تبليغاتX
تأملات نابهنگام - پس از من شاعری آید

تأملات نابهنگام

(خاطراتی برای فردا)

پس از من شاعری آید

بعد از مدتها شعری خوندم که کلی زيبايی با خودش برام آورد......
بعد از مدتها تونستم حتی واسه چند ثانيه هم که شده از دنيای دورو اطرافم فاصله بگيرم......
بعد از مدتها کاری از سياوش کسرايی خوندم.......

ذات هنر ناب(که تعريفی نداره)خودش رو اينجا نشون ميده.....شعری که مال ۵۲ سال پيشه........ولی هنوز هم وقتی ميخونيش برات حرف داره.......و حرف داره......و حرف داره.

از دوست گرامی و صاحب وبلاگ از ميان ريگها والماسها هم سپاسگذارم که من رو با اين شعر آشنا کرد.

 

پس از من شاعری آید

 

پس از من شاعری آید

که اشکی را که من در چشم رنج افروختم

 خواهد سترد

 

پس از من شاعری آید

که قدر ناله هایی را که گستردم نمی داند

گلوی نغمه های درد را

 خواهد فشرد

 

پس از من شاعری آید

که در گهوارهء  نرم سخن هایم شنیده لای لای من

که پیوند طلایی دارد او با من

و این پیوند روشن قطره های شعرهای بیکران ماست

ولی بیگانه ام با او

و او در دشت های دیگری گردونه می تازد

 

پس از من شاعری آید

که شعر او بهار بارور در سینه اندوزد

نمی انگیزدش رقص شکوفه های شوم شاخهء پاییز

که چشمانش نمی پوید

سکوت ساحل تاریک را چون دیدهء فانوس

و او شعری برای رنج یک حسرت

که بر اشکی است آویزان

نمی سازد

 

پس از من شاعری آید

 که می خندند اشعارش

که می بويند آواهای خودرویش

چو عطر سایه دار و دیرمان یک گل نارنج

که می روبند الحانش

غبار کاروان های  قرون درد و خاموشی

 

پس از من شاعری اید

که رنگی تازه دارد رنگدان او

زداید صورت خاکستر از کانون آتش های گرم خاطر فردا

زند بر نقش خونین ستم

 رنگ فراموشی

 

 پس از من شاعری آيد

که توفان را نمی خواهد

نمی جويد اميدی را درون يک صدف در قعر دريا ها

نمی شويد به موج اشک

چشم آرزويش را

 

پس از من شاعری آيد

که می رويد بساط شعر های پيش

که می کوبد همه گل ها به پای خويش

نمی گيرد به خود زيبايی پرپر

نگاه جست و جويش را

 

پس از من شاعری آيد

که با چشمم ندارد آشنايی آسمان های خيال او

و او شايد نداند

می مکد نشت جوانی را ز لب های جهان من

و يا شايد نداند

غنچه های عمر ناسيراب من بشکفته در کامش

 و يا شايد نداند

در سحرگاه ورودش همچو شب من رنگ خواهم باخت

 

پس از من شاعری آيد

که من لب های او را در دهان شعرهای خویش میبوسم

اگر چه او نخواهد ریخت اشکی بر مزار من

من او را در میان اشک و خون خلق می جویم

من او را درون یک سرود فتح خواهم ساخت

سياوش کسرايی   ۲۴ آذر ۱۳۳۰

+ نوشته شده در  82/09/20ساعت 12:47  توسط امیر  |