بعضی از نوشته‌ها تاریخ مصرف کوتاه ندارند! انگار می‌شود آنها را بدون در نظر گرفتن اینکه در کدام موقعیت تاریخی یا اجتماعی قرار داریم دوباره و دوباره خواند و حس کرد که به هر حال دارد حرفی را می‌زند که بی ربط به مسائل این زمان یا آن زمان نیست و تنها با توجه به اتفاقات پیرامون‌مان قابل بررسی و قابل بحث می‌شوند.
همیشه از قلم فرهاد جعفری خوشم آمده. کاری با کتابش ندارم و کاری هم با دیدگاههای سیاسی و اقتصادی‌اش ندارم چون نه از سیاست چیزی سر در می‌آورم نه از اقتصاد. کتابش را هم پیش از آنکه به آن درجه از شهرت و محبوبیت برسد خوانده بودم و خواندنش برایم جذاب و لذتبخش بود.
چیزی که باعث می‌شود وبلاگش را پیگیری کنم قلم روان و دیدگاه خاصش است. زاویه‌ای که فرهاد جعفری برای قراردادن دوربینش به سمت مسائل جامعه انتخاب می‌کند همیشه برایم کمی متفاوت و جالب بوده و این مساله هم برایم جذابیت خواندنِ نوشته‌هایش را بیشتر کرده.

چند روز پیش وقتی مراسم تحلیف باراک اوباما انجام شد و بیشتر آدمهای دنیا با شادی و امید نشسته بودند پای تلویزیون های‌شان، جعفری مطلبی نوشت که به این مراسم خیلی هم مربوط نبود ولی با استفاده از بهترین مثال های ممکن، موانع یک جامعهء جهان سومی را برای کسی که می‌خواهد رویاهایش را تحقق بخشد به زبانی بسیار ساده و با قلمی بسیار روان بررسی کرده بود. از آن روز تا به حال هر چند وقت یک بار سری به این نوشته می‌زنم و می‌خوانمش. بد نیست شما هم نگاهی بیاندازید؛ فارغ از اینکه کافه‌پیانو را پسندیده‌اید یا به نظرتان یک شاهکار ادبی آمده یا اینکه نپسندیده‌اید و به نظرتان آشغال و مزخرف آمده، بدون پیش‌داوری هایی که مانع از درک صحیح می‌شوند این نوشته را بخوانید.
شاید شاهکار نباشد؛ ولی ارزش یک بار خواندن را حتماً دارد.

من "کاکاسیاه"ترم یا اوباما؟