کی تعیین میکنه؟
بعدترها وقتی از یکی از دوستان قدیمی گله میکردم که دیگه حالی از ما نمیپرسی، خیلی ریلکس جواب داد آخه اصولاً بعد از ازدواج خیلی چیزها عوض میشن و من هم ناراحتم از اینکه به جای اینکه وقتی برای معاشرت با رفقای قدیمیم داشته باشم، بیشتر دارم با شوهرهای دوستان همسرم وقت میگذرونم. یعنی یه جورایی تصور زندگی زن سالارانه رو میبرد زیر سوال!
حالا البته قضیه یه کم فرق کرده.
شنبهء هفتهء پیش بود که هومن زنگ زد که ناهار با یه سری از دوستاشون برای ناهار بریم بیرون. انتظار داشتم همون رفقای همیشگی باشند. وقتی رسیدیم به رستواران آویشن تو لواسان*، با چند خانوادهء نا آشنا روبهرو شدم که هر کدوم از این خانواده ها دست کم یه فقره بچهء شیطون ۷-۸ ساله داشت! حالا بماند که چه آتیشی این بچه ها سوزوندند و چه اعصابی از پدر و مادرانشون و آدمای دیگهای که میخواستند نهار یک روز تعطیل رو در آرامش میل کنند، به ... دادند! (خودتون جای خالی رو با مناسب ترین واِه پر کنید!)
وقتی از هومن پرسیدم چطور با این دوستان جدید آشنا شده فکر میکنید چه جوابی شنیدم؟
قضیه اینه که حالا نه مرد حکومت میکنه، نه زن! الان دیگه این بچه ها هستند که حکومت میکنند! تمام افرادی که اونجا دیدم فقط توی یه چیز وجه مشترک داشتند: اینکه بچه هاشون به یه مهدکودک یا مدرسه میرن! یعنی در واقع این بچه ها هستند که دوستان پدر و مادرشون رو تعیین میکنند!
دنیای جالبیه واقعاً.... معلوم نیست وقتی همین بچه ها خودشون زندگی تشکیل بدن و بچه دار بشن، چه کسی تعیین میکنه با چه آدمهایی باید معاشرت کنند...!
* پی نوشت نسبتاً مربوط: این رستوران رو به همهتون پیشنهاد میکنم. و بین غذاهاش هم البته باقلاپلو با گردن گوسفند رو پیشنهاد میکنم. من تا حالا تو زندگیام باقلاپلو به این خوشمزگی نخورده بودم!