تبليغاتX
تأملات نابهنگام - نظم در عین بی نظمی!

تأملات نابهنگام

(خاطراتی برای فردا)

تو زندگی م کمتر شده که بی نظم باشم؛ کمتر هم شده منظم باشم. وقتی پای یه قول و قرار میاد وسط معمولاً خیلی بهش وفادارم. یه بار هم نوشته بودم که وقتی با کسی قرار ملاقات دارم معمولاً ۱۰ دقیقه زودتر از موعد سر قرار حاضرم.
اما کمتر پیش اومده که توی یه پروسهء بیرونی بتونم این نظم و انضباطِ از بیرون تحمیل شده رو تحمل کنم. درواقع یه جورایی سعی کردم از داشتن زندگی روتین، دوری کنم. بحث دانشگاه به کنار که با عشق و علاقه سر کلاس های ۸ صبح حاضر بودم و به عشق اینکه امروز چیز جدیدی قراره بره تو کلهء پوکم، از ۶ صبح عین مرغ سرکنده از جام میپریدم بیرون. اما اون دوران که سر اون کار مزخرف تبلیغاتی تو میلان میرفتم رو هیچوقت یادم نمیره. اون کار هر بدی ای که داشت، یه خوبی بزرگ داشت و اونم این بود که بهم فهموند اگر درگیر روزمرّگی های این شکلی بشم، چقدر میتونم از "خودِ" واقعی ام فاصله بگیرم و به قول هامون دیگه اون من، من نباشه.
تا جایی که یادمه چه الان، چه همون ۱۲-۱۳ سال پیش که کار حرفه ای موسیقی میکردم، زندگی ِ کاریم محدود به حضور ثابت توی یه جای خاص برای مدتی نا معلوم نبوده و هروقت آهنگی آمادهء ضبط بود، یا قراردادی برای نظارت ضبط یا تنظیم میبستم، اون موقع یه برنامه ریزی کوتاه مدت برای انجام دادنِ اون پروژه در نظر میگرفتم و طبق همون برنامه پیش میرفتم و میدونستم روند هر کاری که قراره ضبط بشه نباید خیلی به درازا کشیده بشه و به قولی، توی یه روند فرسایشی بیافته چون مطمئناً وسطاش ولش میکنم؛ چیزی که برای سمفونی تبرستان اتفاق افتاد و ضبطش نیمه تمام موند.

اما یه نکتهء مهم هم هست؛ اونم اینه که اگر این فرار از روتین، تبدیل بشه به نوعی افراط تو زندگی شخصی، اونجا باید ترمزش رو کشید. یعنی یه جورایی برای کارهایی که میخوای انجام بدی باید برنامه ای بریزی و بهش وفادار باشی. اینکه هروقت عشقت کشید بشینی پارتیتور بخونی و هروقت دلت خواست بشینی به نوشتن موسیقی و هر وقت عشقت کشید مطالعه کنی خیلی نمیتونه مفید باشه. باید گاهی اوقات به این هم فکر کنم که در اوج رها بودن از روتین ها و روزمرّگی ها بد نیست اگر برای کارهایی که فکر میکنم مهمه، وقت بیشتر و حساب شده تری بذارم و بتونم تمرکزم رو بالا ببرم. اینکه هر روز سر یه ساعت خاص از خواب بیدار شم و بدونم که امروز چقدر از فلان کتابِ هارمونی رو باید بخونم و چه چیزهایی از فلان پارتیتور رو باید آنالیز کنم یا سعی کنم فضاهای مناسب موسیقایی رو برای خودم فراهم کنم تا روند ساختِ آهنگ ها و نوشتن پروژه هایی که چند ساله فقط تو ذهنم مونده رو مرتب و منظم کنم، میتونه برای رسیدن به هدف های کوتاه مدتی که واسه خودم دارم خیلی کمک باشه.

نوشتن تو این وبلاگ خیلی تونسته به سر و سامون دادن به این همه ایدهء پراکنده کمک کنه. همین که اینجا مینویسم انگار خودم رو توی یه تعهد با خودم قرار دادم تا به این ایده ها جدی تر فکر کنم و با خودم بررسی کنم و ببینم تصمیمات این شکلی چقدر درست و چقدر اشتباه هستند یا چند درصد امکان داره تو این راه آدم دچار لغزش بشه.
پیاده روی های پاییزی مطمئناً میتونند خیلی کمک باشند... چه برای منظم کردن ایده های موزیکالم، چه برای ترتیب دادنِ یه نظم درونی در عین رها بودن از روزمرّگی های هر روزه ای که همه باهاش درگیر هستند.

+ نوشته شده در  87/07/09ساعت 9:58  توسط امیر  |