Vincono Sempre I Migliori

مارکا امروز تیتر زده بود "همیشه بهترین ها برنده می‌شوند"!
دیروز روز عجیبی بود:
اینتر به لطف باخت عموزاده های میلانی برای هفدهمین بار قهرمان ایتالیا شد؛
منچستر با یه مساوی ناقابل جلوی رقیب همیشگی‌اش آرسنال برای هجدهمین بار قهرمان انگلیس شد؛
بارسلونا هم با باخت رئال مادرید برای نوزدهمین بار قهرمان اسپانیا شد.

چه خوشمون بیاد، چه بدمون بیاد امسال یکی از سالهایی بود که واقعاً بهترین ها قهرمان شدند و بهترین ها به فینال جام باشگاههای اروپا رسیدند. مطمئناً هیچ دو تیمی در حال حاضر نه به اندازهء بارسلونا و منچستر خوب بازی می‌کنه نه به اندازهء اون دو تیم، فوتبال قشنگ ارائه می‌ده.

 

فکر کنم همه بدونندکه من همیشه طرفدار اینتر بوده ام و منچستر یونایتد و بارسلونا رو همیشه به خاطر بازی خوبشون تحسین می‌کردم و دقیقاً به همین خاطر جشن امروز تو میلان برام می‌تونه چند برابر خوشایند باشه؛
حتا اگر پرسپولیس تو ایران هیچ کاری نکرد و رقیب قدیمی‌اش قهرمان شد، و به نظر من اونجا هم بهترین تیم قهرمان ایران شد چون هیچ تیمی به اندازهء استقلال تو کل فصل بازی خوب ارائه نمی‌داد و خوب نتیجه نمی‌گرفت، باز هم چه خوشمون بیاد چه بدمون بیاد.

امروز بعد از ظهر با یه سری از دوستانم داریم می‌ریم به سن سیرو برای دیدن بازی اینتر-سیه‌نا و مطمئناً بعدش جشن قهرمانی یکی از بهترین و لذتبخش ترین خاطرات این چندسالی خواهد بود که تو ایتالیا زندگی می‌کنم.

عواقب سکوت اینترنتی...

خوشبختانه مثل اینکه ایتالیایی‌ها بیشتر از اونکه ایرانی بازی در بیارند، اروپایی بازی درآوردند و ما از این بی اینترنتی ناخواسته رهایی پیدا کردیم!
البته راستش مدتها بود که می‌خواستم عین اینایی که به مشروب یا مواد اعتیاد دارند، دوز مصرفم رو بیارم پایین و کم کم این اعتیاد خانمانسوز به اینترنت و متعلقاتش (از جمله فیسبوک که از کراک هم خطرناک تر و خانمان‌برانداز تره) رو کلاً کنار بگذارم اما مثل اینکه شدنی نیست یا بهتر بگم؛ حداقل با این وضعیتی که من دارم امکانش وجود نداره.
مطمئناً بعد از چند روز دوری از اینترنت و در جریان نبودن از آخرین اتفاقات مهم بشری و غیر بشری کل امروز بعد از ظهر تا همین الان که ساعت ۱۱ شب می‌باشد به خوندن تمام اتفاقات این چند روز گذشته و دانلود کردن آخرین قسمت های سریال ها گذشت که خب اگر شما شباهت داستانی و روایی بین Lost و  Prison Break و Sopranos پیدا کردید (به جز اینکه اون دو تای اولی به شدت کرم دنبال کردن رو به جون آدم می‌اندازند و به خصوص این قسمت آخر لاست که رسماً من رو دیوونه و روانی کرده) حتماً بهم خبر بدین لطفاً!

به هر حال بامزه ترین چیزی که خوندم (البته مطمئناً از دعوا مرافعه های کروبی و کیهان که واقعاً جالب و خوندنی بود و یه جورایی پیگیری کردنش، تو مایه های پیگیری کردنِ همین لاستِ بی پدر و مادر می‌باشد!)، دعوا و یقه کشی و امکان کتک کاری بین مایلی کهن و قلعه نویی واقعاً بی نظیرترین و بامزه ترین خبری بود که امروز خوندم! فکرش رو بکنید اعتماد هم یه تیتر زده بود تو این مایه ها که "تو کلاس مربیگری بین مایلی کهن و قلعه نویی دعوا شد"!! یاد دوران دبیرستان و راهنمایی افتادم که وقتی دو نفر حرفشون می شد یکی به اون یکی می گفت "بعد از زنگ دم در" و این خیلی ترسناک تر و هیجان انگیزتر و جدی تر از دوئل های اروپا تو سده های گذشته بوده البته!! و حالا فکرش رو بکنید که مایلی‌کهن و قلعه نویی با اون همه نوچه و مرید و اینا بیان واسه هم خط و نشون بکشن که مثلاً "زنگ که خورد دم در فدراسیون وایسا بیبینم..."!!!
بعدش هم حکماً نوچه هاشون واسه هم قبلش کُری می خونند و این از بامرام بودنِ قلعه نویی می‌گه و اون یکی هم از ادعای فوتبال پاکِ مایلی کهن دم می زنه و این وسط یحتمل فیروز کریمی هم میاد و میگه "مگه ایشون مادهء شوینده است که می خواد فوتبال رو پاک کنه؟" و بعد یکی از اون ناظم های فدراسیون میاد فیروز کریمی رو میبره کنار و میگه "ولشون کن.... بذار دوئلشون رو بکنند" و خلاصه بعدش این نوچه ها ادامه می‌دن به کری خوندن و از اونجایی که این یکی پرسپولیسیه و اون یکی هم استقلالی، این صحنه بیشتر من رو یاد جنگ های دورهء اروپای زمان لاتین ها و حتا قبل تر از اون میندازه که قبل از شروع جنگ کلی برای همدیگه کری می خوندن، تا چیزای دیگه!

خلاصه که من تمامی این اعتیاد به اینترنت رو فراموش کرده بودم و بی خیال لاست و پریزن برک و این حرفها نشسته بودم فقط واسه خودم خیالپردازی می‌کردم و قاه قاه می خندیدم به این مسائل... البته اصل قضیه که خیلی هم گریه داره، ولی وقتی یاد ادعاهای این دو دوست گرانقدر و ارزشی و فاخر (سلام عمو صفار!) میفتادم، که در زمینهء فوتبال باید کار "فرهنگی" انجام بشه، آی خنده ام می گرفت... آی خنده ام می گرفت...!!
خلاصه که برعکس اون چیزی که فکر میکردم، یعنی اینکه بهتره آدم یه کمی از اینترنت و اخبار و اطلاعات دور باشه، می‌بینم که اصلاً این کارها درست نیست چون واقعاً حجم این همه خندهء پشت سر هم که یهو قلمبه به وجود آدم تزریق میشه واقعاً می تونه به قول این جناب فارادی تو این قسمت آخر لاست Catastrophic باشه!!!
حالا نیاین بگین تو هم هی انگلیسی میپرونی ... اصولاً این جناب فارادی ما رو به شدت تو این قسمت آخر با این واژهء بامزه مورد عنایت قرار دادند!

این هم از فوتبال‌مون!

قدیمها رو یادم نیست؛ شاید زیادی بچه بودم، شاید زیادی سرم به تار و کار خودم گرم بود و دنیای بیرون خیلی برام نه اینکه اهمیتی نداشته باشه که اصولاً وجود خارجی نداشت انگار! این شد که شاید خیلی چیزها رو ندیدم؛ نمی‌دونم!
ولی مطمئناً هیچوقت نشده بود که انقدر از وضعیت همه چیز تو ایران ناراضی باشم! آدم هرچی می‌خواد به سیاست کار نداشته باشه، می‌بینه که نمی‌شه انگار! ‌آخه سیاسته که با آدم کار داره!!

