ده روز کمتر از یک سال گذشته است. یادت که هست؟ با بچه ها جمع شده بودیم خانه ی ما، مثل همه ی سالهایی که بودی و بچه ها هم بودند. قصه از این جا شدوع شد. یا شاید از سه سال قبل از آن شب و از جلسه های توی دانشگاه و حرف های تو از مارکس و هگل و شرودینگر و همه ی آنهایی که برای منی که فقط افلاتون و ارسطو خوانده بودم، فقط یک اسم بودند و تو حرف های شان را از بر بودی. این فقط اول قصه بود که تو شیفتگی های من را به حساب کنجکاوی ام بگذاری و من سکوت تو را به حساب بی اعتنایی ات، و البته این ها همه بهانه بود و آخر ِ قصه را نه تو می دانستی، و نه من.

امشب دلم می خواست تمام کوچه های دروس را تا بالای احتشامیه - خلاف جهتِ آب جوی ها - قدم بزنم و یک نفر برایم تعریف کند که چطور "قیاس" می تواند مفهوم پیدا کند در یک دنیای افلاتونی. و فکر کنم به کلمه ی دل تنگی که در هیچ زبانی معادل فارسی را ندارد و قشنگ ترین اتفاق بدِ دنیاست. چه حس بی کلامی است دل تنگی! پر است از سکوت که انگار ...

از داستان "ماه امشب در می زند" - مرگ بازی - پدرام رضایی زاده - نشر چشمه - ۱۴۰۰ تومان.

------------------

پ.ن: تاکید ها از من است.

پ.ن ۲: معمولاً برای کتابخوانی ها، هیچ یادداشتی نمیذارم ولی این بار دوست دارم این رو بنویسم که یکی از بی نظیرترین کتابهایی بود که تو زندگی ام خوندم. در واقع مدتها بود که مجموعهء داستان کوتاه اصولاً نمیخوندم چون کم پیش میومد کتابی باشه که تمام داستان های کوتاهش خوندنی و جذاب باشند. ولی مرگ بازی واقعاً کتاب تاثیرگذار و زیبایی بود.

پ.ن ۳: مطلب کلوپ مشتریان نشر چشمه دربارهء مرگ بازی (+)