بی ربط حرف نزنیم!
دیروز تو اعتماد مطلبی خوندم دربارهء مجادلهء قلمی ابولحسن مختاباد و مهدی میرمحمدی در کوبیدن و نکوبیدن کنسرت اخیر درویشی و علیزاده. البته نوشته از فرد دیگهای بود و خب به هر حال نوع نگاه اون آدم بود و برای خودش محترم. اما یه مسالهای هست که نمیخوام از این به بعد به راحتی از کنارش بگذرم. خیلی جاها میبینم کسانی میان و حالا یا از سر کمتوجهی یا به خاطر نداشتن اطلاعات کافی دربارهء موضوعاتی که احتیاج به دانش و تخصص ویژهای دارند، مطلبی مینویسند جوری که آدم با یه نگاه سطحی هم میتونه سه چهار تا غلط اساسی و عمده ازش بگیره. مدتها بود که نوشتن در این زمینه برام شده بود یه وسوسهء دائمی و دیروز وقتی اون یادداشت رو خوندم، حس کردم بد نیست انقدر منفعل و بی تفاوت نباشم و دست کم این ایرادهای تخصصی رو گوشزد کنم. نمونهاش رو قدیم ها تو روزنامهها و نشریات و وبلاگها و وبسایتهای مختلف دیده بودم اما برای اینکه متهم نشم به خودنمایی از کنارش رد شده بودم یا خصوصی تذکری داده بودم.
اما الان حس میکنم، این قضیه به هیچ وجه خودنمایی نیست. که خیلی ساده آدم میاد و اشتباه عمدهای رو که احیاناً توی یادداشت و مقالهای جدی پیدا میکنه، گوشزد میکنه تا حس مسئولیت پذیری در بین کسانی که دستی بر قلم دارند یه کم بیشتر خودش رو نشون بده.
متاسفانه تو جامعهء فرهنگی ایران توجه نکردن و حرف زدن بر اساس و پایههای غلط یا اظهار نظر کردن بدون ربط به موضوع مورد بحث کار خیلی عادییی شده. طوری که اصلاً به این مساله توجه نمیشه که یادداشتی که از زیر قلم (یا کیبورد!) کسی بیرون میاد و قراره تو روزنامه یا نشریه یا رسانهء معتبری چاپ بشه (البته وبلاگهای شخصی رو از این دسته جدا میکنم)، خیلی مهم تر از اونه که یه سری اشتباههای حتی تایپی رو بشه توش تحمل کرد چه برسه به اینکه این اشتباهها اونقدر مهم باشند که آدم به دانش نویسنده از موضوعی که داره حرف میزنه شک کنه. این شد که توی وبلاگ کمی با موسیقی یادداشتی در این زمینه نوشتم و سعی کردم این اشتباهها رو (به زعم خودم البته!) نشون بدم و از این به بعد هم این رویه رو ادامه میدم تا به منفعل بودن و بیخبر بودن و بی توجه بودن متهم نشم! چون حس میکنم گاهی اوقات اگر حرف نزنی، در واقع داری مهر تایید بر ادعاها و نظرات اشتباه دیگران میزنی.
اگر دوست داشتید سری بزنید:
نوشتهء روزنامهء اعتماد (متاسفانه لینکِ اعتماد، درست کار نمیکنه. اسم مطلب اینه: "نقد را باید حرمت نهاد")
نوشتهء وبلاگ کمی با موسیقی
اما الان حس میکنم، این قضیه به هیچ وجه خودنمایی نیست. که خیلی ساده آدم میاد و اشتباه عمدهای رو که احیاناً توی یادداشت و مقالهای جدی پیدا میکنه، گوشزد میکنه تا حس مسئولیت پذیری در بین کسانی که دستی بر قلم دارند یه کم بیشتر خودش رو نشون بده.
متاسفانه تو جامعهء فرهنگی ایران توجه نکردن و حرف زدن بر اساس و پایههای غلط یا اظهار نظر کردن بدون ربط به موضوع مورد بحث کار خیلی عادییی شده. طوری که اصلاً به این مساله توجه نمیشه که یادداشتی که از زیر قلم (یا کیبورد!) کسی بیرون میاد و قراره تو روزنامه یا نشریه یا رسانهء معتبری چاپ بشه (البته وبلاگهای شخصی رو از این دسته جدا میکنم)، خیلی مهم تر از اونه که یه سری اشتباههای حتی تایپی رو بشه توش تحمل کرد چه برسه به اینکه این اشتباهها اونقدر مهم باشند که آدم به دانش نویسنده از موضوعی که داره حرف میزنه شک کنه. این شد که توی وبلاگ کمی با موسیقی یادداشتی در این زمینه نوشتم و سعی کردم این اشتباهها رو (به زعم خودم البته!) نشون بدم و از این به بعد هم این رویه رو ادامه میدم تا به منفعل بودن و بیخبر بودن و بی توجه بودن متهم نشم! چون حس میکنم گاهی اوقات اگر حرف نزنی، در واقع داری مهر تایید بر ادعاها و نظرات اشتباه دیگران میزنی.
اگر دوست داشتید سری بزنید:
نوشتهء روزنامهء اعتماد (متاسفانه لینکِ اعتماد، درست کار نمیکنه. اسم مطلب اینه: "نقد را باید حرمت نهاد")
نوشتهء وبلاگ کمی با موسیقی
پینوشت ۱: وقتی من میگم بعضی از آدمها کمتر به مسائل پیرامونشون دقت میکنند و فقط دوست دارند حرف بزنند بیخود نیست. کامنت های همون نوشته رو نگاه کنید و ببینید چطور یه فردی (که خب طبیعتاً اینجور مواقع بی نام و نشان هم از آب در میاد!) فقط شاید برای اینکه دق دلیاش رو جایی خالی کنه بی توجه به موضوعی که من دارم دربارهش صحبت میکنم میاد و از کنسرت و این گروه و اون آهنگساز و فلان و بهمان میگه طوری که آدم شک میکنه که این آدم اصلاً نوشته رو خونده که این کامنت ها رو میگذاره یا نه. به نظر من ایشون یا واقعاً نمیفهمند که من دربارهء اون کنسرت خاص حرفی نزدم یا خودشون رو به نفهمی میزنند که خب... در هر صورت مایهء تاسفه.
پی نوشت ۲: اندرونی هم به روز شد. خاطرهء شازده از شب سال نوی مسیحی.
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۱۰/۱۳ ساعت 14:24 توسط امیر
|