هیچ جا مثل برلین آدم را به یاد جنگ نمی انداخت. از کندی بدم می آمد، خروشف را هم فقط به یک علت تحمل می کردم که اولین و شاید مهم ترین ضربه را به پیکر استالینیسم وارد کرده بود. جالب این بود که هر گروهی ما را وابسته به گروه مقابل می دانست. مدتی فکر می کردیم دارای طرز تفکری هستیم که هیچ کس قبول ندارد. شاید هم این طور بود، اما در عمل هیچ چیز نبودیم. مدتها طول کشید تا فهمیدیم به قول احمدی "بی خط های افراطی" بودیم. و مدت بیشتری طول کشید تا توانستم از آن درخت تنومند که نیچه یاد کرده خودم را بالاتر از جنگل بکشم و ببینم ما را جز با دورو بری ها با کسی کاری نیست. بهرام که معمولاً در جمع ما نبود ما را از پشت شیشه ی کافه شناخت، وارد شد و گفت، نگران نباشید هیچ خبری نمی شود. جنگ جهانی سوم، جنگ نفت است و از خلیج فارس شروع می شود. این را گفت و رفت. حرفی که زد مقداری از حقیقت را با خود داشت ولی مقدار خیلی کمی. من از بالای آن درخت افق دنیا را دیده بودم؛ موضوع دیگر جنگ اول و دوم و سوم نبود. جهان به جنگ ابدی احتیاج داشت و الان در آن جنگ ابدی هستیم.
------------
همه ی آن سالهای بی خاطره - علیرضا مشایخی - چاپ و نشر آرویج - ۲۲۰۰۰ ریال


از اونجایی که توی این دو هفته دو بار این کتاب رو خوندم، این هفته رو هم به همین کتاب اختصاص دادم.