آقا خوندن این مطلب فرهاد جعفری خیلی برام جالب بود! البته در قسمت های میانی نوشته ش به این مطلب اشاره کرده بود که خانومی که موضوع پایان نامه اش «نقش رنگ روی تمرکز ذهن انسان در مواقع استرس زا» است در رابطه با علاقهء فرهاد جعفری به این رنگ نوشته:

[ می‌دانید آنهایی که به رنگ نارنجی، تمرکز نشان می‌دهند، چه ویژگیهایی دارند؟! این دسته از افراد عمیقا اعتماد گرا (به معنای در جستجوی اعتماد، اما کم اعتماد)، کم حرف، نیازمند به حضور در جمع، شهر آشوب (البته طبیعتا این ویژگی بیشتر در باره زنان به کار میرود)، دوست باز، و آنتی آنتروپی به شمار می آیند. نمی‌دانم خصوصیات شخصیتی شما به عنوان یک نویسنده، با کدام این فاکتورها همخوانی دارد. به هر حال نوشته تان برایم این ایده را داد که بنویسم اگر چه شاید شما هم مثل ارنست همینگوی (در مطالعه زندگی شخصی وی، معلوم شده همینگوی هم از زمره افرادی بوده که نسبت به رنگ نارنجی واکنش نشان میداده)، سمپاتی به این رنگ دارید ، اما امیدوارم سرنوشتی همچون او – که خودکشی کرد – پیدا نکنید!].
جعفری هم در ادامه نوشته "خب خیلی حال می دهد که شمای در پیت، بفهمید از جهتی به «همینگوی» شباهت دارید. حتا اگر این شباهت تا این حد جزئی و کم ارزش باشد که ناخواسته، به رنگ «نارنجی» توجه ویژه ای نشان می‌دهید! اما خیلی ترسناک است که بدانید این توجه ویژه به رنگ نارنجی، ممکن است آخر و عاقبت خوشی نداشته باشد".

حسی که جعفری به همینگوی داشت رو الان من نسبت به خودش دارم، چون اصولاً رنگ مورد علاقهء من نارنجیه و به شدت این رنگ منو تحت تاثیر قرار میده. البته عجیبه که من برعکس نظر اون خانومه خیلی سریع اعتماد میکنم، به شدت پر حرف هستم و نیازمندی به حضورم در جمع کاملاً به مودِ اون روز خاص بستگی داره ولی به شدت دوست باز هستم و همیشه خوشحال بودم که بهترین دوستها رو داشتم! البته نمیدونم آنتروپی یعنی چی ولی اونطوری که خود فرهاد جعفری نوشته من هم به نظم در مواقعی که پای یک طرف مقابل در میون باشه به شدت اهمیت میدم!

نمیدونم چرا یهو با خوندن اون مطلب احساساتی شدم و این پست رو نوشتم چون اصولاً قصد داشتم چیز دیگه ای بنویسم که احتمالاً شب پابلیش میکنمش؛ ولی اینکه فرهاد جعفری هم به شدت به این رنگ علاقه مند باشه برام خیلی جالب بود؛ چون اصولاً فکر میکردم این رنگ طرفدارای زیادی نداشته باشه و رنگهایی مثل آبی و سبز و قرمز بیشتر تو بورس باشند!

البته من هم امیدوارم که سرنوشتم مثل سرنوشت همینگوی نشه البته؛ ولی خب، اگر هم شد، چیزی هم عوض نمیشه دیگه.... بالاخره همه باهاس یه روزی برن پی کارشون تو اون دنیا دیگه. همچین بد هم نیست آدم خودش تصمیم بگیره کی بره؛ خودمون که تصمیم نگرفتیم کی بیایم!