یه جورایی هم احساس خستگی میکنم و هم فکر میکنم که دارم سرمای بدی میخورم...خدا کنه که سرمائه خودشو نگه داره حداقل واسه هفتهء بعد که امتحانام تموم بشه!
راستی دیروز هم امتحانم عالی شد و بالاخره این lode رو هم گرفتیم.....جالب بود که کلاً هیچ احساس خوسحالی ای نداشتم و وقتی از سر جلسه اومدم بیرون دوستام بهم گفتن: خب؟خوشحالی؟منم عین احمقا با یه قیافهء حق به جانب گفتم:«نه!حقم بود!» و به نظرم واقعاً هم حقم بود....پدرم در اومد و بخصوص سر جلسه هم انقدر حرف زدم که استاده کم آورده بود!
هفتهء بعد هم آخرین امتحان رو بدم و بعدشم خلاص! الکل خونم هم اومده پایین به شدت!آخه از دو هفته قبل از شروع امتحانا لب به هیچگونه نوشیدنیجات باحال نزدم تا الان و تا سه شنبهء هفتهء بعد هم باید صبر کنم که شر این امتحانا کم بشه و بعدش........!
این روزا مشغول تحقیق رو موسیقی مینیمالیستی هستم و هر چی که بیشتر میخونم و گوش میدم بیشتر لذت میبرم.....دنیای خلاقیت هیچوقت پایان نداره....نمیدونم فیلم The Hours رو دیدین یا نه.....ولی موسیقی این فیلم یه موسیقی مینیمالیستیه که واقعاً به اون فضای پر از التهاب فیلم نزدیکه....حتماً ببینیدش.
این شبا البته حتا امتحانا هم باعث نشد که یکی دو تا فیلم خوب نبینم...از جمله فیلم ماگنولیا که واقعاً جالب بود.....البته اگه دنبال یه داستان معمولی و احمقانه هستین اصلاً سراغ این فیلم نرین که بد جایی رفتین......فیلم واقعاً قشنگیه که یه جورایی فضاهای موازی داستانای کوندرا رو به یاد آدم میاره....هر چند یکی از صحنه های پایانی فیلم به شدت چندش آوره و اونم بارون قورباغه هست که نزدیک به شیش هفت دقیقه نشون میده که از آسمون داره قورباغه میباره......تصورش رو بکنین؟دارین تو خیابون راه میرین و پشت سر هم قورباغه بیاد رو کله تون.....یا بخوره به سقف ماشینا و پاره بشه و خونش بپاشه به همه جا.........شرمنده....میدونم که حالتون به هم خورد!
ولی میدونم که این بارون قورباغه سمبل یه چیزیه و فقط نمیدونم چی.....کسی میدونه؟شما فکر میکنین سمبل چی باشه؟
------------------------------
راستی الان چند وقته که میخوام این شعر رو بذارم تو وبلاگ ولی یادم میره....از دوست عزیزم که از میان ریگ ها و الماس ها اینو برام نوشت سپاسگزاری میکنم.
آنکه جانش شد ز تهمت ريش در راه حقيقت
سعی خود را گو نمايد بيش در راه حقيقت
تا از اول خويش را بهر بلا حاضر نسازد
کی رود کارش به آخر پيش در راه حقيقت ؟
افترا گويان فراوانند
از غوغای آنان ره مده بر جان خود تشويش در راه حقيقت
مرگ و رسوايی و فقر وزجر
از هر سو ببينی صد طلسم از خصم کافرکيش در راه حقيقت
بدترين پستی به گيتی شيوه ء نا حق گرايی است
جز ز ناحقی به جان منديش در راه حقيقت
کينه ورزی از سوی ياران عذابی هول باشد
زهر قاتل هست با اين نيش در راه حقيقت
ليک آنسان باش در اين عرصه کان پيوسته بودی
پر گذشت و خاضع و درویش در راه حقيقت
هرچه بوجهلان به کذب خویش راهت را ببندند
ای پیامبر شو به صدق خویش در راه حقيقت
احسان طبری
تقديم به حباب گرامی و ارجمند ! به طمع شنيدن شبانه اش در می مينور :))



