تاملات نابهنگام
روزها آمدند و رفتند و من ماندهام با این همه حس متناقض و سردرگمی که زمانی مانع از جلو رفتنم بودند تا امروز که همین نوشتن ها کمکم میکنند تا فکر و ذهن و ایده هام را مرتب کنم و با انگیزهای متفاوت جلو بروم. انگیزهای که این بار نه بوی روزمرّگی دارد، نه صدای تکرار و نه حضور بی دلیل یا با دلیل کسی یا چیزی.
امروز به صداهایی فکر میکنم که شاید زمزمه های همیشگیام بودهاند در طی این ۳۰ سال عمری که خیلی زود - یا شاید خیلی دیر - گذشتند. امروز همین دغدغههای ساده و بی دلیل؛ همین نداهای بی زمان و بی مکان؛ همین صورتکهای دست ساز خودم؛ همین رفتنها و گفتنها؛ همین بودنها و نوشتنها و همین حضور داشتن در لحظه و جاری شدن در فضای سیال ذهنام است که ایده هام را واضح تر از قبل نشانم میدهند.
این بار دیگر سخن از "خاطراتی برای فردا" نیست؛ که آن فردا خیلی راحت بدل میشود به دیروزی که از آن رد شدهایم. چیزی که میماند همیشه صرفاً خاطره و یاد نیست؛ که شاید قطرهای باشد پر از پاکی، یا که نوری سرشار از صدا و یا شاید یادی لبریز از بوهای خوب که مشام را تُندیاش نمیآزارد.
ثبت این حس های نگفتنی است که این بار مرا وادار میکند به نوشتن و غرق شدن در خود. به همین دلیل است که شاید نامیدن این سرا به نامی که میتواند تنها روزمرّه نویسی را به ذهن القا کند خیلی منصفانه نباشد. اگر این را به خودم بدهکار نباشم، به همین فضای مجازی بدهکارم.
برای همین است که از امروز نام اینجا را تغییر دادهام به نام یکی از آثار ارزشمند فیلسوف بزرگ آلمانی، فردریش نیچه که تنها قرابت آن نوشتار با نام این فضای مجازی در نام مشترکشان است و لاغیر.
از امروز اینجا را "تاملات نابهنگام" میخوانم.
---------
پی نوشت: اگر دوست داشتید، نام این وبلاگ را در لیست لینکهایتان تغییر دهید!