مطلب طولانییی نوشته بودم دربارهی مسالهی وبلاگ و وبلاگنویسی و اتفاقات پیرامونش که به نظرم خیلی پخته و مناسب نیامد و برداشتمش. مدتها بود که این ایده را داشتم تا دربارهی مسائل مربوط به وبلاگ بیشتر بنویسم؛ مسالهی
خداحافظی هادی از وبلاگنویسی میتوانست بهانهی خوبی برای شروع باشد اما برای رسیدن به آنچه میخواهم دربارهی ننوشتن بگویم، احتیاج به مقدمهچینی های زیادی است که اگر به آنها نپردازم، مطمئناً اصل مطلب را نمیتوانم آنطور که دلخواهم است مورد بررسی قرار دهم.
باز هم نوشتم و پاک کردم!
باز هم همین الان نوشتههای دیگر را پاک کردم!
نوشتن دربارهی خداحافظی بلاگری که نوشتههایش را دوست داریم سخت است به ویژه اگر حس کنی که نویسندهاش بدون تفکر و اندیشه کاری را انجام نمیدهد؛ تمامی این مسائل دست به دست هم میدهند و انسان را در موقعیتی قرار میدهند که نمیداند از آن بلاگر بخواهد به نوشتن ادامه دهد (علیرغم میل باطنیاش) یا به تصمیمش احترام بگذارد و حرفی نزند!
به هر حال محافظه کار درونِ من اینطور تصمیم گرفت که به هادیِ عزیز یادآوری کند (دستِ کم به عنوان کسی که بیش از ۵ سال با وبلاگ مُدام سروکار دارد و تا به حال ۲بار وبلاگهای قدیمیاش را حذف کرده!) دربارهی تصمیمی که گرفته کمی بیشتر فکر کند؛ و به یاد داشته باشد که مطمئناً برای تمامی آنهایی که هر روز وبلاگش را دنبال میکردند و برای کسانی که جسته و گریخته به آن سر میزدند، نبودِ مجازی بودن، بیش از آنچه که تصورش را میکند احساس خواهد شد.
همین!
پی نوشت: نظرخواهی این پُست را بستهام؛ لطفاً نظراتتان را در وبلاگ هادی بنویسید تا بداند که بودن و نبودن وبلاگش مهم است.