بیب [...] گفت: "پدر، ببخشین، نمی خوام فضل فروشی کنم، ولی شما - و همه ی همنسلاتون - گاهی در مورد جنگ آخر همچین حرف میزنین که انگار بازیِ زشت و کثافتی بوده که جامعه با اون مردا رو از پسربچه ها سوا می کرده.نمی خوام از این حرفای خسته کننده بزنم، ولی شماهایی که تو جنگ آخر بوده ین همه تون می گین جنگ چیز وحشتناکیه، ولی - نمی دونم - به نظرم همه تون چون تو اون جنگ بوده ین یه جورایی احساس ِ برتری می کنین. به نظرم تو آلمانم مردایی که تو جنگِ آخر بوده ن همین حرفا رو می زده ن و همین طوری فکر می کرده ن، واسه همین تا هیتلر این جنگو راه انداخت، نسل ِ جَوونِ آلمان سه شماره راه افتادن تا به همه ثابت کنن از پدراشون دست کمی ندارن یا اصلاً از اونا بهترن."
[...]
"من خودم به این جنگ اعتقاد دارم. اگه نداشتم، می رفتم اردوگاهِ سربازای معترض به جنگ و اون قدر تبر می زدم تا جنگ تموم شه. من به کشتن نازیا و فاشیستا و ژاپنیا اعتقاد دارم، چون غیر از این راهِ دیگه ای به فکرم نمی رسه. اما از طرف دیگه واقعاً اعتقاد دارم وظیفه ی اخلاقی ِ همه ی مردایی که تو این جنگ بوده ن یا هستن اینه که وقتی جنگ تموم شد دهن شونو ببندن و دیگه اصلاً اسمِشَم نیارن. دیگه واقعاً وقتِشه بذاریم مُرده ها بی هیچ فخر و اعتباری بمیرن. خدا می دونه که بر عکسش تا حالا جواب نداده."
[...]
"ولی اگه ما برگردیم، آلمانیا برگردن، انگلیسیا برگردن، و ژاپنیا و فرانسویا و باقی مردای دیگه برگردن، و همگی از قهرمانا و سوسکا و سنگرای تک نفره و خون حرف بزنیم و بنویسیم و نقاشی کنیم و فیلم بسازیم، اونوقت باز نسلای آینده محکومن گیر ِ هیتلر های آینده بیُفتن. پسر بچه ها هیچ وقت یاد نگرفته ن جنگو تحقیر کنن و ازش بیزار باشن، یا به عکس ِ سربازا تو کتابای تاریخ بخندن. اگه به پسر بچه های آلمانی یاد داده بودن که خشونتو تحقیر و مسخره کنن، اون وقت هیتلر مجبور بود واسه این که خودی نشون بده بره یه غلطِ دیگه بکنه."


از داستان "روز آخر ِ مرخصی ِ آخر"
جی.دی. سلینجر
هفته ای یه بار آدمو نمیکُشه و داستان های دیگر
ترجمهء امید نیک فرجام
انتشارات نیلا
قیمت ۲۸۰۰۰ ریال