تبليغاتX
تأملات نابهنگام

تأملات نابهنگام

(خاطراتی برای فردا)

می‌دانی؟
تمام این پیچ و خم ها، تمام این مُردن‌ها و زنده‌شدن ها، تمام این بغض‌ها و اشک‌ها، تمام این سرگشتگی‌ها و سردرگُمی‌ها، تمام این گفتن‌ها و نگفتن‌ها، تمام این بازی‌ها، تمام این بودن‌ها و نبودن‌ها، تمام این خواستن‌ها و نخواستن‌ها، تمام این دردها و حرف‌ها،...
تمامی اینها، وقتی سرت گرم دو جام شراب سرخ باشد از بین می‌رود؛
تنها آن موقع است که واقعاً می‌توان حرف زد،... حرف دل را زد، حرف دل را فهمید....

تنها آن موقع است که کلام، معنای واقعی‌ ِ خود را پیدا می‌کند؛
تنها آن موقع است که یگانگی، مفهوم می‌یابد....
شاید خیلی زود، شاید خیلی دیر...
انتخاب با کی است؟




* اصطلاحی لاتین، تحت‌اللفظی‌اش می‌شود شراب و حقیقت.... چیزی تو مایه‌های "مستی و  راستی"ِ خودمان!

+ نوشته شده در  88/07/06ساعت 23:45  توسط امیر  | 

اینکه یک «هذیان» داشته باشید و برای خودتان قابل درک باشد، یک موضوع است؛
اینکه آن «هذیان» را به هنر درآورید موضوعی دیگر است؛

و اینکه آن «هذیان» را چطور به هنر درخواهید آورد مهم‌ترین موضوع است!



+ نوشته شده در  88/06/18ساعت 12:36  توسط امیر  | 

هنر، در لحظه شکل می‌گیرد و در لحظه از بین می‌رود؛
باقی‌اش، خو.د.ار.ضایی ذهنی ِ مغز ماست که می‌تواند هر آشغالی را اثر هنری بنامد.



+ نوشته شده در  88/06/16ساعت 18:1  توسط امیر  |