لینک هفته ۱۱

گاهی اوقات هست که حس می‌کنی یه نفر دیگه همون چیزایی که تو می‌خوای بگی رو گفته و خیلی هم بهتر از اونی گفته که شاید تو اگر کلی زور می‌زدی می‌تونستی بگی. اینه که لینک این هفته اختصاص داره به یکی از بهترین نوشته های سپینود:

برای روزی که بادا

لینک هفته ۱۰

گاهی اوقات حرف زدن و مقدمه چینی کردن کم فایده ترین کار ممکن است. برای همین بروید به خواندن لینک این هفته.... اینجا. اگر موفق نشدید، در ادامهء مطلب بخوانیدش چون می‌دانم که مدتهاست باغ آلوچه  در ایران در دسترس نیست به لطف دوستان.

ادامه نوشته

لینک هفته ۹

این روزها همه از انتخابات حرف می‌زنند. شما چطور؟
به هر حال هر کسی ایده و نظر خودش رو داره و برای خودش هم محترمه! دور و بری های من دیگه فکر کنم در جریان باشند که دیدگاه من در این رابطه چیه؛ پس نمی‌خوام خیلی وارد این بحث بشم چون اصولاً آدم سیاسی‌یی نیستم و خیلی هم جو زده نیستم.
خیلی دوست داشتم در این باره بنویسم اما نگین عزیز تو این یادداشتتش به بهترین شکل ممکن ایده هاش رو نوشته که تا حد بسیار زیادی با ایده های من همخوانی داره.

بد نیست یادداشت زیبای نگین رو فارغ از هرگونه جهت گیری سیاسی و عقیدتی بخونید.

لینک هفته ۸

روزی نیست که کسی به خاطر جستجوی مطلبی یا واژه‌ای دربارهء نامجو و موسیقی‌ خاصش به وبلاگ من نرسیده باشه! حالا یا برای دانلود کارهای نامجو ( که توی این وبلاگ خبری ازشون نیست!) یا هر مطلبی که به هر حال به نامجو مربوطه.
دو سه روز پیش عابد عزیز مطلب خیلی جالبی دربارهء موسیقی نامجو نوشت که خوندنش برای تمام کسانی که دغدغهء فرهنگی هنری اجتماعی دارند (فارغ از اینکه از موسیقی نامجو خوشمون بیاد یا نه!) از نون شب واجب تره! کمتر پیش اومده که یه مطلب تحلیلی خوب و درست و حسابی (بیشتر از بعد جامعه‌شناسی ِ هنری) دربارهء نامجو خونده باشم و شاید واقعاً بتونم بگم که اولین نوشتهء پر محتواییه که دربارهء کارهای نامجو نوشته شده؛ به هر حال عادت خیلی ها اینه که یا کسی رو بکوبند یا ببرنش به عرش اعلا یا به مسائل زرد و حاشیه‌ای و خصوصی‌اش کار داشته باشند و کمتر پیش میاد با این فاصلهء زمانی کم بین آثاری که بوجود اومده‌اند و یادداشتی که درباره‌شون نوشته شده آدم بتونه به پرسپکتیو نسبتاً مناسبی برای ارائهء نظراتش رسیده باشه.
مطمئناً همه از ارادت من به عابد خبر دارند ولی اینجا  از رفیق بازی خبری نیست و امضای هر کس دیگه‌ای هم پای اون نوشته بود، همین چیزها رو می‌نوشتم. من فقط خیلی خوش شانسم که عابد یکی از دوستامه و یادداشت‌هاش رو پیگیری می‌کنم. همین!

بخوانید:
چرا محسن نامجو به دل می نشیند؟ 

لینک‌ هفته ۷

بعضی از نوشته‌ها تاریخ مصرف کوتاه ندارند! انگار می‌شود آنها را بدون در نظر گرفتن اینکه در کدام موقعیت تاریخی یا اجتماعی قرار داریم دوباره و دوباره خواند و حس کرد که به هر حال دارد حرفی را می‌زند که بی ربط به مسائل این زمان یا آن زمان نیست و تنها با توجه به اتفاقات پیرامون‌مان قابل بررسی و قابل بحث می‌شوند.
همیشه از قلم فرهاد جعفری خوشم آمده. کاری با کتابش ندارم و کاری هم با دیدگاههای سیاسی و اقتصادی‌اش ندارم چون نه از سیاست چیزی سر در می‌آورم نه از اقتصاد. کتابش را هم پیش از آنکه به آن درجه از شهرت و محبوبیت برسد خوانده بودم و خواندنش برایم جذاب و لذتبخش بود.
چیزی که باعث می‌شود وبلاگش را پیگیری کنم قلم روان و دیدگاه خاصش است. زاویه‌ای که فرهاد جعفری برای قراردادن دوربینش به سمت مسائل جامعه انتخاب می‌کند همیشه برایم کمی متفاوت و جالب بوده و این مساله هم برایم جذابیت خواندنِ نوشته‌هایش را بیشتر کرده.

