مشکل کجاست؟
- به نظر احمقانه ست ولی رفتار خیلی از آدمایی که دور و برم میبینم خیلی شبیه رفتار اون پسربچه است. درواقع یه جورایی انگار آدما به جای اینکه خودشون رو بالا بکشن، سعی میکنند طرف مقابلشون رو بکشند پایین! این رو هم تو خیلی از محیط های کاری میشه دید، هم تو فضاهای فرهنگی و هم بین کسانی که با هم رفیقند. انگار یه جور حسادت دائمی تو وجود خیلی ها قرار داره که بواسطهء اون، دوست دارند حالا که خودشون دستشون به گوشت نمیرسه، داد و قال راه بندازند و نذارن اونی که دستش به گوشت رسیده از خوردنش لذت ببره!
- یادمه حدود یک سال پیش، وقتی از یکی از کسانی که میشناختم، حال رفیق صمیمی و قدیمیش رو پرسیدم در جواب بهم گفت: "خوبه پدرسگ! کِی میشه باباش بمیره!" من شوکه شده بودم. اولش با خودم فکر کردم حتماً خصومتی با باباهه داره. ازش پرسیدم: "آدم بدیه پدرش؟" که گفت: "نه. آدم خوبیه. ولی نمیدونم چرا نمیمیره!" بهش گفتم: "خدا نکنه... این چه حرفی؟" و اونم جواب داد: "چطور واسه بابای ما خدا بکنه، واسه اون خدا نکنه؟"
- دیروز بازی بزرگ تهران برگزار شد. الان نه میخوام کُری بخونم و نه نقد فوتبالی کنم. میتونم بگم از خود بازی خیلی لذت بردم و از اونجایی که معمولاً بازی پرسپولیس - استقلال، خوب و دیدنی از آب درنمیاد، این بار حسابی لذت بردم از دیدن یه بازی باحال (هرچند آقای جواد خیابانی واقعاً با گزارش های مزخرفش دیگه داره روی نرو میره و از خداوند منان خواستاریم که ایشان را بازنشست کنند!). مساله ای که ذهنم رو خیلی با خودش درگیر کرد، شعارهای تماشاگران بود. البته با فحش ها و واژه های رکیکی که به کار میرفت اصلاً کاری ندارم ولی همون شعارهایی که به قول خیلی ها در مدح تیم مورد علاقه شون به کار میروند واقعاً در نوع خودشون جالب هستند. مثلاً "پرسپولیس، سرور استقلاله" یا "سرور لُنگیا کیه؟ امیر قلعه نوییه!" یا "استقلال حمله کن پرسپولیس سوراخه!" یا "استقلال... سوراخه!" و خیلی از این مثلاً شعارها. ولی اگر دقت کنیم، میبینیم که مسالهء اصلی اینه که تماشاگران بی نظیر ایرانی فقط دوست دارند تیم مقابل رو تضعیف کنند. یادم افتاد که پارسال که جدال صدر جدول بین پرسپولیس و سپاهان بود وقتی تیم تهرانی میبرد و تیم اصفهانی میباخت شعار تماشاگران عزیز این بود که "تهران عروسیه؛ اصفهان ک.و.ن سوزیه!" حالا اگر بخوایم این مسائل رو با نمونه های - مثلاً - اروپاییش مقایسه کنیم، متهم به غربزدگی میشیم!!! البته اونجا هم این طور بازی روانی با تیم مقابل وجود داره ولی درصدش اونقدر کمه که قابل صرف نظر کردنه. (یادمه از یکی از شومن های ایتالیایی که طرفدار میلان بود پرسیدند: "چه شعاری دوست داری تو ورزشگاه بگی ولی نمیگی؟" که جواب داد: "ما که میلانی هستیم! شما چه گُ.ه.ی هستید؟" که منظورش از شما طرفداران تیم اینتر بود!)*
تمام این حرفها واسه اینه که به این مساله دقیق بشیم و یه کم فکر کنیم به اینکه واقعاً این فرهنگ احمقانه رو چطور میشه یه کم عوض کرد. صرف اینکه فقط بخواهیم طرف مقابلمون رو بکوبیم تا دلمون خنک بشه، اسم این رو میشه گذاشت رشد فکری؟ یا پیشرفت فرهنگی؟
اگر میخوای تیمت ببره، به تیمت روحیه بده نه اینکه تیم حریف رو مسخره کنی! اگر میخوای توت بخوری سعی کن یاد بگیری بری بالای درخت نه اینکه جیغ و داد راه بندازی که اونی که بالای درخته رو باید بیاریم پایین! اگر از اینکه عزیزی رو از دست دادی غمگینی سعی نکن آرزوی همون غم رو واسه رفیقت بکنی! اگر داری تو خیابون میری و میبینی چهارتا دختر دبیرستانی دارن میخندند و شاد هستند، فحششون نده و بهشون نگو دخترایِ جلفِ ...؛ سعی کن از شاد بودن دیگران، شاد باشی. اگر میبینی دو نفر عاشقانه همدیگرو دوست دارند و تو تنهایی و کسی نیست که نوازشت کنه، صبر داشته باش و از دیدن عشق دیگران لذت ببر نه اینکه مسخره شون کنی!
- کافه مرکزی، قهوه های ایتالیایی خوبی داره. اصل جنسه! ولی برای من تبدیل شده به مکانی که توش برای اولین بار به این واقعیت رسیدم که حسادت و بغض و کینه، میتونند به قدری منزجر کننده باشند که حاضری تو زندگی ت دیگه قهوه ایتالیایی نخوری! اونجا، حدوداً دو ماه پیش برای اولین بار نوشتن این مطلب تو ذهنم جرقه خورد چرا که این حسادت و بغض و کینه رو از نزدیک دیدم؛ اینکه چطور کسانی هستند که از خوشحال بودن تو ناراحت اند. اینکه چطور بعضی ها هستند که اونقدر دیدشون تیره و سیاهه که دوست دارند تو رو هم توی همون سیاهی وجودشون غرق کنند. اون روز جرقهء نوشتن این یادداشت زده شد؛ هرچند بعد از یه مدت یادم رفت، اما فوتبال دیروز دوباره همهء این مسائل رو به یادم آورد و من موندم و این سوال بی جواب که مشکل این بار کجاست؟
*?Milanisti siamo noi, ma che c.a.z.z.o siete voi