تبليغاتX
تأملات نابهنگام

تأملات نابهنگام

(خاطراتی برای فردا)

آقای حکایتی،
اسم قصه‌گوی ماست....

.


.

.


*این رو از گودر یه نفر کش رفتم!

+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 18:18  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  88/05/20ساعت 2:20  توسط امیر  | 

اون موقع ها داشتن این دستگاه جرم بود...!


ویدئوهای تی سون... T-7

اولین ویدئو هایی که دیدم:

فیلم فرار به سوی پیروزی (با شرکت استالونه، پله، آردیلس و ...)
اولین کارهای مایکل جکسون (Thriller, Billie Jean و ...)
فیلم آشپزباشی (با شرکت لوئی دو فونس)
یه سری مسابقهء بوکس
یه سری ویدئو به اسم "رنگارنگ" که شوهای موسیقی پیش از انقلاب بود
یه فیلم پلیسی با شرکت کلینت ایستوود که اسمش یادم نیست
فیلم اشکها و لبخندها

و....


پ.ن: عکس و ایده رو از یکی از آیتم های گودر امیرحسین دزدیدم!

+ نوشته شده در  88/05/09ساعت 13:42  توسط امیر  | 

 

........
موسیقی چقدر صمیمی بود آن روزها انگار
........

+ نوشته شده در  88/02/24ساعت 21:41  توسط امیر  | 

زبل خان اینجا،
زبل خان اونجا،
ربل خان همه جا...!

 

+ نوشته شده در  87/12/13ساعت 10:17  توسط امیر  | 

هوای پاک و تمیزی است.
منتظر یکی از دوستانم هستم. دم ایستگاه اتوبوس خیابان بغلی قرار داریم. اتوبوس می‌رسد و مسافرانش را پیاده می‌کند. عده‌ای هم سوار می‌شوند.
وقتی اتویوس حرکت می‌کند دود گازوئیل از اگزوزش خارج می‌شود.
چه بوی آشنایی...!

یاد تهران به خیر!

+ نوشته شده در  87/11/03ساعت 13:39  توسط امیر  | 

این نوستالژی چهل سال بعد نوشته شده:

بابا جونِ من، اون موقع‌ها پونصد میلیون تومن خیلی پول بود!

+ نوشته شده در  87/10/08ساعت 11:42  توسط امیر  | 

قدیما انقدر ننر و لوس نبودیم رفیق!
همه چیز هم انقدر "یه بار مصرف" نشده بود!
یادته اون موقع ها "کانادا درای" می‌خوردیم و به هیچ جاییمون هم نبود که از این شیشه چندصد نفر هم قبلاً نوشابه خورده‌اند؟ 

+ نوشته شده در  87/09/30ساعت 10:53  توسط امیر  | 

حیاط مدرسه!
توپ دولایه دست یکی از بچه ها؛
دو پسر رو به روی هم با قدمهایی یکی پشت آن یکی پاهاشان.

-گردو...
-شکستم...
-گردو...
-شکستم...

--------

پ.ن: برای سحر طلوعی عزیز!

+ نوشته شده در  87/08/25ساعت 8:17  توسط امیر  | 

مهمونی خونهء دایی!
تولد یک سالگی پسردایی!
نوار سونی قرمز....

آی انار انار؛ بیا به بالینم....

پ.ن: چه جالب که امروز اونوقت تولد دختر داییه‌ست ما یاد پسردایییه افتادیم همی!

+ نوشته شده در  87/08/16ساعت 10:2  توسط امیر  | 

رادیو؛
صدای مردی از پشت تلفن؛

ضمن عرض تشکر از برنامهء خوبتون. لطفاً فوتبالش رو بیشتر کنید!!!

----------

 

 

پی نوشت بی ربط: بیشت سال بعد به روز شد --- >

+ نوشته شده در  87/07/29ساعت 9:45  توسط امیر  | 

صندلی جلوی تاکسی؛
...
- آقا جلو رو دو نفر حساب کن بریم!

+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 10:34  توسط امیر  | 

ریتم تند سازهای زهی 
                              مایهء همایون
                                                اکبر عبدیِ چاق و تپل با صدای نازکش:

باز مدرسه م دیر شد...

+ نوشته شده در  87/07/10ساعت 10:44  توسط امیر  | 

مارش نظامی که برنامهء رادیو رو قطع میکنه!
صدای گوینده: "شنوندگان عزیز توجه فرمایید.... شنوندگان عزیز توجه فرمایید...."
+ نوشته شده در  87/06/24ساعت 10:39  توسط امیر  | 

سیزده بدر های کودکی؛
پارک جنگلی؛
و من ِ همیشه ناراضی
که چرا تلویزیون، کارتون رابین هود رو فقط تو سیزده بدر نشون میداد!
+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 20:19  توسط امیر  | 

یادته اون موقع ها رو که پرشین بلاگ، هنوز دات کام بود؟!!
+ نوشته شده در  87/06/12ساعت 20:33  توسط امیر  | 

در گیرنده های سیاه و سفید، تیم استقلال با شرت های روشن و تیم پرسپولیس با شرت های تیره مشخص هستند.
+ نوشته شده در  87/06/08ساعت 11:44  توسط امیر  | 

صدای بارون رو شیروونی خونهء مادربزرگ؛ سرما؛ کُرسی ِ داغ و چایی؛
چه رخوت بی نظیری بود!

+ نوشته شده در  87/05/30ساعت 15:53  توسط امیر  |