تو اون هشت ماهی که ایران بودم خیلی جاها رفتم و خیلی جاها رو هم خب طبیعتاً وقت نشد که برم. یادمه که از همون ابتدای آشناییم با آرتمیس، همیشه بهم می‌گفت که جایی رو می‌شناسه که صبحونه‌های خوبی داره و حتماً باید من رو ببره اونجا و این قضیه از قبل از ماه رمضون تو برنامه ریزی‌های ما قرار داشت اما هیچ وقت عملی نمی‌شد. یعنی همه‌ش یا قیف نبود یا قیر نبود یا...!
بعدش هم که ماه رمضون اومد و خب دیگه اصلاً خود اون صبحونه خورونه نبود که بخوایم بریم. این شد که چیزی حدود دو ماه فقط حرف صبحونه خوران بود و مثل خیلی از کارهای دیگه هیچ وقت به مرحلهء عمل نمی‌رسید. فکر کنم توی اون چند هفتهء آخر بود که بالاخره من و ایشون شاخ جناب غول رو شکستیم و تصمیم گرفتیم که بالاخره ساعت ۱۰ صبح یک روز نسبتاً خنک پاییزی قراری بگذاریم و بریم ببینیم این صبحونه خورونه چی‌چیه! البته از بس که من هی نق زدم به جون این آرتمیس خانوم گل گلاب که من رو نبردی صبحونه بهم بدی و این حرفها بالاخره این نق‌ها مؤثر واقع شدند. در واقع آرتمیس دیگه حوصله و تحمل این همه نق زدن از طرف من رو نداشت و این شد که برای خلاص شدن از شر این همه نق‌نق‌های من رضایت داد و بالاخره من رو برد به کافه لینت. اما چیزی که آرتمیس ازش خبر نداشت این بود که وقتی من صبحونه رو خوردم و فهمیدم این همه مدت چه جای توپی رو کشف نشده گذاشته بودم، مقدار نق زدن‌هام چند برابر شد که چرا زودتر من رو به این کافه یا این کافه رو به من معرفی نکرده بودی؟!!

از این حرفها گذشته، من یکی از بهرین صبحونه‌های عمرم رو توی این کافه‌هه خوردم. اون هم منی که اصلاً صبحونه خور نیستم و از صبح تا ظهر با قهوه و چایی سر می‌کنم. صبحونهء مخصوص کافه لینت که در واقع دو تا تُست ژامبون و پنیره که روی هر کدومشون یه نمیروی فرد اعلا گذاشته شده واقعاً بی نظیره. محیط کافه هم بسیار عالی و خودمونیه و اگر صبح تا قبل از ساعت ۱۰.۳۰ تو مرکز شهر هستید و گشنه‌تون شده و می‌خواین یه صبحونهء خوب بزنید تو رگ، بهترین جا همین کافه لینته که البته خب، گذشته از صبحونهء خوبش، نهارهای خیلی خوبی هم داره و قهوهء اسپرسوی اصل هم می‌تونید توش پیدا کنید و خوشحال باشید از اینکه کسی قهوه فرانسه رو توی لیوان شیش لیتری به اسم اسپرسو بهتون غالب نمی‌کنه!

من آرزوم اینه که خونه‌ام اون طرفها باشه و یه روز درمیون برم کافه لینت و با صاحب مهربون و خونگرمش گپی بزنم و قهوه م رو بخورم و همونطور که دارم روزنامه‌ام رو ورق می‌زنم صبحونهء لذیذش رو زیر دندونم مزه‌مزه کنم. اگر تا به حال نرفتید، بدونید که تو زندگی‌تون یه صبحونهء عالی رو از دست دادید.
محض ثبت در تاریخ باید بهتون بگم که من تو همون بار اول دو تا صبحونهء مخصوص خوردم. یعنی، چهار فقره تست ژامبون و پنیر به همراه چهار عدد نیمروی فرد اعلا!!!