دیشب بالاخره صدای همسایهء طبقه بالایی دراومد! یعنی چیزی حدود یک ماه و نیم صبرکرد و حرفی نزد و شکایتی از صدای همیشه بلند موسیقی نکرد ولی دیگه دیشب راس ساعت یازده و چهل و سه دقیقه اومد زنگ در خونه رو زد.
مساله ای  که خیلی برام اهمیت داشت این بود که برخلاف چیزی که همه بهم گفته بودند ورنداشت یک کاره زنگ بزنه پلیس! خیلی محترمانه و تازه با کمی شرمندگی ازم خواهش کرد تا پنجرهء خونه رو ببندم تا برای خوابیدنشون مزاحمتی ایجاد نکنم.

تازه نگفت صدای موسیقی رو کم کن! گفت پنجره رو لطفاً ببند. کُلّی هم از موسیقی یی که گوش میکردم تعریف کرد و گفت درسته که خیلی موسیقی قشنگیه اما من و شوهرم هر روز صبح زود باید بیدار شیم و آماده بشیم بریم سر کار و خب الان دیروقته!

میخواستم همونجا ماچش کنم بس که محترمانه رفتار کرد...