چند روز پیش وقتی مراسم تحلیف باراک اوباما انجام شد و بیشتر آدمهای دنیا با شادی و امید نشسته بودند پای تلویزیون های‌شان، جعفری مطلبی نوشت که به این مراسم خیلی هم مربوط نبود ولی با استفاده از بهترین مثال های ممکن، موانع یک جامعهء جهان سومی را برای کسی که می‌خواهد رویاهایش را تحقق بخشد به زبانی بسیار ساده و با قلمی بسیار روان بررسی کرده بود. از آن روز تا به حال هر چند وقت یک بار سری به این نوشته می‌زنم و می‌خوانمش. بد نیست شما هم نگاهی بیاندازید؛ فارغ از اینکه کافه‌پیانو را پسندیده‌اید یا به نظرتان یک شاهکار ادبی آمده یا اینکه نپسندیده‌اید و به نظرتان آشغال و مزخرف آمده، بدون پیش‌داوری هایی که مانع از درک صحیح می‌شوند این نوشته را بخوانید.
شاید شاهکار نباشد؛ ولی ارزش یک بار خواندن را حتماً دارد.

من "کاکاسیاه"ترم یا اوباما؟

لینک های هفته ۶

از اونجایی که اینجا جمعه های ما تبدیل به یکشنبه شدند، ما یکشنبه هایمان را نیز تبدیل به جمعه می‌کنیم و زین پس کتابخوانی ها رو (در صورت کتابخوان بودن در هفته!) روز جمعه، و اگر لینک بازیِ هفتگی بود روز یکشنبه می‌گذارمشون اینجا. پس لینک های این هفته:

خداداد، کلینتون و قاسم لوینسکی          
خودم این یادداشت خان داداشمون رو خیلی دوست داشتم. البته باز این خان داداش ما رو آورده به ادامهء مطلب و خلاصه نصف مطلب تو صفحهء اصلی وبلاگش هست و بقیه‌اش تو ادامهء مطلبه که من نمی‌دونم به چه زبونی باید ازش خواست تا این کار رو نکنه تا وقتی لینک می‌دیم مطلبش نصفه نیمه نشه. خلاصه تو اصل مطلبش یه چیزایی نوشته و از خوانندگانش خواسته نظرشون رو بدن که خب با توجه به اینکه شما نمی‌تونید اصل مطلب رو بخونید (به دلیل وجود همون ادامه مطلب کذایی و اعصاب خوردکن!)، بهتون پیشنهاد می‌کنم به صفحهء اول هم یه سری بزنید و ببینید راجع به چه چیزی ازتون نظر خواسته و دست به دامنش بشید تا از این قرتی بازی های ادامه مطلبی در نیاره!

هزار درنای کاغذی           
این یادداشت به نظر میومد قدیمی شده باشه ولی اینطور نیست. تو پی نوشت یکی از پست های قبلی‌ام هم بهش لینک داده بودم ولی اینطور که آرتمیس می‌گه هنوز درناها به هزارتا نرسیدند. بد نیست سری بزنید و یه درنای کوچولوی کاغذی بسازید... باور کنید اگر مثل من دست و پا چلفتی نباشید البته، خیلی وقتتون رو نمی‌گیره.

من با تو هستم            
بی حرف پیش اگر حس می‌کنید ترک کردن سیگار احتیاج به حمایت داره و باید کسی که سیگار یا هر چیز دیگه‌ای رو ترک می‌کنه تشویق کرد یه سر به اینجا بزنید و هی دست بزنید و تشویق کنید. به هر حال فقط که نباید نوشته‌های یه وبلاگ رو خوند و از کنارش بی تفاوت رد شد!

چوبها             
نمایشگاه رضا کیانیان عزیز رو نرفتم و کلی هم حسادت کردم به همهء اونهایی که رفتند. این نوشتهء نبلوفر به نظرم خیلی زیبا و جذاب اومد. یه جورایی حس کردم دارم نمایشگاه رو می‌بینم. بعد از مدتها تونستم یه یادداشت رو با ارامش و بدون عجله بخونم... آخه مدتهاست که "تندی" تو لا به لای زندگی خیلی‌هامون رخنه کرده و خودمون خبر نداریم چقدر داریم می‌دویم.

