سکوتی و دیگر هیچ...

دو سال و یک روز پیش با اجازهء شاملو نوشتم فریادی و دیگر هیچ... 

فردا؟

....

حس می کنم پیر شده ام... از این همه اثر نگذاشتن و مفید نبودن پیر شده ام!
و آن روزها کسانی بودند که به این حجم از درد می خندیدند... امروز هم می خندند...

نوبت خندهء ما می رسد؟

نوستالژی ۲۰

یادش به خیر جمعه‌های کودکی و «صبح جمعه با شما» و هنرمندی‌های منوچهر نوذری و رفقا...

گوش کنید یکی از برنامه‌های آقای ملوّن رو!

نوستالژی ۱۹

آقای حکایتی،
اسم قصه‌گوی ماست....

.


.

.


*این رو از گودر یه نفر کش رفتم!

نوستالژی ۱۸

نوستالژی ۱۷

اون موقع ها داشتن این دستگاه جرم بود...!


ویدئوهای تی سون... T-7

اولین ویدئو هایی که دیدم:

فیلم فرار به سوی پیروزی (با شرکت استالونه، پله، آردیلس و ...)
اولین کارهای مایکل جکسون (Thriller, Billie Jean و ...)
فیلم آشپزباشی (با شرکت لوئی دو فونس)
یه سری مسابقهء بوکس
یه سری ویدئو به اسم "رنگارنگ" که شوهای موسیقی پیش از انقلاب بود
یه فیلم پلیسی با شرکت کلینت ایستوود که اسمش یادم نیست
فیلم اشکها و لبخندها

و....


پ.ن: عکس و ایده رو از یکی از آیتم های گودر امیرحسین دزدیدم!

نوستالژی 16

 

........
موسیقی چقدر صمیمی بود آن روزها انگار
........

نوستالژی ۱۵

زبل خان اینجا،
زبل خان اونجا،
ربل خان همه جا...!

 

نوستالژی ۱۴

هوای پاک و تمیزی است.
منتظر یکی از دوستانم هستم. دم ایستگاه اتوبوس خیابان بغلی قرار داریم. اتوبوس می‌رسد و مسافرانش را پیاده می‌کند. عده‌ای هم سوار می‌شوند.
وقتی اتویوس حرکت می‌کند دود گازوئیل از اگزوزش خارج می‌شود.
چه بوی آشنایی...!

یاد تهران به خیر!

نوستالژی ۱۳

این نوستالژی چهل سال بعد نوشته شده:

بابا جونِ من، اون موقع‌ها پونصد میلیون تومن خیلی پول بود!

نوستالژی ۱۲

قدیما انقدر ننر و لوس نبودیم رفیق!
همه چیز هم انقدر "یه بار مصرف" نشده بود!
یادته اون موقع ها "کانادا درای" می‌خوردیم و به هیچ جاییمون هم نبود که از این شیشه چندصد نفر هم قبلاً نوشابه خورده‌اند؟ 

نوستالژی 11

حیاط مدرسه!
توپ دولایه دست یکی از بچه ها؛
دو پسر رو به روی هم با قدمهایی یکی پشت آن یکی پاهاشان.

-گردو...
-شکستم...
-گردو...
-شکستم...

--------

پ.ن: برای سحر طلوعی عزیز!

نوستالژی 10

مهمونی خونهء دایی!
تولد یک سالگی پسردایی!
نوار سونی قرمز....

آی انار انار؛ بیا به بالینم....

پ.ن: چه جالب که امروز اونوقت تولد دختر داییه‌ست ما یاد پسردایییه افتادیم همی!

نوستالژی 9

رادیو؛
صدای مردی از پشت تلفن؛

ضمن عرض تشکر از برنامهء خوبتون. لطفاً فوتبالش رو بیشتر کنید!!!

----------

 

 

پی نوشت بی ربط: بیشت سال بعد به روز شد --- >

نوستالژی 8

صندلی جلوی تاکسی؛
...
- آقا جلو رو دو نفر حساب کن بریم!

نوستالژی 7

ریتم تند سازهای زهی 
                              مایهء همایون
                                                اکبر عبدیِ چاق و تپل با صدای نازکش:

باز مدرسه م دیر شد...

نوستالژی 6

مارش نظامی که برنامهء رادیو رو قطع میکنه!
صدای گوینده: "شنوندگان عزیز توجه فرمایید.... شنوندگان عزیز توجه فرمایید...."

نوستالژی 5

سیزده بدر های کودکی؛
پارک جنگلی؛
و من ِ همیشه ناراضی
که چرا تلویزیون، کارتون رابین هود رو فقط تو سیزده بدر نشون میداد!

نوستالژی 4

یادته اون موقع ها رو که پرشین بلاگ، هنوز دات کام بود؟!!

نوستالژی 3

در گیرنده های سیاه و سفید، تیم استقلال با شرت های روشن و تیم پرسپولیس با شرت های تیره مشخص هستند.

نوستالژی 1

صدای بارون رو شیروونی خونهء مادربزرگ؛ سرما؛ کُرسی ِ داغ و چایی؛
چه رخوت بی نظیری بود!