قدیمها رو یادم نیست؛ شاید زیادی بچه بودم، شاید زیادی سرم به تار و کار خودم گرم بود و دنیای بیرون خیلی برام نه اینکه اهمیتی نداشته باشه که اصولاً وجود خارجی نداشت انگار! این شد که شاید خیلی چیزها رو ندیدم؛ نمی‌دونم!
ولی مطمئناً هیچوقت نشده بود که انقدر از وضعیت همه چیز تو ایران ناراضی باشم! آدم هرچی می‌خواد به سیاست کار نداشته باشه، می‌بینه که نمی‌شه انگار! ‌آخه سیاسته که با آدم کار داره!!

اصلاً نمی‌خوام بیام از وضعیت فرهنگی و سیاسی حرف بزنم! اینکه تو دنیا چه جایگاهی داریم و این مسائل حاشیه‌ای اخیر راجع به کنفرانس فلان و بهمان رو اصلاً نمی‌خوام واردش بشم چون نه دانشش رو دارم نه حوصلهء بحث کردن و سر و کله زدن با خواننده‌های اندک اینجا رو دارم!
یعنی کلاً اینکه حالا میزان تولید کتاب خوب تو کشورمون چقدره رو اصلاً نمی‌خوام بهش بپردازم؛ اینکه تو موسیقی به غیر از سمفونی های سفارشی آقایونی مثل انتظامی و فرهت که نماد موسیقی فاخر(!) شده‌اند، وضعیت تکونی نمی‌خوره و موسیقی خوبی تولید نمی‌شه اصلاً موضوع صحبتم نیست؛ اینکه تو سینما، یه سری تولیدات مزخرف، تبدیل می‌شن به پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما هم در حال حاضر خیلی به کار من نمیاد! با تئاتر و ترجمه و دانشگاه و اینا که کلاً کاری ندارم!

موضوع اساساً خیلی هم فرهنگی نیست! فقط بیاین وضعیت جامعهء ورزشی ایران در حال حاضر رو ببینین! البته خب انتظار زیادی هم نداشتیم که مثلاً آقای مایلی کهن یا قلعه‌نویی یا حتا علی دایی از ادبیاتی متفاوت با اونچه که تا به حال ازشون دیدیم استفاده کنند اما دیگه اینجا شور قضیه دراومده!

من فقط می‌خوام بپرسم چه کسی جوابگوی این وضعیته؟ این چه وضعیت ورزشی‌ییه که برای ایران درست شده؟  اصلاً آقایونی که اسمشون رو آوردم ادبیاتشون بیست! اصلاً قلعه نویی استاد دولت آبادی و مایلی کهن هم خدای فرهنگ لغات و گلشیری و شاملو هم شاگردهای خود علی دایی! ولی ببینید فوتبال ایران تو چه منجلابی گیر کرده که عربستان میاد و قاطعانه ایران رو تو آزادی جلو اون همه تماشاگر شکست می‌ده! ببینید کارمون به کجا رسیده که نمایندهء ایران جلو تیم قطری پنج تایی می‌شه! (خواهش می‌کنم بحث قرمز و آبی رو برای یه مدت بذاریم کنار! داریم از حیثیت ملی صحبت می‌کنیم) ببینید چه وضعیتیه که تیم ملی‌مون بعد از انقلاب هنوز به فینال جام ملتهای آسیایی نرسیده و وقتی کشور های دیگه از تیم جوانان و دوم و سومشون استفاده می‌کنند (مثل بازی های آسیایی) به زور می‌تونه قهرمان بشه و کلی هم افتخار می‌کنه و می‌نازه به این مساله!

دوستان نسبتاً محترم تو سازمان ورزش و فوتبال کی می‌خوان چشماشون رو باز کنند؟ چقدر باید گفت که ورزش رو با سیاست قاطی نکنید؟ اصلاً گیریم هزارتا شغل هم داشته باشید، نوش جونتون، ایشالله گوشت بشه بچسبه به تن و بدن نحیف آقای تربیت بدنی (که ماشالله خیلی هم بهش احتیاج داره)، ولی اگر این همه ازتون انتقاد می‌شه و این هم وضعیت آشفته بازاریه که یقهء فوتبالمون رو گرفته، یه کم به خودتون بیاین و ببینید که با حرف و خرد جمعی و لبخند آقای کفاشیان کاری درست نمی‌شه.

البته من شخصاً خیلی امیدوارم که سال بعد دیگه اثری از این آقایون تو ورزش ایران نباشه، ولی اگر خدای نکرده اونطوری نشد که باید بشه، امیدوارم اونایی که اون بالاها نشسته‌اند و این وضعیت رو می‌بینند یادشون باشه که اگر صدای اهالی فرهنگ در نمیاد شاید به خاطر هزار و یک دلیلی باشه که وارد شدن بهش خیلی مهم نیست؛ ولی مردم عادی که تمام هم و غمشون فوتبال و تیم ملی‌شونه و به خصوص انقدر جلوی تیم های عربی تعصب از خودشون به خرج می‌دن که با باخت ایران جلو عربستان خواب به چشمشون نمیاد؛ وقتی این مردم خون جلو چشمشون رو بگیره دیگه هیچ کس جلودارشون نیست! به خاطر خودتون هم که شده حواستون با این قشر باشه که اگر بخاری از کسی تو این دوره و زمونه بلند بشه، از همون ها بلند خواهد شد! اصحاب فرهنگی توی این دوره و زمونه اساساً با بخار میونه‌ای ندارند و بیشتر تو کار دود و دم هستند!!!

پ.ن: عصبانی‌ام! مواظب حرفهایی که می‌زنید باشید! شاید اگر حال نکنم، کامنتتون رو خیلی راحت پاک کنم! اگر به من توهین می‌کنید مساله ای نیست ولی حیثیت آدمهای دیگه رو زیر سوال نبرید که مطمئناً بدون کوچکترین اغماضی کل کامنت رو پاک می‌کنم؛ حتا شما دوست عزیز!

پ.ن ۲: این نوشته رو باید به جای یادداشت قبلی می‌نوشتم! واسه همین بود که انقدر اون نوشته پر بود از حس خفگی!