این روزها غلظت کار فرهنگیمون به شدت زده بالا. از سینما رفتن ها بگیرید تا تئاتر و نمایشگاه نقاشی و کافه نشینی های فرهنگی و نیمه فرهنگی و غیر فرهنگی و ...! خلاصه که به شدت پایهء هرگونه کار فرهنگی ای هستیم. مهم تر از اون اینه که بالاخره شاخ غول رو هم شکوندیم و به کمک بهرنگ عزیز تو دفتر فرهنگ و آهنگ، این نیم فاصله رو هم راه اندازی کردیم و پروژهء عظیم استفاده از نیم فاصله رو به بهره برداری رسوندیم. خدا سید رضا شکراللهی رو حفظ کناد!
دیروز صبح
آرتمیس از وجود نمایشگاه کارهای هادی فراهانی توی خانه هنرمندان خبر داد و مردد بود که بره یا نه. من، هم خیلی خسته بودم و هم اینکه اصولاً فکر میکردم با یه نمایشگاه نقاشی تو مایه های نقاشی های مهشید زن حمید هامون سر و کار دارم و قراره برای آرتمیس از انفجار رنگ آبی تو فضای سفید و احساسات سانتیمانتالیسم نقاش حرف بزنم. این بود که خودم هم به شدت مردد بودم. ولی بنا به قانونی نانوشته، متوجه شدم که اگر من بتونم روزی بر تردیدم فایق آیم، آرتمیس امکان نداره از سر دوراهی به این مهمی جُمب بخوره، این بود که به زور سوار تاکسیش کردم و رفتیم به خانه هنرمندان.
من اصولاً از کارهای طنز به شدت خوشم میاد؛ تو هر زمینهء هنری که میخواد باشه. ولی کاریکاتور و طراحیهایی که برای روزنامه ها و متناسب با محتوا و موضوع یه مقاله، کشیده میشه همیشه برام جالب بودهاند. اصولاً خیلی از وقتها اول طراحی رو نگاه میکردم و بعد تیتر اصلی رو میخوندم.
هادی فراهانی گرافیست بسیار با استعداد و خوش فکریه. کارهاش رو واقعاً دوست داشتم. البته این بار باید اول موضوع رو بخونید و بعد به خودِ کار دقت کنید. من که اصولاً از طراحی و نقاشی و مجسمه سازی و کلاً هنرهای فیگوراتیو خیلی سررشته ای ندارم و آنچنان ارتباط حسّییی هم باهاشون برقرار نمیکنم واقعاً کارهای فراهانی رو دوست داشتم. هادی فراهانی سالهاست که تو کانادا زندگی میکنه و با معتبر ترین روزنامه های اروپایی و آمریکایی مثل نیویورک تایمز، اینترنشنال هرالد تریبون، لس آنجلس تایمز و ... همکاری داره و البته حرفه ای گری و تسلطش به کاری که ارائه میده برای مخاطب عامی مثل من هم کاملاً قابل درکه چه برسه برای کسی مثل آرتمیس که از ذوق در حال دیوانه شدن بود و داشت رسماً پس میافتاد از انواع و اقسام حس های بی ربط و متضادی مانند حسادت، خوشحالی، افسردگی، ذوق، خلاقیت و ...!
خنده دار ترین مساله این بود که من واقعاً جلوی بعضی از کارها به شدت میزدم زیر خنده و گاهی اوقات چشمام رو میبستم و دلم رو هم میگرفتم. این بود که خود فراهانی که آدم خیلی باحال و جالبی هم هست اومد و زد به پشتم و گفت "اگه زیاد بخندید باید تابلو رو بخرید ها..."!! که این خودش باعث شد بیشتر بخندم. خدا رو شکر کسی نبود بگه اگر به خودِ هادی فراهانی بخندی، باید خودش رو هم بخری!
این شد که کلی با هم حرف زدیم و من واقعاً از نوع زندگی این آدم و طرز تفکر و برخوردش با هنر و اصولاً کار حرفه ایش استفاده کردم. معمولاً اینطور آدم ها همیشه یه انرژی مثبت و خوبی تو وجودشون هست که آدم رو سر ذوق میاره و باعث میشه جرقه های قشنگی تو ذهن آدم بخوره؛ انگار آدم ناخوادآگاه ازشون داره چیز یاد میگیره؛ اونهم بدون اینکه خودت بخوای و خودش بخواد!
اینه که اگر به این تیپ کارها علاقه دارید، حتماً سری به خانه هنرمندان بزنید و کارهای هادی فراهانی رو ببینید. یه نمونه از کارش رو هم که از خودش اجازه گرفتم و خودش برام ایمیل کرد رو میذارم اینجا. این کار دربارهء اسپم های اینترنتیه که فکر کنم برای مایی که با این پدیدهء دوست داشتنی سروکار داریم موضوع جالب و مهمی باشه. ببینید!

(برای دیدن عکس در اندازهء بزرگ تر، روی عکس کلیک کنید!)
پ.ن: وبسایت هادی فراهانی
پ.ن ۲: آرتمیس نیز در اینباره مینویسد... بخوانید.