از سرما می لرزم، به قوطی تن ماهی نگاه می کنم و با خودم فکر می کنم چرا باید اسیر عادت ها بود، اسیر عادت ها ماند، اسیر بی اندیشه عمل کردن؟
گرسنه نیستم؛ میلی هم ندارم، نه به برنج نه به تُن نه به هیچ چیز خوردنی اما با خودم فکر می کنم زمانی می رسد که گرسنه خواهم شد... آن وقت چه؟
هذیان می گویم؛ هذیان می بافم و با خودم فکر می کنم چقدر خنده دار است این همه آینده نگری...!
استعاره ها را دریابیم تا اسیر توهم نشویم!