نشاید که نامت نهند ...               
ایران که بودم همیشه می‌خواستم در این رابطه چیزی بنویسم. هر بار که روزنامه می‌خریدم مجله‌های زرد این ریختی کلاً روی نرو بودند. از اونایی که عکس فلان هنرپیشه و فلان فوتبالیت روشون بود بگیرید تا اونایی که از عکس بچه ها استفادهء ابزاری می‌کردند. اینجا توی اروپا اگر همچین مجله‌ای رو کسی چاپ کنه سر سه ثانیه دودمانش رو به باد می‌دن. نمی‌خوام بگم اینجا همه چیزش خوبه ... ولی به نظرم این مسالهء استفاده از عکس بچه ها به شدت تو ایران زننده و همراه با بی‌توجیه. هادی مطلب خوبی نوشته که به نظرم باید خونده بشه و راجع بهش بحث و تبادل نظر بشه. شاید بد نباشه یکی دو روزی وبلاگش رو به روز نکنه تا بیشتر خونده بشه. (این آقا هادی یه جورایی ورژن تحت ویندوز خودِ من به حساب می‌آد از لحاظ تعداد پست در هفته!!)

لینک های هفته 5

ما هرچی میخوایم به دوستها و آشناهامون لینک ندیم نمیشه! آخه اصولاً این هفته گذشته از دعوا و جدال قلمی امیر قادری و جواد خیابانی تو روزنامهء اعتماد، نوشته و یادداشت جالبی که بشه اینجا لینکش کرد پیدا نکردم. البته سرم هم خیلی شلوغ بود و کمتر فرصت وبگردی داشتم. به همهء اینها خرابی یا دستِ کم در دسترس نبودن بالاترین رو هم اضافه کنید!

به هر حال نوشتهء خنده دار پانته آی غربتستان رو در مورد ۳۳ روش برای سفارش پیتزا از دست ندین که واقعاً خنده داره. امیدوارم که به کار نبندینش البته!
راپورت بیطار باشی اندرونی هم در نوع خودش بسیار خوندنی و جالب بود. البته برای اینکه دقیقاً متوجه بشین که منظور دکتر هومن از اون یادداشت چی بود، باید همهء لینک های داده شده تو اون پست رو پیگیری کنید.
آخ که خوشا شیراز و وضع بی مثالش! این یادداشت آقای دراک هم که از رفقای جانی بنده هستند (البته جانی در اینجا به منظور قاتل و آدمکش نیست؛ اشتباه نکنید!) خیلی جالبه و باور کنید که دروغ نیست و من خودم از نزدیک نه تنها شاهد اینگونه مکالمات بودم که خود به خود تو این چند روز گذشته وقتی دراک این قضیه رو یادآوری کرد با خودش و همسرش و دخترک و حتا با مادرم گاهی اوقات این ریختی حرف میزنیم و جالب اینه که همه هم میفهمند منظورت به طور دقیق چیه!!
دعوای باحالی هم درگرفته بین آقای جواد خیابانی و امیر قادری که البته هرچقدر نوشتهء امیرقادری خوب و حساب شده بود، جواب خیابانی خیلی سطحی و الکی بود. البته بلافاصله پایین تر جواب آقا جواد، یادداشت حسین معززی نیا رو هم بخونید که شمارهء یکِ یادداشتش رو اختصاص داده به همین آقای نسبتاً عزیز خیابانی. امیدواریم که گدا و سیمای عزیز یه فکری به حال مجریان نسبتاً محترمش بکنه و بعضی از اونا رو اگر شده با یه تیپا بندازه بیرون. البته فکر میکنم اگر فقط فردوسی پور و مزدک میرزایی رو نگه دارند و بقیه رو همچی ییهوی بندازند بیرون بهترین کار باشه چون بقیهء افرادی که اسمشون رو نیاوردم اصولاً روی نرو هستند و موقعی که گزارش میکنند آدم بدجوری حس میکنه قاتل ِ درونش داره بیدار میشه!!