اصلاً نمی‌خوام بیام از وضعیت فرهنگی و سیاسی حرف بزنم! اینکه تو دنیا چه جایگاهی داریم و این مسائل حاشیه‌ای اخیر راجع به کنفرانس فلان و بهمان رو اصلاً نمی‌خوام واردش بشم چون نه دانشش رو دارم نه حوصلهء بحث کردن و سر و کله زدن با خواننده‌های اندک اینجا رو دارم!
یعنی کلاً اینکه حالا میزان تولید کتاب خوب تو کشورمون چقدره رو اصلاً نمی‌خوام بهش بپردازم؛ اینکه تو موسیقی به غیر از سمفونی های سفارشی آقایونی مثل انتظامی و فرهت که نماد موسیقی فاخر(!) شده‌اند، وضعیت تکونی نمی‌خوره و موسیقی خوبی تولید نمی‌شه اصلاً موضوع صحبتم نیست؛ اینکه تو سینما، یه سری تولیدات مزخرف، تبدیل می‌شن به پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما هم در حال حاضر خیلی به کار من نمیاد! با تئاتر و ترجمه و دانشگاه و اینا که کلاً کاری ندارم!

موضوع اساساً خیلی هم فرهنگی نیست! فقط بیاین وضعیت جامعهء ورزشی ایران در حال حاضر رو ببینین! البته خب انتظار زیادی هم نداشتیم که مثلاً آقای مایلی کهن یا قلعه‌نویی یا حتا علی دایی از ادبیاتی متفاوت با اونچه که تا به حال ازشون دیدیم استفاده کنند اما دیگه اینجا شور قضیه دراومده!

من فقط می‌خوام بپرسم چه کسی جوابگوی این وضعیته؟ این چه وضعیت ورزشی‌ییه که برای ایران درست شده؟  اصلاً آقایونی که اسمشون رو آوردم ادبیاتشون بیست! اصلاً قلعه نویی استاد دولت آبادی و مایلی کهن هم خدای فرهنگ لغات و گلشیری و شاملو هم شاگردهای خود علی دایی! ولی ببینید فوتبال ایران تو چه منجلابی گیر کرده که عربستان میاد و قاطعانه ایران رو تو آزادی جلو اون همه تماشاگر شکست می‌ده! ببینید کارمون به کجا رسیده که نمایندهء ایران جلو تیم قطری پنج تایی می‌شه! (خواهش می‌کنم بحث قرمز و آبی رو برای یه مدت بذاریم کنار! داریم از حیثیت ملی صحبت می‌کنیم) ببینید چه وضعیتیه که تیم ملی‌مون بعد از انقلاب هنوز به فینال جام ملتهای آسیایی نرسیده و وقتی کشور های دیگه از تیم جوانان و دوم و سومشون استفاده می‌کنند (مثل بازی های آسیایی) به زور می‌تونه قهرمان بشه و کلی هم افتخار می‌کنه و می‌نازه به این مساله!

دوستان نسبتاً محترم تو سازمان ورزش و فوتبال کی می‌خوان چشماشون رو باز کنند؟ چقدر باید گفت که ورزش رو با سیاست قاطی نکنید؟ اصلاً گیریم هزارتا شغل هم داشته باشید، نوش جونتون، ایشالله گوشت بشه بچسبه به تن و بدن نحیف آقای تربیت بدنی (که ماشالله خیلی هم بهش احتیاج داره)، ولی اگر این همه ازتون انتقاد می‌شه و این هم وضعیت آشفته بازاریه که یقهء فوتبالمون رو گرفته، یه کم به خودتون بیاین و ببینید که با حرف و خرد جمعی و لبخند آقای کفاشیان کاری درست نمی‌شه.

البته من شخصاً خیلی امیدوارم که سال بعد دیگه اثری از این آقایون تو ورزش ایران نباشه، ولی اگر خدای نکرده اونطوری نشد که باید بشه، امیدوارم اونایی که اون بالاها نشسته‌اند و این وضعیت رو می‌بینند یادشون باشه که اگر صدای اهالی فرهنگ در نمیاد شاید به خاطر هزار و یک دلیلی باشه که وارد شدن بهش خیلی مهم نیست؛ ولی مردم عادی که تمام هم و غمشون فوتبال و تیم ملی‌شونه و به خصوص انقدر جلوی تیم های عربی تعصب از خودشون به خرج می‌دن که با باخت ایران جلو عربستان خواب به چشمشون نمیاد؛ وقتی این مردم خون جلو چشمشون رو بگیره دیگه هیچ کس جلودارشون نیست! به خاطر خودتون هم که شده حواستون با این قشر باشه که اگر بخاری از کسی تو این دوره و زمونه بلند بشه، از همون ها بلند خواهد شد! اصحاب فرهنگی توی این دوره و زمونه اساساً با بخار میونه‌ای ندارند و بیشتر تو کار دود و دم هستند!!!

پ.ن: عصبانی‌ام! مواظب حرفهایی که می‌زنید باشید! شاید اگر حال نکنم، کامنتتون رو خیلی راحت پاک کنم! اگر به من توهین می‌کنید مساله ای نیست ولی حیثیت آدمهای دیگه رو زیر سوال نبرید که مطمئناً بدون کوچکترین اغماضی کل کامنت رو پاک می‌کنم؛ حتا شما دوست عزیز!

پ.ن ۲: این نوشته رو باید به جای یادداشت قبلی می‌نوشتم! واسه همین بود که انقدر اون نوشته پر بود از حس خفگی!

کمی با فوتبال

۱- امشب دوباره موتور جشنوارهء بزرگ فوتبال اروپا روشن می‌شود. همیشه Champion's League به نظرم جذاب ترین تورنمنت ورزشی (بعد از جام جهانی!) بوده و به نظرم بهترین های فوتبال دنیا را می‌توان کنار یکدیگر در حال رقابت برای کسب قهرمانی دید.

رقابت هایی که یوفا همیشه با نظم و ترتیب خاصی برگزار کرده و توجه میلیونها بیننده در سراسر دنیا را به سمت خود معطوف کرده است. شاید تنها چیزی که میزان رضایتمندیِ علاقه‌مندان دو آتشهء فوتبال را نسبت به این تورنمنت کم می‌کند این باشد که مسابقات به صورت همزمان (البته در دو شب) برگزار می‌شوند که تا حدی می‌تواند از جذابیت های آن کم کند. این مساله در جای خود بسیار عجیب به نظر می‌رسد چرا که اگر رقابت ها در حالتی غیر همزمان برگزار شود مطمئناً می‌تواند از نظر مالی و مسائل مربوط به حق پخش تلویزیونی به نفمع یوفا و باشگاههای شرکت کننده در این رقابت ها نیز باشد.

۲- امشب دو تیم از سه تیمی که بخت اول قهرمانی در این رقابت ها به حساب می‌آیند در مقابل یکدیگر صف آرایی می‌کنند. طبق نظر سنجی شبکه تلویزیونی اسکای، تیم های منچستر یونایتد، بارسلونا و اینتر از بخت های اول قهرمانی در این دوره هستند و امشب دو تیم اینتر و منچستر در مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند. منچستر مطمئناً بسیار منسجم تر و قوی تر از اینتر است؛ تیمی که قهرمان لیگ برتر انگلستان و قهرمان اروپا و قهرمان باشگاههای جهان شده و با آلکس فرگوسن بهترین نتایج تاریخ خود را به دست آورده باید در مقابل تیمی قرار بگیرد که چند سالی است در ایتالیا یکه‌تازی می‌کند ولی در اروپا کمتر حرفی برای گفتن داشته است و آخرین افتخار انها در این تورنمنت به بیش از ۴۰ سال پیش برمی‌گردد. امشب جدال کریستیانو رونالدو و زلاتان ابراهیموویچ دیدنی خواهد بود.

