آره آقاجون اصلاً نرفتم... حالا چی می‌خوای بگی؟
آره؛ تک و تنها موندم تو خونه و نشستم به گوش دادن به نی‌نوای علیزاده و سمفونی‌های امین‌الله حسین و بعضی از کارهای پیمان یزدانیان و بیژن و منیژه‌ء دهلوی! مشکلی هست؟ آره اصلاً محافظه کار درون انقدر هی گیر داد که باعث شد بمونم خونه و به کارهای خودم برسم؟
که چی بشه؟ برم و ۱۲ یورو بدم و تو لژ طبقهء سوم سالن تئاتر بشینم و از گرما خفه بشم و پرپر بزنم و یه موزیکال ببینم؟ اونم چی؟ موزیکال! اپراش رو به زور تحمل می‌کنم چه برسه به تئاتر موزیکال!!
اصلاً هم غلط کردم که گفتم من آدم این حرفها هستم. خوب شد؟ اصلاً بیجا کردم که گفتم من تنها هم می‌تونم برم اینور و اونور! خوبه؟
نیستم آقاجون! باز اگر یه کنسرت درست و حسابی بود یه چیزی. دست کم چهار تا آشنا رو می‌شد بهشون گیر داد و رفت و شاید بعدش هم رفت توی یه بار و یه آبجویی چیزی زد و بحثی کرد و از مصاحبت با دو تا آدم چیز فهم لذت برد... حالا الان من برم چه اتفاقی میافته؟ هیچی! تئاتر که تموم می‌شه باهاس شال و کلاه کنم و بزنم بیرون و تنهایی تو مه قدم بزنم و بیام خونه و تو سکوت کر کنندهء اینجا بگیرم کپه کنم تا فردا که قراره روز دیگری باشه.

نیستم اهلش... خوبه؟ آدم تو تنهایی درصد محافظه کاری‌اش انگار بالاتر می‌ره. وقتی با دوستی هستی که حرفت رو می‌فهمه و پایهء همه جور خل بازی‌یی هست، دیگه محافظه کاری، خود به خود می‌ره کنار! مگه نه؟
پس بذار بمونم خونه و عین آدم بشینم به رسیدگی به کارهای عقب افتاده‌ام. به اندازهء کافی تو ایران خوش گذشت. به اندازهء کافی هم کنسرت رفتم، هم تئاتر و سینما و گالری و نمایشگاه و کافه و مسافرت های رنگارنگ. همیشه قرار نیست به آدم خوش بگذره. کارای ناتمام زیادی دارم که نمی‌گذارند از کارهای جنبی لذت ببرم. باید زودتر بهشون برسم. حالا اگر زودتر تموم نشدند، خیلی هم مهم نیست، ولی دستِ کم می‌تونم بهشون بپردازم تا کمتر درگیر حس های بد جور واجور بشم. مگه نه؟

----------

پی نوشت کاملاً بی‌ربط: اندرونی به روز شد. شازده از سفر فرنگ نوشته!