لینک های هفته 4

هفتهء پیش به خاطر سفر آخر هفته، لینک هفته نداشتیم. البته از اون هفته فقط دو تا لینک رو نگه داشتم واسه الان که خوندنشون میتونه جالب باشه:

امامزاده وحدت                          
این اواخر رفتین به تالار وحدت یا به قول امیر امامزاده وحدت؟

جاودانگی، اثری در ستایش خنده                  
جاودانگی اثر بی نظیر میلان کوندرا یکی از بهترین کتابهاییه که تا حالا تو زندگی م خودنم. این نوشته نه نقده نه بررسی؛ فقط یه نگاه ساده و در عین حال واقع گرایانه به این کتاب بی نظیر داره. اگر این کتاب رو خوندید، بد نیست نگاهی به این نوشته هم داشته باشید.

از طرف سارا با عشق!                                            
نوشته ای خیلی خیلی زیبا از سارا دربارهء اولین عشق زندگی ش! دربارهء عشق دوران کودکی. به نظرم نوشته ای اومد به غایت صمیمی و زیبا و پر از حس های قشنگ و جالب. حتماً بخونید.

امان از این انگلیشی                                    
دربارهء اسلنگ های زبان انگلیسی. من که وقتی میخوندم پشت سر هم چند بار از فرط خنده ترکیدم! شما اگر از ترکیدی میترسین نخونید!!! از شوخی گذشته یادداشت بامزه ایه دربارهء اصطلاحات متداول تو زبان انگلیسی و برخورد یک ایرانی و مواجه شدنش با این اصطلاحات!  

کی یر کگور                    
اگر از علاقه مندان به فلسفهء اگزیستانسیالیستی هستید یا به هر دلیلی اسمی از کی یر کگور شنیدید یا احیاناً مثل من از دیوانگان فیلم هامون هستید بد نیست سری به اسن یادداشت بزنید. خیلی کلی و جامع دربارهء این فیلسوف دانمارکی نوشته!    

پدر استقلالی؛ پسر پرسپولیسی                      
این هم به مناسبت دربی بزرگ امروز. یادداشت بی نظیری از فرجام دربارهء..... نه! بهتره توضیح ندم! خودتون بخونید و لذت ببرید و بدونید که این نوشته تماماً دربارهء فوتبال نیست و خیلی فراتر از اونه!                

لینک های هفته 3

گوش ها چرخیده اند            
نوشته ای جالب از مهدی میر محمدی تو اعتماد دربارهء سلیقهء موسیقی مردم.

تلویزیون درد بی درمان           
وبلاگ عاقلانه رو سالهاست که میشناسم. از زمان مرحوم وبلاگ اولم! این یادداشتش هم که حرف دل خیلی ها رو میزنه.

نام گذاری پول ملی        
یادداشتی به زبان ساده دربارهء پول و فلسفهء زبانشناختی پول ها. اینکه دینار چه ریشه ای داره و اولین پول ایرانیان کِی ضرب شده و .... خلاصه اگر مثل من از این طور چیزها لذت میبرید حتماً بخونید.

هفته نامه         
این هم هفته نامهء این هفتهء اعتماد. پیگیریِ یادداشت های امیر پوریا رو بهتون پیشنهاد میکنم. مثل یادداشتهای قدیمی نبوی نیست ولی در نوع خودش طنز خوب و بامزه ای داره.

تفاوت زنان و مردان            
به نظرم تکراری و قدیمی میاد ولی به هر حال جالبه و میشه به قول شیرازیا کلی ازش خندید!

ما مهاجران افسرده              
یادداشت جالبی از پانته آی غربتستان که به نوعی در رابطه با یادداشت حامد قدوسی بود. یادداشت حامد قدوسی تو این چند روزه خیلی سر و صدا به پا کرده و خیلی ها راجع بهش نوشته اند. البته به نظرم اونقدرا هم اصولاً یادداشت ارزشمند و جالبی نبود که بخواد انقدر سر و صدا کنه ولی به هر حال کرد! خب ما هم که بخیل نیستیم. اصلاً اینم لینک مستقیم به نوشته ش (+)

لینک های هفته 2

نظرسنجی دربارهء حضور دوبارهء خاتمی در انتخابات        
خیلی ساده است! شرکت کنید و نظرتان را بگویید. اینکه نتیجه رو تا آخرین روز - که معلوم نیست کِی هست - اعلام نمیکنه تا روی تصمیم گیری دیگران اثر نگذاره خیلی خوبه.

گناه مرفهان بی درد          
یک داستانِ کاملاً واقعی. از همین اتفاق ها که دور و بر خودمون میافته و بهمون یادآوری میکنه کجا داریم زندگی میکنیم و جون و شرف و ناموس و آبرومون چقـــــــــــــــــــــــــــدر ارزشمنده!

