تبلیغ می کنیم 14
اصولاً ما هرچی داد و قال کردیم و حنجره مون رو پاره پوره کردیم که آهای آقای دکتربرادرخانِ عزیز، بیا و وبلاگی درست کن و هر از چند گاهی توش بنویس اصلاً به گوشش نمیرفت. بهانه ش هم این بود که وقت نداره و اینجور کارا کسر شانش هست و از این حرفها.
ولی دیروز که داشتم ورودی های وبلاگم رو چک میکردم، دیدم یه ورودی از این وبلاگ دارم که کاشف به عمل اومد، وبلاگ خان داداش خودمونه! البته همه ش دو سه روزه که شروع به نوشتن کرده و تا حالا معمولاً یادداشت هایی رو که تو این چند هفته برای روزنامهء اعتماد و ستون پنج شنبه هاش فرستاده بود، رو پابلیش کرده.
بد نیست اگر سری بهش بزنید و کامنتی بذارید و اگر از فرم و سبک نوشته هاش و وبلاگش خوشتون اومد لینکش کنید. به هر حال تو این اول نوشتن فکر کنم حضور شما بتونه خیلی دلگرمش کنه و تشویقش کنه به نوشتن و نوشتن.
مطمئنم اگر اتفاق خاصی نیافته، تا یکی دو یال دیگه، شایدم حتا کمتر، وبلاگش بتونه وبلاگ پرخواننده و موفقی بشه. نه اینکه حالا چون داداشمون داریم کلاس میذاریم ها.... نه به مولا!
این شما و این وبلاگ دردسرهای یک دامپزشک .
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۶/۲۱ ساعت 11:38 توسط امیر
|