۳- قرعهء تیم های انگلیسی در دور یک هشتم، بسیار سخت به نظر می‌رسد. تقابل سه تیم انگلیسی با سه تیم ایتالیایی که در حال حاضر از بهترین تیم های ایتالیا به حساب می‌آیند از یک سو و دیدار لیورپول و رئال مادرید برای انگلیسی ها شرایطی ایده‌آل نیست. جدال تیم های چلسی، آرسنال و منچستریونایتد با یوونتوس، رم و اینتر را اصطلاحاً Italian Job نامگذاری کرده‌اند و بازار پیش‌بینی ها و بررسی های کارشناسانه و شرط بندی ها مدتهاست که ذهن دوستداران ایتالیایی و انگلیسی را به خود مشغول کرده است. باید دید در این Italian Job انگلیسی‌ها موفق تر خواهند بود یا ایتالیایی‌ها. از دید من شرایط کمی به نفع انگلیسی‌هاست؛ منچستریونایتد شاید به نظر کار سخت تری داشته باشد اما اینتر در اروپا از تجربه و برتری خاصی برخوردار نیست؛ چلسی با مربی جدیدش در مقابل یوونتوسی قرار می‌گیرد که تا حدی بحران زده و نامتعادل به نظر می‌آید و آن سو آرسنال که شاید ضعیف تر از دو تیم هموطن خودش باشد در مقابل رُمی قرار می‌گیرد که نشانی از اقتدار سالهای قبل را ندارد. به قدری توازن قوا در این جدال ها رعایت شده که پیش‌بینی کردن در این رابطه بسیار سخت به نظر می‌رسد. لوکا ویالّی در مصاحبه‌ای در جواب به گزارشگری انگلیسی که گفته بود "فوتبال را انگلیسی‌ها بوجود آورده‌اند" به اسکای اسپورت گفت: "درست است که انگلیسی‌ها فوتبال را بوجود آوردند، ولی این ما هستیم که آن را آموزش می‌دهیم!!"

۴- مساله‌ای که ذهن فرگوسن را بسیار آزار می‌دهد این است که او در جدال با مورینیو تنها یک بار موفق بوده و مورینیو ۵ بار تیم فرگوسن را شکست داده است. بک‌گراندی که امشب می‌تواند از نظر روانی به نفع اینتری باشد که در سن سیرو باید در مقابل شیاطین سرخ بایستد.

فرگوسن و مورینیو

۵- در حاشیهء این اخبار، خبری که کمتر از مسالهء دیگری خودنمایی کرد تصمیم‌های جدید داوری در زمین فوتبال است که قرار است روز شنبه به مشورت گذاشته شوند. کولّینا رییس سازمان داوران ایتالیا از پیشنهاد پلاتینی در زمینهء حضور دو داور در زمین استقبال کرده و پیشنهاد جدیدی را در زمینهء کارت ها مطرح کرده است؛ او اعتقاد دارد علاوه بر کارت زرد و قرمز، باید از کارتی به رنگ نارنجی نیز استفاده شود؛ کارتی که برای خطاهایی خاص در نظر گرفته خواهد شد؛ خطاهایی که جریمهء کارت زرد برای آنها بسیار کم و جریمهء کارت قرمز برای آن بسیار زیاد به نظر می‌آید. کارت نارنجی اخراج موقتی بازیکن خطاکار از زمین مسابقه را به همراه خواهد داشت. شبکهء اسکای اسپورت اضافه کرده که هنوز از جزئیات مربوط به این پیشنهاد اطلاعات دقیقی در دست نیست و قرار است در جلسهء روز شنبه در این رابطه بحث و گفتگو شود و شاید به زودی شاهد حضور قوانین جدیدی در زمینهء داوری باشیم که بتواند به جذابیت های فوتبال بیافزاید.

دستِ خدا

خسته و کوفته از بیرون میام خونه و ولو می‌شم روی مبل و به عادت همیشه برای اینکه استرس و خستگی روز رو فراموش کنم تلویزیون رو روشن می‌کنم و شروع می‌کنم به ور رفتن با کانال ها. فقط دوست دارم چند دقیقه بی‌خیال دنیا ولو بشم و به هیچ چیز فکر نکنم. اما...
روی یکی از کانال های سینما می‌مونم و تلاش یه پسربچه که تو چاه پر از آب افتاده ناخودآگاه توجهم رو به خودش جلب می‌کنه. یه کم که می‌گذره می‌فهمم دارم فیلم "مارادونا-دست خدا" رو می‌بینم. با خودم فکر می‌کنم نباید چیز جالبی باشه اما فیلم به طرز غریبی صمیمی و ساده است و پُره از صحنه های نوستالژیک و جالب.

مارادونا،... مارادونا...، مارادونا...
نمونهء کامل فوتبالیست یاغی و محبوب که امثال پله و رونالدو و بابی چارلتون و تمام اونایی که فقط یه اسم هستند باید کلاً لنگ بندازند جلوی کسی که با توپ جادوگری می‌کرد. نمونهء کامل قهرمانی که از هیچ به همه چیز رسید و انداختنش تو لجن. نمونهء کامل کسی که فوتبال رو برای فوتبال دوست داشت اما مافیای کثیف ایتالیا و فدراسیون بی انصاف فوتبال زندگی‌اش رو نابود کرد. نمونهء کامل فوتبالیستی که می‌خواست به همه بفهمونه زندگی شخصی و خصوصی هر کسی به خودش مربوطه.

فیلم به طرز عجیبی به دلم می‌شینه؛ عجیب برای اینکه کلاً یه شاهکار به حساب نمی‌آد و می‌شه ازش کلی ایراد فنی گرفت. اما برای من جالب و دیدنیه. شاید بی نظیر ترین ایدهء فیلم فلاش بک هاییه که به دوران کودکی دیه‌گو زده می‌شه و مارادونا رو تو چاه پر از آب نشون می‌ده و بیننده تا آخر فیلم نمی‌فهمه اصرار کارگردان برای تاکید روی این خاطرهء شخصی دیه‌گو چیه؛ ولی آخر فیلم، بالاخره رمز این صحنه هم گشوده می‌شه. آخر فیلم می‌بینیم که دیه‌گوی کوچیک تو یکی از نیمه شب های بارونی، توپ فوتبال رو برمی‌داره و می‌گذارتش روی زمین و ضربهء محکمی بهش می‌زنه تا از بین دو شاخهء درختی که پشت دیوار خونه‌اش بود عبورش بده. توپ رد می‌شه و دیه‌گوی کوچولو می‌ره که توپ رو پیدا کنه. همین نیاز برای پیدا کردن، برای توپ، برای فوتبال بود که دیه‌گوی کوچیک رو می‌اندازه تو چاه پر از کثافت و آب. چیزی که آیندهء بهترین فوتبالیست دنیا رو نشون می‌ده. رفتن به اوج در دنیای فوتبال و ناخودآگاه پرت شدن توی چاهی که سراسر زشتی و لجنه.

مارادونای عزیز،
با دیدن صحنهء گلش به انگلستان و بعدش اون گل جادویی که هنوز مادر نزاییده کسی تو جام جهانی و تو بازی حساسی مثل آرژرانتین و انگلیس اونطور نصف بازیکنان تیم حریف رو مبهوت خودش کنه و یکه و تنها آرژرانتین رو قهرمان جهان کنه، برای هزارمین بار مو به تنم سیخ میشه.
با دیدن تک تک اون صحنه ها می‌رفتم به هشت سالگی خودم و اون تابستون گرم و نمناک آمل و تماشای مستقیم بازی های جام جهانی از کانال های تلویزیونی شوروی. روزایی که ساعت ۵ یا ۶ صبح بیدار می‌شدم تا با دایی‌ام بریم به خونهء یکی از دوستانش و اونا هم نامردی نکنند و پسربچهء هشت ساله که من باشم رو بگذارند سرکار که "آره؛ ما دیشب با مارادونا شام رفته بودیم بیرون. چرا نیومدی؟" و من زار بزنم و از دایی‌ام گله کنم که چرا من رو با خودشون شام نبردند بیرون تا مارادونا رو ببینم و اونا هم بخندند و برای چند ساعتی از نفرت روزهای نحس جنگ و تیرگی دور بشوند.

مارادونایی که همون سال با رییس برزیلی فیفا دست نداد و مغرورانه جام قهرمانی رو برد بالای سرش و با همین کار، سند آیندهء داغونش رو امضا کرد. مارادونایی که چهار سال بعد یکه و تنها آرژانتین رو تا فینال بالا آورد و وقتی ایتالیای میزبان رو تو ناپل حذف کرد، دشمنی مافیای کثیف ناپل، کاموررا، رو به جون خودش خرید و یک سال بعد اتهام پشت اتهام بود که مارادونا رو از خودِ واقعی‌اش دور می‌کرد.

