مچ دستم، انگشت های دست چپم، چشمهام، پشتم و گردنم به زودی منو از درد میفرستند اون دنیا.
عین دیوونه ها از صبح زود تا آخر شب فقط نشستم و دارم نتهای رکوییم رو کپی میکنم تا برای اجرا آماده اش کنم. خدا رو شکر کار رو برای ارکستر زهی و کر نوشتم...اگر قرار بود از ارکستر بزرگ استفاده کنم که  اوضاع و احوالم خیلی قاراشمیش تر از این حرفها میشد.

البته تقصیر من هم نیست! اگر این ایتالیایی ها یه کم کمتر شبیه ما ایرانی ها و یه کم بیشتر شبیه اروپایی ها بودند، الان وضعیت من هم این نبود و با خیال راحت از این سفر بهاری لذت میبردم. قضیه هم اینه که قرار بود تمام پارت ها رو خودشون بنویسند و من فقط قسمتهای مربوط به خواننده ها (سولیست ها) رو بنویسم ولی چند روز پیش دوستم که مسوول هماهنگی کنسرت هست بهم ایمیل زده که اونا هنوز نتی رو ننوشتند و اگر هم نوشته نشه، کار اجرا نمیشه!
اینه که مجبورم خودم تمام جور این کار ِ سخت و اعصاب خورد کن رو بکشم. هرچند خیلی هم بد نشد و یه بازبینی ِ دوباره هم روی پارتیتور انجام دادم و اشکالاتش رو درست کردم.

همهء اینا به کنار، امیدوارم که مشکل ِ تازه ای درست نشه و همه چیز برای ۷ ژوئن ختم به خیر بشه!