... حرف آخر






حرف‌های زیادی وجود دارند، برای نگفتن...
بعد از ما، کسی به یاد هم نخواهد آورد رنگ نوشته‌هامان را؛ باور کن!







ای اینگریدِ از خدا بی‌خبر!

دیشب ایمیل زده که بشین این کار رو برای گروه کر بنویس توی اتوبوس که داریم می‌ریم آلمان برای کنسرت بخونیم و بخندیم!
زنیکه مگه من دلقکم؟ یا مثلاً آهنگساز دربارم مگه که هروقت عشقت کشید بشینم به نوشتن این مزخرفات؟

صدایی از آسمان به گوشم رسید که: همین هم از سرت زیاده الاغ! زیادی فکر کردی پخی هستی؛ ولی هیچ گهی هم نیستی! بشین همین مزخرف رو بازنویسی کن!