مارادونایی که معتاد به حساب می‌آمد؛ مارادونایی که همه، عمر بازی‌اش رو تموم شده می‌دونستند. مارادونایی که باز هم چهارسال بعد به آمریکا اومد ولی این بار فیفا و دسیسه های کثیف و پنهانی‌اش بود که باعث شدند رو به روی دنیا قرار بگیره و بگه" پاهام رو بریدند."

مارادونایی که تو بیمارستان روانی بستری بود و به کلادیا، همسرش، می‌گفت: "اینجا یکی هست که می‌گه من ناپلئونم، و همه باور می‌کنند. اینجا یکی هست که می‌گه من پاپ هستم و همه باور می‌کنند. اینجا اما وقتی می‌گم من مارادونا هستم، هیچ کس باور نمی‌کنه."

مارادونایی که حالا برای بار سوم می‌خواد فوتبال و دنیای کثیفش رو به مبارزه بطلبه. مارادونایی که شاید این بار قبل از اینکه تیمش به جام جهانی برسه با یه حربهء کثیف دیگه مواجه بشه. شاید این بار هم نگذارند دور افتخار بزنه؛ همونطور که دو بار دیگه نگذاشتند و آلمانی های روبات و برزیلی های مافیایی قهرمان شدند.
اما من دلم روشنه. باید کمتر از دو سال دیگه صبر کرد و دید. این بار، دفعهء سومه. شاید واقعاً تا سه نشه، بازی نشه.

مارادونا - دستِ خدا - کارگردان مارکو ریزی

چه حالی میده!

آی که چه حالی میده!
آخ که چه حالی میده!
اینکه تیم مورد علاقه ت با ناداوری ببازه* خیلی سخته! اینکه اون یکی تیم مورد علاقه ت بعد از هفت بار مستحق باخت به رقیب دیرینه ش باشه و ببازه** باز هم سخته! اینکه اون یکی تیم مورد علاقه ت با زورچپونی و بازی بد ببره*** باز هم سخته!

آممممماااا.....

یک آممای بزرگ اینجا وجود داره:
وقتی جدول ۱۸ تیمی لیگ برتر رو نگاه میکنی و میبینی استقلال تو ردهء هفدهمه آی حالی میده! تازه تیم هجدهم یه بازی از استقلال کمتر هم داره!!! آی حالی میده!
آی حالی میده وقتی ببینی تیم منفور اون برلوسکونی ِ ملعون، تو لیگ ۲۰ تیمی ِ ایتالیا نوزدهمه... آی حالی میده با وجود تمام اون برزیلی های گرون قیمت، تیم سرای سالمندانِ اون آشغالی که الکی شده نخست وزیر ایتالیا بره اون ته مه های جدول... آی حالی میده.... آخ حالی میده....!!!!

* باخت ناجوانمردانهء پرسپولیس به مس.
** باخت منچستر یونایتد به لیورپول.
*** برد زورچپونی اینتر از کاتانیا.

آقای محترم! یه ذره فکر؛ یه خورده اطلاعات!

من معتقدم که هر کسی تو هر مقام و جایگاهی و با داشتن هرگونه مسئولیتی بهتره یه کم موقع حرف زدن بیشتر فکر کنه! حالا فکر کردن سرش رو بخوره، حداقل یه کم اطلاعات پیدا کنه. اونم به جهنم؛ یه کمی دقت کنه!!
البته اینکه اصولاً "هیچ کسی تو ایران سر جای اصلی خودش نیست" انقدر حرف تکراری ای شده که نیاز به اشاره کردن هم نداره. ولی همین آقایونی هم که سر جای اصلی شون نیستند، نباید یه ذره، فقط یه ذره بیشتر به مسئولیتی که دارند و به حرفهایی که میزنند فکر کنند؟ آیا فکر کردن تا این اندازه کار دشوار و سختیه؟ آیا اطلاعات پیدا کردن تو عصر ارتباطات و اطلاعات تا این اندازه غیر ممکنه؟
جناب رییس سازمان تربیت بدنی که حضورش تو این سِمت تا حالا چند تا کشته و مجروح و ناپدید و مفقود الاثر به همراه داشته (آخریش فیروز کریمی!) دیروز یه مقداری همچین واسه خودشون سخنرانی کردند که سرشار بود از حرفهای نگفته! نه اینکه این حرفها به دلیل مهم بودنشون تا حالا گفته نشده بودند ها ... نه! بلکه حرفهایی بودند که انقدر اشتباه و مسخره بودند که تا حالا کسی فکرش رو هم نمیکرد که بشه این ریختی بیانشون کرد. چیزی که از دید خبرنگار اعتماد*، مخفی نموند و تو روزنامهء امروز میتونید بخونیدش:

1- فکر مي کنم آخرين باري که يک تيم ايراني موفق به کسب مقام قهرماني در رقابت هاي باشگاهي آسيا شد به اوايل انقلاب برگردد يا نهايتاً دو سال بعد از انقلاب اين قهرماني به دست آمده است.
توضيح: پاس در سال 1370 با مربيگري فيروز کريمي قهرمان آسيا شد.

2- مي خواهيم راه جديدي را آغاز کنيم و نگاهي به اندازه بزرگي فوتبال و بزرگي 40 ميليون جوان ايراني داشته باشيم.
توضيح: براساس آماري که سازمان ملي جوانان پس از آمارگيري سال 1385 اعلام کرد در ايران 24 ميليون و 400 هزار جوان 15 تا 29ساله زندگي مي کنند.

3- متاسفانه در تيم ملي مي بينيم بازيکني توپ را روي سينه اش کنترل مي کند اما توپ هفت متر جلوتر پرت مي شود. در بازي ايران مقابل امارات چند بار ديدم که نامجومطلق توپ را در اختيار داشت اما از پشت اسماعيل مطر توپ را از او مي گرفت.
توضيح: مجيد نامجومطلق سال 1376 از تيم ملي خداحافظي کرده و در زمان خداحافظي نامجومطلق احتمالاً اسماعيل مطر نوجواني 10ساله بوده است.

4- شما برويد بازي اسپانيا و پرتغال را نگاه کنيد که چگونه بازيکن اسپانيايي که يک متر و 60 سانتي متر قد دارد موفق مي شود.
توضيح:کوتاه قدترين بازيکن هاي اسپانيا هم ژابي هرناندز، داويد سيلوا و بويان کرکيچ يک متر و هفتاد سانتيمتر قد دارند.

5- مردمي که بازي هاي تيم ملي را مي بينند برايشان مهم نيست که با ديدن اين بازي لذت ببرند. آنها تنها براي موفقيت تيم ملي شان دعا مي کنند، حتي شايد خيلي از آنها ندانند که کدام تيم ايران است و کدام تيم عربستان.
توضيح: به ما حق بدهيد که با اشتباه هاي رئيس سازمان تربيت بدني اين بند آخر را هم به عنوان اشتباه او ذکر کنيم.

علي آبادي ماه قبل هم دليل تاکيد بر استفاده از نام پيروزي به جاي پرسپوليس را اين گونه عنوان کرده بود؛ «مردم ما از شعار استقلال، پيروزي، جمهوري اسلامي خاطره خوشي دارند.»

لینک به اصل مطلب 

* هر کی بود دمش گرم واقعاً!

ما و جام ملتهای اروپا

اصولاً این روزها بخش هایی از درونمان با بخش هایی از بعضی از تیم های حاضر در جام ملتهای اروپا سمپاتی دارند که از قرار زیر می باشند:

سوییس: کودک درون
(شکلات سوییسی که خوردین؟)

جمهوری چک: نویسندهء درون
(میلان کوندرای عزیز....)

