پایان امتحانات و کلی فیلم!
به هر حال گذشت و از الان دارم به کلاسهای هفتهء بعد فکر میکنم و برخلافِ این دفعه که خیلی یهویی و به فاصلهء کمتر از سه هفته قبل از امتحانا به خودم اومدم و شروع کردم، این بار میخوام از همین هفتهء بعد شروع کنم به کار جدی و مطمئنم که هیچ چیزی نمیتونه جلوم رو بگیره! (چه غلطها....!)
بهترین قسمت این دورهء بعد از امتحانا این بود که خودم رو با دیدن فیلم -رسماً- خفه کردم! از س٪ک×س و فلسفهء مخملباف تا راکی بالبوآ (به یاد دوران خردسالی و عشقی که به راکی داشتم!!) میدونم که به نسبت ایران خیلی به روز نیستم و دلیلش هم اینه که من اینجا سینما نمیرم....یعنی ترجیح میدم فیلم رو به زبون اصلی ببینم (حتا با وجود اینکه دوبلور های ایتالیایی واقعاً عالی هستند) و به همین دلیل باید صبر کنم که این فیلم ها وارد جاهایی مثل بلاک باستر بشن تا بتونم برای چند شب کرایه شون کنم.
علاوه بر دو فیلمی که ذکر جمیلشون رفت، دو تا فیلم از جناب جو رایت دیدم که به شدت زیبا بودند. هم "کفاره" و هم "غرور و پیش داوری" (یا غرور و تعصب!...من پیش داوری رو ترجیح میدم) واقعاً فیلم های خوش ساخت و زیبایی بودند. کفاره رو از نظر داستانی بیشتر پسندیدم. از داستان "غرور و پیش داوری" خیلی خوشم نیومد. به نظرم یه داستان خیلی پیش پا افتاده اومد که به لطف کارگردان و بازیگرها و به خصوص آهنگساز، تبدیل شد به یه فیلم با جاذبه های بصری بالا. البته شاید داستان اصلی این فیلم که نوشتهء جین آستین هست از نظر ادبی خیلی خوندنی باشه ولی این دلیل نمیشه که فیلمش هم همون اثرگذاری رو داشته باشه (به خصوص اگر بخوایم یه رمان بلند رو که خوندنش دست کم چند روز طول میکشه رو تو یه فیلم دو ساعته جا بدیم!). برعکس، کفاره به نظرم خیلی استخون دارتر و شاید بشه گفت فیلم-داستان تر بود. موسیقی واقعاً تاثیر گذار بود و حتا یه جاهایی روی فیلم کاملاً سوار بود.
به هر حال هر دو فیلم خیلی خوش ساخت و زیبا بودند. صحنهء رقصیدن لیزی و آقای دارسی واقعاً جالب بود. البته نه اینکه خیلی رقاص های خوبی باشند...منظورم اینه که خیلی صحنهء فوق العاده ای بود، از نظر بازیگری، صحنه پردازی و دیالوگ (البته از جین آستین) و موسیقی بی نظیری که همراهیشون میکرد. تو کفاره هم صحنه ای که توش اون همه سرباز کنار کشتی حضور داشتند یه جورایی به نظر من شاهکار بود( به قول قطبی محشر بود!). تمام این صحنه بدون قطع دوربین فیلمبرداری شده بود و به صحنه بردنِ اون دکوپاژ با حضور اون همه آدم واقعاً کار بی نظیری بود که خیلی دلم میخواد بدونم کارگردان چند قرن برای فیلمبرداری اون صحنه وقت گذاشت!
