تو لیست فیلمهای مورد علاقه‌ام همیشه چندتایی وجود دارند که سالی چند بار باید تماشاشون کنم. از قدیم‌الایام یکی از اون فیلمها هامون مهرجویی بوده که خب فکر کنم تنها کسی که از میزان عشق و علاقهء من به این فیلم خبر نداشته باشه، خواجه حافظ شیرازی باشه.
تو فیلم های خارجی هم چندتایی هستند که چندین و چند بار دیدمشون و هربار هم بیشتر از بار قبل لذت برده‌ام. سه رنگ کیشلوفسکی، سرنوشت شگفت‌انگیز آملی پولن، و ... خب البته Friends رو نمی‌شه تو این دسته جا داد چون اساساً فیلم نیست و سریاله و من گاهی همراه با غذا درست کردن و غذا خوردن می‌شینم به نگاه کردن و خندیدن.

اما بین این فیلمها یه شاهکار وجود داره که نمی‌شه به این راحتی ازش گذشت: پدرخوانده!
پدرخوانده رو هر بار که تماشا می‌کنم بند بند وجودم می‌لرزه و انگار قرار نیست فیلمی به این اندازه تاثیرگذار تا ابد ساخته بشه. فضای نوستالژیک فیلم، دغدغه‌های پارادوکسیکال قهرمانانش، صحنه‌پردازی فوق‌العاده، نورپردازی شاهکارش، موسیقی بی نظیرش، داستان پردازی مناسبش، و از همه مهم‌تر بازی‌های فوق‌العاده و بی نظیری که از آل ‌پاچینو، مارلون براندو، رابرت دنیرو و ... می‌بینیم همه و همه دست به دست همدیگه می‌دن تا از این فیلم یه اثر جاودانه و بی رقیب درست کنند که تو سینمای آمریکا (و جهان) بی رقیبه.


دیروز از ظهر نشستم به تماشای هر سه قسمت پدرخوانده... یکی پس از دیگری! حدود ۸ ساعت فیلم رو پشت هم و با کمترین زمان قطع بین دو قسمت دیدم و باز هم غرق در لذت شدم. بعدش هم بلافاصله دی‌وی‌دیِ پشت صحنه‌ها و مصاحبه با کاپولا و روند ساخت فیلم و اتفاقاتی که افتاده بود رو نگاه کردم که منطقی نیست اگر بگم از خود فیلم جذاب تر بود ولی واقعاً لذتبخش بود. اینکه خیلی از ماجراهایی که توی این فیلم (در واقع تو نوشتهء ماریو پوتزو) نشون داده می‌شن، به نوعی واقعاً اتفاق افتاده بودند خودش یه جورایی جالب بود. پدرخوانده پُره از صحنه‌های بی نظیر و دیالوگ های شاهکار و جمله‌هایی که به نوعی تو تاریخ سینما و حتی فرهنگ آمریکا جاودانه شدند؛ مثل "پیشنهادی بهش می‌دم که نتونه رد کنه" یا "دوستانت رو نزدیک به خودت نگه دار و دشمنانت رو نزدیک تر" یا "از دشمنت نفرت نداشته باش چون روی قضاوتت تاثیر می‌گذاره" و ...!

اگر تونستید، حتماً برای دیدن این فیلم کم نظیر وقت بگذارید که یکی از شاهکارهای سینما به حساب می‌آد.