پرتغال: فوتبالیست درون
(تنها تیم اروپایی که مثل آرژانتین بازی میکنه)

آلمان: ریاضیدانِ درون

اسپانیا: گیتاریست درون

ایتالیا: زیبایی شناس درون

یونان: باستانشناس ِ درون

روسیه: کمونیستِ درون

فرانسه: روشنفکر درون
(هرچند ما هر چه اندیشیدیم، راز علاقه مندی روشنفکران را به کشوری به این مزخرفی درنیافتیم!)

اتریش: آهنگساز درون
(به این اسمها توجه کنید: هایدن، موتسارت، شوبرت، بروکنر، مالر، شونبرگ)

لهستان: کارگردان درون و ایضاً آهنگساز درون
(کیشلوفسکی ِ عزیز رو که میشناسید! پرایزنر رو چی؟ شیمانووسکی، گورتسکی، لوتوسلاوسکی و...)

هلند: فوتبال شناس درون
(اعتراضی هم هست؟)

ترکیه: الاغ درون!
(بدون شرح)

---------

(با آهنگ پینک فلوید* خوانده شود): یک سال پیش در چنین روزی، بیست و پنجم خرداد ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و شش هجری شمسی مطابق با.... فرجام یه طالع بینی فوتبالی نوشته بود که خیلی بامزه و جالب (و تاحدی درست) بود که بد نیست یه بار دیگه بخونیمش!

*فکر کنم اسم آهنگه Time باشه که در ازمنهء باستان بخشی از مراسم بیداری و صبحانه خورانِ قبل از مدرسه رفتن ما بود و تیتراژ برنامه ای رادیویی به اسم "تقویم تاریخ"!

Inter - Campione d'Italia

همونطوری که گفتم این هفته میتونه هفتهء خیلی خوبی باشه!!
بعد از قهرمانی پرسپولیس (که آقایون هر غلطی هم بکنند اسمش به پیروزی برنمیگرده!) اینتر هم دو تا گل به پارما زد و قهرمان ایتالیا شد هرچند که با مساوی رم حتا اگر میباخت هم باز قهرمان بود!
از اون طرف هم تیم اون مرتیکهء الدنگ، یعنی برلوسکونی ِ ملعون نتونست چهارم بشه و سال بعد باید تو جام بازندگان بازی کنه!

سری خوشحالی های ما وقتی تکمیل میشه که منچستر هم چهارشنبه چلسی رو شکست بده و قهرمان اروپا بشه! اینجوری دیگه میشه نور علی نور!!!!!

درسته که با این برد ها و قهرمانی ها چیزی به ما نمیرسه اما دیگه مگه چه hobby دیگه ای داریم که یه کم باهاش حال کنیم و هیجان مند بشیم؟!!!!

استقلالی ها نخونند!

دیروز روز زیبایی بود!
روزی که پرسپولیس بعد از شش سال به حق واقعی اش رسید! وقتی تیم سپاهان که از اول بازی فقط به فکر ضد فوتبال و وقت تلف کردن بازی بود جلوی افشین قطبی زانو زد فهمیدم که الکی نبوده که از صبح مطمئن بودم به قهرمانی پرسپولیس!
به همهء اینا قضیهء کم شدن شش امتیاز رو هم اضافه کنید....اینجوری مزه اش خیلی بیشتره!
استقلال هم که اصولاً وجود خارجی نداشته و نداره!!! تیمی که ۱۳ بار ببازه و آخرش هم تو جای سیزدهم بایسته حرفی هم برای گفتن نداره!!! طرفداراش هم بهتره که ..... هیسسسسسسس!

به نظرم استقلال چوب ضعف مدیریتش رو میخوره....اونم به طرز وحشتناک. اصولاً اون آقای رییس باشگاه لیاقت آدمی مثل حجازی رو نداره که واقعاً مرد بزرگ و با شخصیتیه! وقتی فیروز کریمی در نقش یه کمدین ِ صرف وارد گود میشه و اونجوری نتیجه میگیره، آقایون به جای اینکه کارشون رو بهتر کنند میرن یه آدمی مثل قلعه نوعی رو میارن تا وضعیت تیمشون از اینی هم که هست بدتر بشه! البته این به نفع ما پرسپولیسی هاست. چون وقتی حجازی مربی استقلال بود آدم نمیتونست خیلی هم از این تیم بدش بیاد...ولی حالا با وجود قلعه نوعی کلاً دلیلی برای عدم نفرت وجود نداره!

استقلالی ها شانس آوردند که سیزدهم شدند و پایین تر نرفتند! البته اگر همین روند رو به رشد رو ادامه بدند صد در صد دو سال بعد قهرمان لیگ آزادگان (یا همون دسته یک خودمون) میشند چون اینطور که بوش میاد سال بعد آخرین سالیه که تو لیگ برتر بازی میکنند!!!

پرسپولیس از اولش هم شایستگی این قهرمانی رو داشت و فقط آدمای عقده ای نمیتونند این واقعیت رو قبول کنند! تیمی که قطبی ساخت واقعاً بی نظیره و امیدوارم سال بعد هم همین روند ادامه داشته باشه و قطبی نخواد که از پرسپولیس بره. امیدوارم که امثال خلیلی و زارعی و نیکبخت هم توی تیم بمونند و عین اون بی جنبه ها جذب درهم های لیگ احمقانهء امارات نشن که هر کی پاش به لیگ امارات باز شده دوران فوتبالش تموم شده و افت کرده.

هفته ای که اینطوری شروع بشه نوید خبرهای بهتری رو هم داره!

پ.ن: کامنت هایی که توش فحش و بد و بیراه باشه به ساده ترین شکل ممکن پاک میشه و هیچ توضیحی هم به کسی نمیدم. اینجا سرزمین منه و منم دیکتاتور اینجام! دلم میخواد اونجوری که دوست دارم اینجا رو کنترل کنم. اونایی که دنبال چاه توالت میگردن برن برای خودشون وبلاگ درست کنند و همونجا جفنگیاتشون رو بنویسند!

دلِ پری دارم از دست اون سازمان بی در و پیکر!

من نمیفهمم چطور بعضی ها تو تلویزیون به این راحتی میتونند هرچی دلشون میخواد به هم ببافند و صدای کسی هم در نیاد! دیروز قبل از بازی میلان و اینتر این آقای مثلاً کارشناسی که داشت از قیمت بلیت ها صحبت میکرد به راحتی آب خوردن و مطمئناً از روی شکم میاد و میگه "قیمت بلیت استادیوم سن سیرو ۱۵ یورو هست!" من فقط دلم میخواد بدونم این آقا حتا به خودش این زحمت رو داده که یه بار از روی سایت میلان یا اینتر این چیزها رو چک کنه؟ حالا اینکه اصولاً ایشون پاش رو به حوالی غرب میلان و محلهء سن سیرو گذاشته یا نه خیلی مهم نیست!

جناب آقای مثلاً کارشناس!
بلیت های استادیوم مه آتزای میلان از ۲۰ یورو که بدترین جای استادیوم هست شروع میشه تا ۴۰۰ یورو که تو جایگاه ویژه است. برای طبقهء دوم و قسمت کناری استادیوم چیزی نزدیک به ۵۰ یورو باید بسلفی و زیر جایگاه حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ یورو! اگر شما با ۱۵ یورو تونستی تو سن سیرو جا پیدا کنی من هم باهات میام و شام رو هم مهمونت میکنم به یکی از همون ساندویچ های دکه های کناری استادیوم که دست بر قضا با یه نوشابه یا آبجو برات در میاد حدود ۱۲ یورو! حالا برو جلو سوت بزن!

