امروز قراره که اولین رییس جمهور سیاهپوست آمریکا به طور رسمی اولین روز از ریاست جمهوری‌اش رو شروع کنه. برای خیلی‌ها مطمئناً این روز یه روز مهم و خاص به حساب میاد. شاید بعدها این روز هم مثل خیلی از روزهای مهم دنیا تبدیل بشه به یه روز مهم و یه نقطهء عطف تو تاریخ.
راستش من اونقدر از پیروزی اوباما مطمئن بودم که شادی و جشن خیلیا رو اساساً درک نکردم! یه جورایی خیلی خوشحال بودم از انتخاب شدن اوباما چون به نظرم آدمی درست و منطقی میاد و مطمئناً از کسی که قرار بود راه و روش اون مردک ابله، جرج بوش، رو ادامه بده خیلی بهتر و حساب‌شده تر حرف می‌زد. من روزی که تو انتخابات داخلی، اوباما تونست هیلاری کلینتون رو شکست بده خوشحال شدم و دقیقاً از همون روز مطمئن بودم که او رییس جمهور آیندهء آمریکاست.

ولی یه چیزی امروز ته دلم آرامشم رو به هم می‌ریزه. اگر یه کم با دقت بیشتری نگاه کنیم متوجه می‌شیم که انتخاب اوباما از خیلی جهات و برای خیلی از کشورها و مردمانش اگر خوب باشه برای ایران و مردم ایران شاید خیلی هم خوب نباشه. البته من سیاستمدار نیستم و توی این کارها هم نیستم و فقط دارم حسّم رو بیان می‌کنم و اون هم اینه که به نظر من جرج بوش تو چشم خیلی از آدمهای دنیا یه احمق بود. یه احمقی که با حماقت های خودش عراق و افغانستان رو به التهاب انداخت و دیدیم بعد از اعدام صدام چقدر توی همین اروپا از مظلومیت یک جانی روانی به اسم صدام دفاع کردند! و این دفاع کردن فقط به خاطر وجههء بدی بود که از جرج بوش تو ذهن مردم وجود داشت!
دقیقاً همین وجههء بد بود که به جرج بوش اجازه نداد جنگ دیگه‌ای رو علیه ایران راه بندازه و ایران رو هم مثل افغانستان و عراق وادار به پذیرش چیزی بکنه که اسم دموکراسی روش گذاشتند! و همین بود که ایران برگ برنده تو دستش بود!
ولی حالا یک طرف، احمدی نژاد قرار داره که شخصیت مورد قبولی از دیدگاه جهانی نیست (تعارف که نداریم! خب نیست دیگه! حالا هرچقدر من و شما از بعضی از عقایدش دفاع کنیم و به بعضی از رفتارهاش انتقاد داشته باشیم!) و از یه طرف اوبامای جوان و خوش تیپ و مورد قبول همه قرار داره که مردم به چشم یک قهرمان ملی و شاید حتا جهانی نگاه می‌کنند!
لازمه بیشتر توضیح بدم؟

به نظر من تنها راهی که می‌تونه ایران رو از دست یک جنگ وحشتناک که توش مطمئناً بی‌گناهانی مثل من و شما و خانواده‌هامون قراره قربانی بشوند، نجات بده اینه که تو انتخابات بعدی ایران یه کم بیشتر از عقلمون استفاده کنیم و به یاد بیاریم تحریم انتخابات دورهء قبل چه به روزمون آورد و اینکه اگر این بار هم بخواهیم همون اشتباه رو تکرار کنیم مطمئناً فرزندان ما، ما رو خیلی بیشتر از اون چیزی که ما پدرانمون رو مقصر می‌دونیم، سرزنش خواهند کرد.

البته اون عده‌ای که آغوششون رو باز کردند تا سرباز‌های عزیز آمریکایی و Good Guy های سی.آی.اِی تشریف بیارند و مملکت رو دستشون بگیرند که خب اصولاً خیلی در دایرهء صحبت من نیستند؛ اون عده که الان خواب دموکراسی آمریکایی رو می‌بینند، خودشون اولین نفرهایی هستند که اشتباهاتشون رو لعن و نفرین می‌کنند.

پ.ن: نمی‌دونم این نوشته رو اینجا نگه می‌دارم یا نه! همونطور که نوشتم آدم سیاسی‌یی نیستم ولی نسبت به اتفاقات پیرامونم نمی‌تونم بی‌خیال باشم. اینه که گاهی اوقات شاید در این رابطه هم نظراتم رو بنویسم. شاید این یادداشت نظرهای مختلف و متفاوتی رو شاهد باشه که ازشون استقبال می‌کنم و تا حد ممکن سعی می‌کنم جوابی تو قسمت کامنت ها ندم؛ چه نظر رو قبول داشته باشم چه قبول نداشته باشم.

پ.ن مهم: کامنت هایی که توش به هر کسی به هر دلیلی توهینی بشه، بدون توجه به رفاقت و آشنایی و پسرخالگی* مورد ویرایش قرار می‌گیرند.

* مرسی مهروش جان!