دو سال گذشت...
از آن روزی که برق و آب قطع بودند....

و شد روزی یگانه در پس خاطره‌های پراکندهء ذهنم.

.... و امروز،
بعد از دو سال....
برق در میان ابرها چشمانم را کور می‌کند و بارش مداوم باران بی‌هنگام تابستانی، تنها به یادم می‌آورد که دو سال پیش برق قطع بود... آب قطع بود... اما عشق جاری بود...

+

+