نامه نگاری ها 15
خوابی که برام تعریف کردی خیلی عجیب بود... حالا باهاس ببینیم تعبیرش چی میشه.
خیلی دلم برای اون دوران بچگی هامون تنگ شده... خیلی عجیبه نسیم... من دقیقاً همین دیشب خواب خونهء عمه عذرا رو دیدم... خواب دیدم که خونه رو فروختند و فرهنگ هم دیگه اونجا نیست و قرار بوده به یه شرکت خدماتی یی چیزی تبدیل بشه.... نکنه این خوابها واقعاً به هم ربط داشته باشند؟
خیلی خواب ناراحت کننده ای بود البته... یادمه که هی از اون پله های توی خونه بالا میرفتم و دنبال نور بودم... عین تابستونا بعد از ظهر که بابا و مامان هامون مجبورمون میکردن حتماً بخوابیم... خوب یادمه که همیشه پنجره ها باز بودند و نسیم خنکی که از این اتاق به اون اتاق توی اون سکوت مطلق میوزید انگار با خودش به جای آرامش اضطراب ابدی به همراه داشت... هیچوقت حس اون بعدازظهرهای ساکت از یادم نمیره....
حالا همه مون افتادیم یه ور این دنیای بی سر و ته... یادته تو یکی از شعرات نوشته بودی " نیمکتی که سرش تا به ابد تنهایی است..."؟ همون حال رو دارم الان.... تا به ابد تنهایی....
{...}