----------

جالبه که صدا و سیمای عریض و طویل  داستانِ ما دو تا شمارهء روابط عمومی هم زیرنویس میکنه که همیشه اشغال هستند!!!
اصولاً نشون دادن بازیشون هم که گند زدن به بازی بود! انقدر سانسور های احمقانه کردند که گل اینتر رو ندیدیم و با صدای نکرهء گزارشگر عرب فهمیدیم که گلی رد و بدل شده! واقعاً آقایون مسوول فکر میکنند مردم تا این اندازه ندید بدید هستند که توی بازی هایی مثل دربی میلان بیان دنبال چهار تا خانومی که تو ورزشگاه نشستند بگردند؟ یعنی این همه کانالهای سک.س*ی و فیلم های پور*نو رو که عین نخودچی کیشمیش تو خیابونا ریخته بیخیال میشند و منتظرند ببینند تو یه بازی فوتبال چه کسانی حضور دارند؟

یه کم از اون عقلتون مایه بذارید. میدونم که خیلی عقل کمی دارید...ولی یه کم مایه بذارید....تلاش کنید...شاید موفق بشید به نتایجی هم برسید.....باور کنید فکر کردن و اندیشیدن اونقدر ها هم که شما ازش واهمه دارید کار سختی نیست! این رو هم یادتون باشه که اونجایی که شما خیلی به غلط دارید توش کار میکنید ملک پدری شما نیست و متعلق به همهء مردم ایرانه. برای همین بهتره وجدانتون رو قاضی کنید و هر کاری عشقتون میکشه نکنید!

اون از کارشناستون با اون اطلاعاتش....اینم از وضع پخش کردن و سانسورهای احمقانه تون!
درش رو گل بگیرید بهتره!

-------

از حق نگذریم؛ مزدک میرزایی خیلی خوب گزارش کرد! خیلی بهتر از خیابانی به فوتبال ایتالیا و تلفظ اسم بازیکنا آشناست. آقا جواد که هنوز هم که هنوزه، فکر میکنه اسم گتّوزو هست گنارو!!! واقعاً که! 

داستان یک عدد رونالدو و سه عدد ...

یکی بود یکی نبود!
زیر اون گنبد کبود، یه رونالدو بود!
این رونالدوی قصهء ما یه زمانی کچل بود!
وقتی کچل بود خیلی بهتر بازی میکرده بود!
وقتی اومد به میلان و دید رییس باشگاهشون هر چی سنش بالاتر میره به جای اینکه موهاش بریزه، داره مو در میاره و هر چی پیر تر میشه، مو دار تر و بو دار تر میشه با خودش گفت بهتره که منم موهام رو بلند کنم شاید مثل برلوسکونی هر روز پولدار تر از دیروز بشم!
بعد از اینکه موهاش رو بلند کرد بازیش روز به روز بدتر و بدتر شد! تا یکی انگشتی بهش میرسوند، آق رونالدو پخش زمین میشد و کمی تا قسمتی از دنیا میرفت!
چند ماه پیش هم شاهکاری از خودش نشون داد و بدون اینکه هیچ برخوردی با کسی داشته باشه خودش به طور خود به خودی مصدوم شد و رفت خونه شون لالا کنه!
القصه،...

این آقا رونالدوی بامزه وقتی رفت ریودوژانیرو و حوصله اش حسابی سر رفت و خسته شده بود از این بازی روزگار و برای همین تصمیم گرفت برای اینکه از نظر روحی حال خودش رو بهتر بکنه با سه تا خانوم از انواع خاصش قرار بذاره و شبی رو باهاشون بگذرونه! یه ماشالله به اشتهای خودش گفت و تلفن رو برداشت و درخواست سه تا خانوم خوشگل با مشخصات چنان و چنون کرد. چند ساعتی که گذشت این سه تا خانوم اومدند دم ویلای رونی جون و به مجلس تک نفره اش صفای خاصی بخشیدند!
ولی این آخر ماجرا نبود و بعد از اینکه کوچولوی مودار قصهء ما شروع کرد به کشف کردن قسمتهای نسبتاً پنهان این سه بانوی حاضر در مجلس متوجه شد که چه کلاه عظیمی سرش رفته! اونجا بود که فهمید سه نفری که تا مرز لخت کردنش پیش رفته بودند اصولاً مردهای زنانه پوش بودند و ایشون هم به سانِ یک ملخ برق گرفته از جاش میپره و سعی میکنه کار رو به جاهای باریک تر (یا غیر باریک تر!) نکشونه!
اینجا بود که اون سه آقای بانونما به دنبال رونی جونِ داستان ما میافتند و سعی میکنند که حقشون رو بگیرند. جناب سرمایه دار برزیلی هم نفری ۴۰۰ یورو بهشون میده و بیرونشون میکنه! ولی وقتی چند روز بعد نامهء دادگاه میاد دم خونه اش میفهمه که عجب کلاهی سرش رفته! شکایت اون سه نفر و ادعای غرامت ۲۰۰۰۰ یورویی چیزیه که برزیلی بامزهء باشگاه میلان اصلاً انتظارش رو نداشت!

---------------

نتایج اخلاقی:

۱- این داستان به هیچ وجه تخیلی نیست و واقعیت داره!
۲- اصولاً  خیلی مهم نیست که کسی در زندگی شخصیش چه میکنه! ولی این اتفاق بسیار بامزه و جالب بود و تنها دلیل نگارش این پست همین است!
۳- جالبه بدونید که در ممالک منحط غربی(!) قیمت وقت گذرونی و تفریح با یک آقای زنانه پوش بسیار بالاتر از قیمت همون وقت گذرونی و تفریح با یک خانوم زنانه پوش(!) هست!
۴- اصولاً افراد مشهور همیشه زیر فشار رسوایی های مختلف هستند! ولی اگر رونالدو پول واقعی اون آقایون رو میداد الان کارش به دادگاه و رسوایی و این حرفها نرسیده بود!
۵- این ۴ نکته اصولاً توضیحات اضافه هستند، نه نتایج اخلاقی!

نتیجهء اخلاقی:    If you wanna do something wrong, do it right

تقلید در کمال پر رویی.....

اصولاً ما بیشتر از اینکه چیزی رو با استفاده از مغز خودمون بخوایم انجام بدیم، سعی میکنیم نمونهء حاضر و آماده اش رو از رو بقیه کپی کنیم! مساله البته شاید در حد چیزای ظاهری باشه وگرنه اصل یه مطلب مهم رو نمیشه تقلید کرد چون وقتی کار از مسائل ظاهری به مسائل اصلی و مهم میرسه دیگه تقلید جواب نمیده و باید چیزی تو چنته داشته باشی.
نمونه اش، پیروی کردن از مد! ( مد لباس، مد مو،...)

مسخره ترین نوع تقلیدی که تو این دو سه ماه اخیر دیدم، البته، برمیگرده به روز بازی استقلال و صنعت نفت! ورزش دوستان عزیز یادشون هست که؟ همون روزی که تو ورزشگاه آزادی آبی های پایتخت هم از طرف تیمی که تازه اومده لیگ برتر و هم از طرف مربی تازه واردشون حسابی تحقیر شدند! قصد کری خونی ندارم (چون فقط با کسانی کری میخونم که جنبه داشته باشند و یادشون باشه که کری خوندن از دید من فقط یه شوخیه و بهتره آدم خودش رو واسه یه تیم فوتبال پارو پوره نکنه!) ولی لباس اون تیم ها رو خیلی ها باید یادشون باشه. اگه از نمای دور عکسی گرفته میشد شاید خیلی ها فکر میکردند که ایتالیا و برزیل تو ورزشگاه آزادی دارند بازی میکنند! لباس صنعت نفت که سالهاست رسماً از روی لباس طلایی پوشان آمریکای جنوبی کپی شده و انقدر در این زمینه آدم یاد قضیهء سنگ پای قزوین می افته که فکر میکنه برزیلی ها طرح لباسشون رو از رو لباس تیم ایرانی کپی کردند! از اون طرف هم استقلالی ها که ماشالله هزار ماشالله فقط دنبال مسائل ظاهری هستند و همیشه فرع رو چسبیدند و اصل رو ول کردند با افتخار تمام اعلام کرده بودند که طرح لباسشون رو از روی مدل لباس تیم ملی ایتالیا کپی کردند!! بیچاره ایتالیا!
از این موضوع چند وقتی میگذره و شاید گفتنش با این همه تاخیر خیلی موردی نداشته باشه. ولی از امروز صبح تو تمام بخش های خبری تلویزیون و توی تمام صفحات ورزشی روزنامه های ایتالیا صحبت از طراحی لباس جدید تیم ایتالیا بود. هی با خودم فکر کردم چرا عوض شدن مدل لباس ایتالیا باید براشون جذاب تر از  بازی دوستانهء امشب جلو پرتغال باشه؟ به نظر شما این احتمال وجود نداره که کسی از تقلید مسخره و احمقانهء تیم نسبتاً محبوب تهرانی برای مسوولان ایتالیا حرف زده باشه؟!!