ماجرای حماقت "رابرت گیرو" در چاپ نکردن رمان ناتور ِ دشت سلینجر       
این هم از اون اتفاقات بامزه است. محض اینکه من هنوز این رمان رو نخوندم ولی دیروز که با دخترک رفته بودیم شهر کتاب خریدمش و الان گذاشتم جلو چشمم تا بعد از پابلیش کردن این پست برم و بخونمش، این لینک گذارده شد!

دربارهء علی دایی و تیم ملی       
البته امروز نمیدونم چرا وبلاگ کیوان داغون شده و دقیقاً اسم متنش یادم نمیاد اما از اون نوشته هاییه که آدم باهاش کلی همذات پنداری میکنه و حس میکنه این پارادوکس لعنتی فقط مختص به دیوانگانی چون ما نیست که آدم های نرمالی مثل کیوان هم از این دست پارادوکس ها دارند!

روزی خاطره میشوی        
یک نوشتهء فوق العاده زیبا. من هم که اصولاً به هر چیزی که توش نوستالژی باشه به شدت احساس نزدیکی میکنم. این هم از اون یادداشت های جالبه. با وجود اینکه هیچوقت تو اون جمع نبودی، ولی حسش میکنی؛ انگار با کمی تغییر تو جزییات دربارهء خودت نوشته شده.

حافظه تاریخی ات چاییده        
نوشته ای از سحر طلوعی؛ وقتی من از یه سری جریانات و مسائل پشت پرده تو مطبوعات حرف میزنم بی دلیل نیست. بهتره که اینجور چیزها بیشتر نوشته بشن تا ..... شاید یه روزی یه جایی تو ذهنمون یه کم تکون بخوره.

ای جواد عزیز            
نوشته ای طنز خطاب به آق جواد خیابانی. چیزی نگم بهتره؛ بخونیدش!

اینجا پاراالمپیک است: جایی برای انسان بودن        
نوشتهء فوق العاده ای از محسن بیگ آقا. اگر این مطلب رو تو شرایطی نرمال، تا آخر خوندین و اشک نریختید یا اگر بغض گلوتون رو نگرفت، مطمئن باشید از نظر حسی خیلی ضعیف هستید و حتماً باید خودتون رو به یه روانپزشک نشون بدین تا برای این همه سنگدلی تون یه چاره ای پیدا کنه!

لینک های هفته 1

مقدمه: راستش مدتها بود که میخواستم یه باکس و فضای کوچیکی تو وبلاگم باشه برای اینکه لینک های جالب و خوندنی ای رو که پیدا میکنم با خوانندگان این وبلاگ به اشتراک بذارم. بعدش وقتی دیدم از اصول طراحی وب هیچی حالیم نیست و به اندازه ای که مورچه، کنترپوان چهار بخشی ِ باخ رو میفهمه، من هم از اینجور چیزا سر در میارم (!) تصمیم گرفتم که از این به بعد، جمعه ها بهترین و خوندنی ترین مطالب توی وبلاگها و وبسایتها رو جمع کنم و به عنوان یه پست مستقل بذارمشون اینجا.

خیلی وقتها پیش میومد که نوشته های جالب دیگران رو تو پینوشت خیلی از پست هام میذاشتم ولی دوست دارم یه نظمی به این قضیه بدم تا هم برای خوانندگان این وبلاگ جالب تر باشه، هم توی یک پست سعی کنم به یک یا دو موضوع خاص بپردازم و هم اینکه خودم هم چیز یاد بگیرم. یادم نمیره که چند ماه پیش با سولماز داشتیم راجع به این موضوع حرف میزدیم که از وقتی وبلاگخونی بخشی از زندگی مون شده، کمتر سراغ کتاب میریم و من خودم رو مثال آوردم که از ۵ سال پیش تا حالا به غیر از کتابهای درسی سراغ هیچ کتاب رمان و شعر یا حتا کتاب های روانشناسی و فلسفی و جامعه شناسی و ... نرفتم. از همون موقع ایدهء کتابخوانی ها تو ذهنم جرقه زد و از اون روز به بعد تو انتخاب کتاب ها و تو انتخاب متنی که هر هفته یکشنبه ها تو وبلاگم میذارم دقت زیادی میکنم و همین باعث شد به خوندن و بیشتر خوندن و بهتر خوندن توجه بیشتری بکنم.
الان هم حس میکنم این لینک های هفتگی بتونن بهم کمک کنن تا بهتر ببینم و بهتر بخونم و با دقت بیشتری بخونم و از کنار هر نوشته ای سرسری رد نشم. یعنی خیلی ها که وبگردی هاشون به اندازهء من نیست، یا چه بسا اصولاً با اینترنت میونه ای ندارند و من رو سرزنش میکنند که دارم وقتم رو الکی هدر میدم، به این مساله دقت کنند که شاید بشه بهتر خوند و بهتر دید و از میون چیزهایی که آدم میبینه، بتونه انتخابی جالب داشته باشه و با چند نفری که معمولاً سراغ وبلاگش رو میگیرند، به اشتراک بذاره؛ شاید اونا هم خوششون بیاد.
نمیدونم تا چه حد از این قضیه استقبال میشه (مثل استقبال نسبتاً خوب از کتابخوانی ها  و استقبال نه چندان خوب از تبلیغ هفته) ولی به هر حال شاید بعد از چند سال که برگردیم و همهء این لینک های گذاشته شده رو نگاه کنیم، بتونیم چیزای جالبی رو هم توشون پیدا کنیم. کی میدونه؟

