود
که آزادی جدیدش را در حکومت دیگران پیدا کرده است.

آزادی در بالای درخت ایستادن نیست
حتا داشتن یک عقیده هم نیست 
آزادی یک فضای خالی نیست
آزادی در دخالت داشتن است.

آزادی در بالای درخت ایستادن نیست
حتا پرواز یک خرمگس هم نیست
آزادی یک فضای خالی نیست
آزادی در دخالت داشتن است.

می‌خواهم آزاد باشم، آزاد مانند یک انسان
مانند انسان تکامل یافته که به زرنگی‌اش می‌نازد
که طبیعت را با قدرت بی چون و چرای علم به چالش می‌کشد
مجذوب از دستیابی به جهان بی انتها
و مطمئن از اینکه قدرت تفکر تنها شیوهء آزادی است.

آزادی در بالای درخت ایستادن نیست
حتا یک ژست یا اختراع هم نیست
آزادی یک فضای خالی نیست
آزادی در دخالت داشتن است.

آزادی در بالای درخت ایستادن نیست
حتا پرواز یک خرمگس هم نیست
آزادی یک فضای خالی نیست
آزادی در دخالت داشتن است.

متن به زبان ایتالیایی

+ نوشته شده در  88/03/11ساعت 12:52  توسط امیر  | 

دقیقاً همین روزها بودند. دقیقاً ژانویهء ۲۰۰۲ و دوران امتحانات بود که کیارا یه سی‌دی از کارهای یه خواننده و آهنگساز ایتالیایی به اسم فابریتزیو ده‌آندره بهم داد که جورایی دنیای جدیدی از موسیقی ایتالیایی رو برام مشخص می‌کرد.
صدای گرم خواننده و همراهی گیتار و احیاناً یکی دو ساز دیگه که تو بعضی از آهنگها بودند و تو خیلی‌ها هم نبودند و اون فضای به شدت تیره و نوستالژیک و در عین حال پر از طعنه و نیش و کنایه‌ای که تو شعرهای این آدم پیدا می‌شد از همون دفعهء اولی که به موسیقی‌اش گوش دادم من رو به خودش جذب کرد و به شدت روم تاثیر گذاشت طوری که همون موقع با خودم فکر کردم چرا باید انقدر دیر با کارهای این خواننده آشنا می‌شدم؟ در حالی که کمتر از شیش ماه بود که تو ایتالیا زندگی می‌کردم.
"دعا در ژانویه" (Preghiera in Gennaio) اولین کاری بود که از ده‌آندره گوش دادم و این قسمت از موسیقی شعرش به شدت برام جذاب بود:

 

"ای خداوند بخشنده،
بهشت زیبایت را
مخصوصاً برای کسانی آفریدی
که لبخند نزده‌اند
برای کسانی که با وجدانی پاک زندگی کرده‌اند
جهنم تنها برای کسانی است
که از آن وحشت دارند"

روزها گذشتند و من هر روزم رو با موسیقی ده‌آندره شروع می‌کردم و خیلی جاها باهاش گریه کردم و خیلی جاها هم باهاش خندیدم... خنده که یعنی، لبخندهای تلخ!
امروز ده سال از مرگ این خواننده و شاعر بزرگ می‌گذره؛ کسی که هنرش رو زندگی کرد و به همون اندازه‌ای که تو زندگی‌اش صداقت داشت تو هنرش این صداقت رو وارد کرد و شاید راز اسطوره شدنش هم همین باشه که صادق بود و از نوشتن و خوندن دربارهء هیچ چیز ابایی نداشت.

یکی از بهترین کارهایی که من از این آدم شنیدم قطعه‌ایه به اسم Amore che Vieni, Amore che vai، یا "ای عشق که می‌آیی، ای عشق که می‌گریزی". ترجمهء متن این آهنگ این پایین گذاشتم و متن اصلی رو می‌تونید اینجا ببینید.

 

 

"آن روزهای از دست رفته به دنبال باد
از برای ربودن یک بوسه و خواستن صد بوسهء دیگر
یک روزی به هر حال، به یاد خواهی آورد
ای عشق که می‌گریزی، به سویم بازخواهی گشت.

و تو با چشمانی به رنگی دیگر
که به من همان واژه‌های عاشقانه را می‌گویی
بعد از یک ماه یا بعد از یک سال
خواهی گفت فراموششان کن
ای عشق که می‌آیی، از من خواهی گریخت.

آمده از آفتاب یا از سواحل یخ بسته،
گم شده در پاییز یا رفته با باد تابستانی
همواره دوستت داشته‌ام، هیچگاه دوستت نداشته‌ام
ای عشق که می‌آیی، ای عشق که می‌گریزی"

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 13:58  توسط امیر  | 

جانی میچل یکی از خواننده‌مؤلف های مورد علاقه‌ام به حساب میاد. تو موسیقیش همیشه یه حس نوستالژیک و پر از سادگی و در عین حال عمیق به مسائل پیرامونش دیده می‌شه.
آهنگی که باعث شد این هنرمند کانادایی رو بشناسم و به کارهاش علاقه‌مند بشم، آهنگیه به اسم "رودخانه" که توش از تم معروف جینگل بلز استفاده کرده. جالب اینه که جانی میچل در درجهء اول خودش رو یه نقاش می‌دونه و همیشه موسیقی براش در درجهء دوم قرار داشته و داره و جلد بیشتر آلبوم هاش هم از کارهای خودشه.
اثری از جانی میچل

امروز که کریسمس هم هست، بد نیست قطعهء "رودخانه" رو بشنویم.

Joni Mitchell - River

وب سایت جانی میچل              
جانی میچل در ویکی‌پدیا

اولش می‌خواستم این ترانه رو هم ترجمه کنم اما خب، از اونجایی که امروز همه انگلیسی رو می‌تونند بخونند و خیلی بهتر از من می‌تونند ترجمه کنند، دیدم شاید بهتر باشه که فقط اصل متن رو تو ادامهء مطلب ضمیمه کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/10/05ساعت 14:41  توسط امیر  | 

چه غریب، در مه قدم زدن!
هر بوته و سنگی تنهاست،
هیچ درختی درخت دیگر را نمی بیند،
همه تنهایند.

پر از دوستان بود دنیای من،
آن هنگام که زندگی ام هنوز روشن بود،
حال، که مه فرو افتاده است،
دیگر کسی پیدا نیست.

در حقیقت، خردمند نیست
کسی که درک نکرده تاریکی را،
که آرام و با سنگدلی،
او را از دیگران جدا می سازد.

چه غریب، در مه قدم زدن!
زندگی تنهایی است.
هیچ کس دیگری را نمی بیند،
همه تنهایند.

هرمان هسه

اصل شعر به آلمانی در ادامهء مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/05/28ساعت 21:18  توسط امیر  | 

اعتراف می دارم: من
هیچ امیدی ندارم.
کورها از راهی برای  فرار سخن می گویند. من
میبینم.

وقتی اشتباهها پایان پذیرفتند
می نشیند چونان آخرین همراه،
"هیچ"
در برابرمان.

                                                                             - برتولت برشت -

 

ترجمه: صاحب این وبلاگ!

 

+ نوشته شده در  86/11/29ساعت 15:23  توسط امیر  |