------

پ.ن: طرح جدید لباس تیم ایتالیا به نظر من خیلی خوشگل تر از قبلیه هست. یه دست هم آبی نیست و شلوارک های سفید که با رنگ لاجوردی پیرهن و جوراب کنتراست ایجاد میکنه خیلی قشنگ تره و در ضمن منو یاد ایتالیای بی نظیر ۱۹۹۰ میندازه هرچند آرژانتین همیشه محبوب بدجوری حال ایتالیا رو تو اون سال گرفت!

Milan-Juve

آقا اصولاً اینترنت تو خونه داشتن خیلی چیز خوبیه!!!! الان من راحت لم دادم رو مبل و با یه مانیتور ۱۹ اینچی دارم میلاگم! فکر کنم بهتر باشه اول برم یه چیزی بخورم وگرنه تا همین فردا صبح از جام تکون نمیخورم!!
آی حال میده...آی حال میده!!!!

-----------

در ضمن امشب بازی میلان و یوونتوس هست و من از صمیم قلب آرزو دارم که عموزاده های میلانی یوونتوس رو ببرند! ای بانوان حاضر در تهران و فلورانس بنده امشب همپای شما طرفدار میلان هستم هرچند که این رونالدو جون آقا فرجام تقی به توقی میخوره مصدومه و نمیتونه راه بره!! شایدم آنچلوتی این آقا رو گذاشته تو آب نمک برای دربی...ولی بعید میدونم میلان بتونه امسال "هم" (!!!) اینتر رو ببره!

در ضمن این آقای اینزاگی هم آخر با ادبه ها...آخه مرد مومن گوشهء زمین که نمیشینن بلا نسبت کارهای بی ادبی بکنند که!! باورتون نمیشه؟ میتونین اینجا ببینین که مهاجم همیشه در آفساید میلان وقتی داشته خودش رو گرم میکرده تا وارد زمین بشه اون گوشه میشینه و ... بهتره خودتون ببینین چون من از گفتنش خجالت میکشم!

...Dieci anni fa

ده سال به همین زودی گذشت. ده سال! از اون روزی که ایران چهرهء جدیدی پیدا کرده بود. از اون روزی که مردم خیلی خودجوش برای جشن و پایکوبی ریخته بودند توی خیابونا. از اون روزی که خوشبین ترین ایرانی ها هم تصور نمی کردند تیم ملی بتونه استرالیای مغرور رو تو ملبورن متوقف کنه و در حالی که کل دنیا استرالیا رو تو فرانسه میدید ایران با اون گل تماشایی و فراموش نشدنی خداداد، اون همه ایرانی و استرالیایی رو به گریه بندازه؛ البته گریهء استرالیایی ها کجا و گریهء ایرانی ها کجا !

هیچ وقت یادم نمیره که با دو تا از دوستام (رضا و امید) رفته بودیم خونهء روزبه که تنها بود و از اونجا بازی رو تماشا کردیم. نمیدونم کدوم کانال خارجی ماهواره بود که بازی رو دقیقاً با گزارش خود خیابانی پخش میکرد و قبل از بازی خیابانی داشت میکروفونش رو امتحان میکرد و میگفت 1-2-3 امتحان میکنیم و همین طور از یک تا ده میشمرد و رضای همیشه شوخ میگفت "فکر کنم داره تماشاگرا رو میشمره!"
وقتی بازی شروع شد فقط به این فکر میکردیم که خدا کنه بیشتر از سه تا گل نخوریم و مفتضحانه حذف نشیم. کلی یاد بازی های قبلی ایران بودیم که رفته بودند رو اعصابمون. مثل بازی با عربستان تو آزادی که یک یک مساوی شد و اون پنالتی باقری که گل نشد و اون دروازه بان چندش آور عربستان و فریادهای کوتی، گزارشگر اون بازی، که از شوقِ اینکه داور پنالتی گرفته و الانه که ایران گل بزنه مدام جیغ میزد "الله اکبر" ... انگار ارتش ایران ریاض رو فتح کرده! البته وقتی باقری پنالتی رو خراب کرد دیگه کوتی الله اکبری نداشت که بگه.
هنوز خندهء عابدزاده رو یادمه که بعد از همون سه چهار تا حملهء وحشتناک استرالیایی ها سر تکون میداد و به خاکپور میگفت "دهنمون سرویسه!" و نیم ساعت تمام استرالیا کوبوند تا گل اول رو بزنه و ما چهار تا خیلی راحت منتظر بودیم که بازی تموم بشه و بریم پی کارمون. وقتی که تو نیمهء دوم استرالیا گل دوم رو زد که دیگه مطمئن بودیم همه چیز تموم شده و آرزو میکردیم آبرومندانه ببازیم. هنوز قیافهء اون تماشاگر استرالیایی که اومد وسط زمین و تور دروازهء ایران رو پاره کرد جلو چشممه. تعویض تهامی رو هم یادمه و بعدش گل باقری که انگار یه تلنگر بود برای دقیقه های بعدی. وقتی دروازه بان خوشگل استرالیا توپ رو بلند فرستاد رو سر باقری و بعد از اون، دایی وسط زمین توپ رو گرفت و پاس داد به عزیزی من و روزبه از جامون بلند شده بودیم و وقتی عزیزی توپ رو زد تو گل، هر چهارتامون بلند شده بودیم و همدیگرو بغل کرده بودیم و بالا پایین میپریدیم. فریاد خیابانی اون لحظه تو تاریخ ایران جاودانه شد "خداداد عزیزی،...توی دروازه...توی دروازه... گل.... خداداد عزیزی...باز هم روی زمین...باز هم روی زمین...." هنوز از به یاد آوردن اون لحظه تمام مو های تنم سیخ میشه و بغض گلوم رو میگیره. نمیدونم چند نفر اون لحظه رو خوب عین یه فیلم جلو چشمشون میبینند ولی میدونم که کل ایران شده بود اشک شوق.

اون دقیقه های تلف شدهء لعنتی هم انگار تمومی نداشتند. داور مجارستانی 10 دقیقه وقت تلف شده گرفته بود به بهونهء همون تماشاگری که تور دروازهء ایران رو پاره کرده بود. خوب یادمه که تهامی وقتی میخواست تعویض بشه اونقدر ابلهانه داشت وقت تلف میکرد. هنوز یادمه که اون بازیکن استرالیا دقیقاً تو لحظهء آخر نزدیک بود یه گل به ایران بزنه ولی یه نفس کم آورد....اون هیچ کسی نبود جر مربی استرالیا تو جام ملتهای آسیا. گریهء استیلی رو هنوز خوب یادمه و خنده و فریاد عابدزاده رو و پرچم ایران که بالای دست بازیکنا و علی دایی تکون میخورد. آهنگ بی نظیر کویین این صحنه ها رو داشت همراهی میکرد...We are the champions my friend.... و ما میدونستیم که قهرمان جهان نیستیم ولی تو اون لحظه جهان زیر پامون بود!

هنوز اون پیاده روی شیش هفت ساعته از خونهء روزبه تا خونهء خودمون (پیچ شمیرون تا هروی) رو یادم نمیره. تو زندگیم هنوز اونقدر آدم رو یکجا تو خیابون ندیده بودم. ماشین ها نمیتونستند حرکت کنند و مجبور بودیم کل راه رو پیاده بریم. یادمه که روزبه تو خیابون شریعتی از بس که بالا پایین میپرید افتاد تو جوب آب نزدیک پمپ بنزین!! یادمه که نیروی انتظامی هیچ کاری بهمون نداشت و برای اولین بار حس میکردیم چقدر خوبه اگر همه با هم تا این اندازه مهربون باشند. امید برای اولین بار شاید به دخترایی که از کنارش رد میشدند تیکه نمینداخت. رضا شاید برای اولین بار بدون اینکه سرش رو پایین بگیره و تو خودش باشه کنارمون راه میومد و من هنوز نمیتونستم اتفاقی رو که افتاده بود باور کنم.