فیلم The Good Shepherd هم تو جایگاه خودش خیلی خوش ساخت بود ولی خیلی از دیدنش و از پیامش لذت نبردم. البته خب، وقتی آمریکایی ها بخوان از خودشون دفاع کنند دست به هر کاری میزنند تا خودشون رو بکشند بالا. مثلاً تو اون صحنه ای که نقش اول فیلم، که از ماموران سیا هست میره پیش یکی از کله گنده های ایتالیایی و میشنوه که اون ایتالیایی بهش میگه "ما ایتالیایی ها خونواده مون رو داریم؛ یهودی ها رسم و سنت هاشون رو دارند؛ حتا سیاه ها موسیقی شون رو دارند؛ شما چی دارین؟"، جواب میده " ما ایالات متحدهء آمریکا رو داریم. شما اینجا فقط مهمونید!"
به نظرم یه ناسیونالیسم حال به هم زن تو این فیلم وجود داره که باعث شد خیلی از رابرت دنیروی کارگردان خوشم نیاد...هرچند هنرپیشهء واقعاً بزرگیه.
"Two for the Money "، "Premonition" و "Nightmares and Dreamscapes" هم فیلمهایی خیلی معمولی بودند و البته این آخری شش تا اپیزود کوتاه از بعضی از داستانهای استفن کینگ بود که نسبتاً جالب بودند. به خصوص اولین اپیزودش خیلی بامزه و عجیب بود: اینکه نزدیک به ۴۰ دقیقه فیلم بدون هیچ دیالوگی انقدر بتونه جذاب باشه در نوع خودش تحسین برانگیزه.
"Breaking and Entering " هم خیلی فیلم جالبی بود. البته میتونست به نظرم خیلی بهتر از این باشه. یه جورایی فضاسازی ها و به خصوص نورپردازی های این فیلم منو یاد "۲۱گرم" مینداخت هرچند خیلی نمیشه با اون شاهکار مقایسه اش کرد. بازی ژولیت بینوش،که نقش یه زن بوسنیایی مسلمان رو بازی میکرد، تمام فیلم رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود. هنوز هنرپیشهء زنی رو نمیشناسم که به اندازهء بینوش بتونه تو نقشش فرو بره و هر بار یه بازی متفاوت و جدیدی رو ارائه بده.
اما گل سر سبد فیلم هایی که این روزها دیدم فیلم "زندگی دیگران" بود. فیلمی راجع به آلمان شرقی کمونیستی و کنترل های دولت اون زمان و هنرمندهایی که اون همه تحت فشار بودند. این فیلم رو دو بار پشت سر هم دیدم و هر بار دیدنم با اشک همراه بود. میشد برای تمام کسانی که تو این فیلم هستند یه نمونهء ایرانی پیدا کرد. به خصوص بیضایی رو کاملاً میشد پیدا کرد. امیدوارم که سرنوشت بیضایی ِ ما اون چیزی نشه که تو این فیلم دیدم!
دیدن این فیلم رو (حتا برای اونایی که آلمانی نمیدونند) به همهء اونایی که دغدغهء هنری دارند و درد هنر تو جوامعی مثل آلمان شرقی (و غیره) رو درک میکنند پیشنهاد میکنم.
این برای بار دومه که یه فیلم آلمانی (در رابطه با آلمان شرقی) تا این حد منو تحت تاثیر قرار داده. چند سال پیش هم فیلم "خداحافظ لنین" رو دیدم که اون هم یکی از بی نظیر ترین فیلم هایی بود که تو زندگیم دیدم. هرچند "خداحافظ لنین" فیلم دردناکی هست ولی در طول فیلم صحنه های جالب و گهگاه بامزه ای هم هستند که تاثیر کوبندهء داستان رو کمتر میکنند (موسیقی یان تیرسن هم البته در بوجود آوردن حس های طنز و کمیک، بی تاثیر نیست). ولی "زندگی دیگران" کلاً فیلم دردناکیه و بیننده از اول تا آخر تو فضای سیاهی که کارگردان ترسیم میکنه گرفتار میمونه و همین رمز موفقیت و تاثیرگذاری این فیلمه که دیدنش برای کسانی که عاشق سینما هستند از نون شب واجب تره.
----------
لینک ها: