پی نوشت اول خطی: قبل از اینکه اینجا رو بخونید اول تشریف ببرید اینجا و یه تبریک پر انرژی پرتاب کنید و بعد بیاید ببینید اینجا چی نوشته شده. مرسی!

زمانی که بچه‌تر بودم، یکی از رویاهام این بود که رهبر ارکستر باشم!! دکتر ریاحی هم این ذوق رو توی من دیده بود و مخصوصاً وقتی ضبط داشتیم و دقت و نوع رفتارم با نوازنده ها رو می‌دید خیلی تشویقم می‌کرد که اگر موقعیتش پیش اومد این مساله رو جدی بگیرم. انگار تو ناصیهء ما یه کارایان یا برنشتاین دیده بود!!
گذشتند اون روزها و ما به جاش تصمیم گرفتیم نیرو و انرژی‌مون رو بگذاریم رو کار آهنگسازی و خلاقیت. یه جورایی از اینکه تو چشم باشم بدم میومد و دوست داشتم به قضیهء آفرینش بیشتر اهمیت بدم! این شد که زدیم تو این کار و البته خب، از اونجایی که آهنگسازی به اعتماد به نفس و آسودگی مغزی با کمی چاشنی دیوانگی (که در واقع اون روی سکهء همون آرامش مغزی می‌باشد) نیاز داره و من به مقدار بسیار زیادی نرمال تشریف داشتم، تمام تلاشم رو در این جهت به کار گرفتم که آنرمال بشم اما خب... موفقیت چندانی تو این زمینه نداشتم تا حالا. البته خدا رو شکر این اواخر رفت و آمد با بعضی دوستان آنرمال یه کمی کمک کرده که به این محدوده نزدیک تر بشم و دست کم ادای آدمهای آنرمال رو بتونم دربیارم!

از شوخی گذشته،... آهنگساز درون خلاصه همچنان به قوت خودش باقیه و گه گاه چیزکی می‌نویسه و می‌زنه و فکر می‌کنه مخیه واسه خودش و نمی‌دونه آنچنان پخی هم نیست البته!! ولی اون رهبر ارکستر درون کلاً و رسماً رفته پی کارش. البته گاهی اوقات وقتی خیلی احساساتی می‌شه و مثلاً یه کار خاصی از سیبلیوس یا شوستاکوویچ به گوشش می‌خوره ناخودآگاه شروع می‌کنه به تکون دادن دستاش و چشماش رو می‌بنده و حس می‌گیره و تو خیال خودش شروع می‌کنه به اشاره کردن به گروه زهی ها یا سعی می‌کنه از اون دور به نوازندهء ابو علامت بده که کِی باهاس وارد بشه و خلاصه یهو همچین به خودم میام و میبینم که همسایه‌مون پشت پنجره داره سعی می‌کنه بی توجه به دیوانه بازی هام رد بشه و وانمود کنه من رو ندیده هرچند از زیر لب خندیدنش معلومه که...! آخه آدمهای اینجا نه که خیلی مبادی آداب باشندها؛ اما ادای آدمای مبادی آداب رو خوب در میارند!!!

این بود که امروز لعن و نفرین ما به سوی جناب شوستاکوویچ پرتاب شد که با نوشتن موسیقی فیلم "خرمگس" باعث شد ما کمی تا قسمتی دیوانه جلوه کنیم در نظر در و همسایه. آخه آقا جون چرا انقدر باحال موسیقی می‌نویسی که آدم یه جاهایی از بدنش هی بخواد تکون بخوره؟!!

پی نوشت مهم و هشدار دهنده: انقدر منحرف نباشید و بد برداشت نکنید! رهبر ارکستر معمولاً کدوم قسمت از بدنش تکون می‌خوره آخه؟!

پی نوشت برای دخترک: آهای دخترک که می‌گفتی "شوستاکوویچ درد داره!" و اخم می‌کردی!! آگاه باش که باید برایت موسیقی هایی از ایشان بیاورم که نشان می‌دهند در مواقع زیادی می‌شود موسیقی شوستاکوویچ را بدون آمپول و قرص نیز تحمل کرد. فعلاً به موسیقی ابتدایی و انتهایی حاضر در فیلم Eyes Wide Shut کمی گوش بسپار تا بعداً با هم صحبت کنیم!

پی نوشت خواستن از خداگونه: دو کلوم راجع به رهبر ارکستر نوشتیم، اینگرید که از دوستان قدیمی‌مه و رهبر گروه کر دانشگاهمونه زنگ زد که می‌خوام ببینمت و قرار شد فردا یه سر بزنه بهم. کاش پول می‌خواستم..... خدایا لطفاً یه ۸۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ یورو بفرست!! نکنه راجع بهش باید پست بنویسم؟