هنوز هم به یاد ندارم تو زندگیم به اندازهء اون روز خوشحال بودن رو تجربه کرده باشم و این مساله رو اونایی که این حس رو تو هشتم آذر 1376 تجربه کردند خوب درک میکنند.

و حالا ده سال از اون روز گذشته و هنوز هم با دیدن اون صحنهء گل خداداد بغض عجیبی گلوم رو میگیره و به یاد نسلی از فوتبالیست های ایرانی می افتم که بهترین های تاریخ فوتبال ایران بعد از انقلاب بودند. نسلی که دغدغهء دلار و یورو و درهم امارات رو نداشتند و قلبشون واسه تیمشون میتپید. نسلی از فوتبالیست هایی که با عشق و غرور و تعصب بازی میکردند و الان ازشون فقط خاطره ای دور به جا مونده...خاطره ای ده ساله که انگار هیچ وقت قدیمی نمیشه و هنوز هم یادآوریش آدم رو از درون منقلب میکنه.

----------------------

  اینم گل خداداد عزیزی

نوشته ای جالب در وصف صعود ایران به جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه

 

بدون شرح!

این هم تماشاگران قرمز رنگِ تیم اوراوا ....!!

-بازی رفت سپاهان و اوراوا-

Telecronisti Iraniani

من اگر وقتش رو داشتم حتماً یه وبلاگ درست میکردم و توش فقط از اشتباه های گفتاریِ گزارشگرای فوتبال مینوشتم. من نمیدونم اگر این فردوسی پور نبود باید چیکار میکردیم. جواد خیابانی هم بد نیست (البته یه دوره ای خیلی جوگیر شده بود و موقع بازی های یخی مثل ملوان و صنعت نفت حس میکرد داره جنگ گلادیاتورها رو به طور لایو از خود کلوسئوم رم گزارش میکنه!) این اواخر هم که مزدک میرزایی اومده که تا حدودی کپی نابرابر اصل فردوسی پور شده ولی انصافاً گزارشش خیلی غلط نداره.
البته اشتباه های لپی جزئی از گزارش هستند و خودم خوب میدونم که خیلی نرماله که یه گزارشگر گاهی اوقات به خاطر هیجان بازی و... اشتباه کنه ولی باید سریع خودش رو اصلاح کنه (مثل همین عادل خان که هروقت کوچکترین اشتباهی داره خودش معذرت میخواد و قضیه حل میشه). 
ولی امان از بعضی از این آقایون که واقعاً با سلول های خاکستریِ مخ ِ آدم بازی میکنند! مثلاً دیروز سر بازی سپاهان و الوحده مجری برنامه ای که بازی رو از شبکه جهانی جام جم پخش میکرد قبل از شروع بازی گفت: من مطمئنم که اگر سپاهان گل اول رو بزنه اون وقت زدن چهار گل برای تیم الوحده اگر غیرممکن نباشه مطمئناً ناممکنه!!!!!  
دوستان عزیز، اگر ممکنه تفاوت ناممکن و غیرممکن رو برای من بنویسید!!
شاید به نظر خیلی ها این اشتباه ها عادی باشه ولی من سوال میکنم چطور خیلی از گزارشگرها این شکلی اشتباه نمیکنند؟ مثلاً این گزارشگرای ایتالیایی واقعاً عالی کار میکنند. شما یک ثانیه از بازی و هیجانش رو از دست نمیدین که هیچ (میدونید که ایتالیایی ها وقتی شروع میکنند به حرف زدن ساکت شدنشون با خداست!)، یه جای کار هم نمیتونین ازشون ایراد گفتاری بگیرید (به غیر از یکی از مثلاً آنالیزورهاشون که برزیلی الاصله و هنوز بعد از ۶۰ سال سن وقتی حرف میزنه آدم میخواد کله اش رو بکوبونه به دیوار!!!!)
شاید از امروز واقعاً بشینم و این ایراد ها رو بنویسم. در نوع خودشون جک های خوبی از آب درمیان!

-----------

راستی این خانومه دوباره داره مینویسه. بخونیدش!

Una Brutta Giornata

اینم از تیم ملی!
امروز کلی با شور و حرارت نشستیم به تماشای بازی و کلی هم حالمون گرفته شد هیچی، بعدش سیلی از تلفن ها و اس ام اس ها (ببخشید پیامک ها) بود که به سوی نگارندهء این سطور سرازیر میشد و بازی تیم ملی رو مورد عنایت قرار میداد!!
من نمیفهمم اگه قراره شماره ۱۰ تیم ملی فقط تو زمین راه بره و تو ۱۲۰ دقیقه فقط و فقط یه پاس درست بده چرا باید تو زمین بمونه و هاشمیان تعویض بشه؟ این آقای خطیبی بازی بد خودش رو با اون پنالتی مسخره تکمیل کرد و به نظر من به تنهایی باعث و بانی حذف تیم شد.
ولی منصفانه اگر نگاه کنیم بازی بچه ها عالی بود و بهتر از این تو اون شرایط آب و هوایی و بدنی نمیتونستند بازی کنند. حالا باز هم باید کمیتهء شکست تشکیل بدن و حالا رفت تا چهار سال بعد و چهار سال بعدش و الی ماشالله!
امیدوارم امسال ژاپن قهرمان بشه چون واقعاً تیم خوبی داره، هرچند عربستان هم خیلی قوی و هجومی بازی میکنه و فکر میکنم برندهء نیمه نهایی بین ژاپن و عربستان قهرمان جام باشه.
یه روز مزخرف تابستونی با نتیجهء امروز بعد از ظهر تکمیل شد!

پ.ن: نوشتهء شرلوک هولمز در همین زمینه

Censura

اصولاً پخش بازیهای جام ملتهای آسیا یکی از شاهکارهای حال حاضره! از تپق های وحشتناک و اشتباههای دستوری گزارشگران و کارشناسان که بگذریم، بحث اصلی سر سانسور کردن بعضی از صحنه هاست که گاهی اوقات باعث میشه یک صحنهء گل رو (مثلاً امروز صحنهء گل ِ جانگدازی رو که رضایی به خودمون زد) بیست هزار بار تماشا کنیم!
سانسور تو تلویزیون که از شاهکارهاست و اصولاً برای نفی واقعیت های موجود توی کشورهایی به جر کشور خودمون ازش استفاده میشه. مثلاً نوشیدنی خنک به جای ویسکی استفاده میشه تا مردم عزیز یه وقت فکر نکنند که تو غرب مردم مشروبات الکلی مصرف میکنند! یا مثلاً خانوم های توی استادیوم از زیر تیغ سانسور میگذرند تا بقیه یه وقت، خدای نکرده فکر نکنند که ورود خانوم ها به استادیوم های ورزشی مشکل نداره!!!

ولی از همه شاهکارتر اتفاقی بود که امروز تو بازی بین ایران و ازبکستان افتاد و صحنه ای که تا حدودی هم از زیر دست کارشناس محترم تیغ زن برنامه در رفت صحنه ای بود که آندو تیموریان، به دلیل اعتقادات مذهبی ای که داره، داشت صلیب میکشید و از اونجایی که همهء مردم ایران مطمئن هستند که تیموریان یک مسلمون واقعی به حساب میاد این صحنه باید سانسور میشد!!! 

واقعاً عقل سلیم (وزیر ارشاد سابق رو نمیگم!) چیزیست که خداوند از بسیاری از بندگانش دریغ کرده! 

Calcio iraniano

این آقای علی آبادی هم در نوع خودش بی نظیره!
شب بدرقهء فوتبالیست ها بهشون میگه: شما حتماً قهرمان آسیا میشین چون دعای خیر 70 میلیون ایرانی همراهتونه!
آخه اگه اینطوری بود که الان چین و هند با یک میلیارد جمعیت باید پشت سر هم قهرمان جام جهانی میشدند که....!!