به هر حال این شما و این هم اولین "لینک های هفته":

قرار دادن هر چیزی سر جای خودش     
اینکه اصولاً تو مملکت ما کمتر پیش میاد چیزی یا کسی سر جای خودش باشه دیگه بحث کهنه ایه اما حسین معززی نیا تو اعتماد در این رابطه خیلی خوب توضیح داده که بد نیست بخونیدش.

این دایی ارزشمند است            
نوشتهء جالبیه. من فردوسی پور رو دوست دارم و این اواخر خیلی از دایی خوشم نمیاد ولی نویسندهء این نوشته خیلی منطقی و جالب به موضوع دایی و تیم ملی و فردوسی پور نگاه میکنه.

نوشتهء فرهاد جعفری در رابطه با رکورد شکنی کتاب "بی وتن" و "کافه پیانو"       
من از نثر فرهاد جعفری خوشم میاد و نوشته های وبلاگی ِ طولانیش رو برعکس خیلی از وبلاگ های دیگه (که وقتی طولانی مینویسند معمولاً تا وسط هاش بیشتر نمیتونم بخونم) ترجیح میدم. اگر حوصله دارید و دوست دارید از یک سری مسائل پشت پرده ای که تو محیط ادبیات (بخوان هنر... نه نه... بخوان فرهنگ) ایران اتفاق میافته و از شرایطی که بهمون حاکمه آگاه بشید، بد نیست یه کم وقت بذارید و بخونیدش.

دکتر ترنر دامپزشک        
البته خب اینجا وبلاگ خودمان میباشد؛ و ما قصد نداریم برای خان داداشمان تبلیغ در کنیم؛ ولی به هر حال من از یادداشت هاش خوشم میاد و دیدم که بین خوانندگان این وبلاگ هم، یادداشتهای هومن خیلی طرفدار پیدا کرده و برای همین بد نیست که یادداشت هفتهء پیشش رو با هم بخونیم (که توش یه جایی به شخص شخیص خودمان نیز اشاره ای شده تا در تاریخ ثبت شویم!) یادداشت دیروزش رو نمیتونم لینک بدم چون سایت روزنامهء اعتماد به شدت دچار مشکله.

جواب مرحوم دهخدا به صدای آمریکا        
نمیدونم چرا؛ ولی خیلی از نوع جواب و طرز فکر دهخدا تو این نامه خوشم اومد. یه دست مریزاد به نازنین برای اینکه این یادداشت رو گذاشت تو وبلاگش.

افسانه ای که واقعی شد         
از وبلاگ مهروش؛ نمیدونم تا چه حد این داستان واقعیه یا ساختگیه ولی یه جورایی داره یک سری جنبه های رفتاری ایرانیان رو مورد بررسی قرار میده. با اینکه با کلی گویی مخالفم، و حس میکنم اصولاً بهتره بدون پیشداوری حرف زد، ولی خوندن دوبارهء این داستان شاید برای خیلی ها بتونه یه زنگ بیدارباشی به حساب بیاد تا یادمون باشه کجا هستیم و چه میکنیم.
ما همون ملتی هستیم که به جای اعتراض به این همه قطعی برق، از مسوولین نسبتاً محترم برای اینکه برنامهء قطعی برق رو اعلام میکنند تشکر هم میکنیم!!!