یعنی بهترین زمان برای تخلیهء فکر‌های بد اینه که قبل از ظهر پا شی زیر بارون نرمی که می‌باره بری کتابخونهء گندهء توی مرکز شهر و آروم بدون اینکه هر کسی که رد می‌شه بهت چپ چپ نگاه کنه و هی بخواد ببینه تو کدوم قفسه‌ها رو داری وارسی می‌کنی و دنبال چه چیز خاصی هستی بری و خودت رو غرق کنی تو کتابها و سی‌دی ها و دی‌وی‌دی ها.

دقیقاً وقتی که دور و برت خلوته و هرچقدر دلت می‌خواد می‌تونی کتاب بخش کلاسیک رو ورق بزنی و به این فکر نکنی که بقیه دارند پیش خودشون فکر می‌کنند یکی از اون سنت گراهای هستی که دنبال چندباره خوندن ارسط و وافلاتون هستی؛ یا بری هعمچین غرق شی تو قسمت سی‌دی ها و برات مهم نباشه که اونایی که بتهوون و باخ گوش می‌دن دارند چپ چپ نگات می‌کنند که چطور یه خرس گنده‌ای مثل تو داره سی‌دی های جاز و هاردراک و هیپ‌هاپ رو نگاه می‌کنه؛ یا مثلاً برای تو قسمت کتابهای بین‌المللی و هی این کتابهای جشنواره‌ای* ورق بزنی و حرص بخوری و بعد بری یه دور کامل کتابهای کوندرا رو نوازش کنی و بعدش سر در بیاری تو قسمت فلسفه و یه مقدار همچین ژست بگیری و با خودت اخم کنی راز شاد بودن و خوشبخت بودن و نمی‌دونم چی‌چی بودنِ شوپنهاور رو برداری و نگاه کنی و بعدش یه نگاهی هم به کتابهای راسل و نیچه بندازی و نفهمی چطور رسیدی به بخش دی‌وی‌دی ها و هی بری تمام اونا را از اول تا آخر عین صفحه‌های یه کتاب خوشخوان درق بزنی و به بعضیاشون که می‌رسی پیش خودت لبخندی بزنی و از به یاد آوردن زیبایی‌شون کیف کنی و بعضیاشون رو که هنوز ندیدی و خیلی دلت می‌خواد ببینی با ذوق برداری و بذاری پیش اون کتابایی که می‌خوای بخری و خلاصه انقدر بچرخی و بچرخی که تمام اتفاقات بد و آدمهای بدش رو فراموش کنی و نفهمی چطوری د و ساعت توی مغازه‌هه هی چرخیدی و چرخیدی و حضور هیچ کسی رو هم حس نکردی!

* تازگیا مد شده که بعضی از نویسنده‌های خاورمیانه‌ای کتاب و رمان هایی می‌نویسند در باب بدبختی و بیچارگی و عقب موندگی و خلاصه نکبتی که دنیای خاورمیانه و به خصوص کشورهای اسلامی رو گرفته. یه دوره‌ای هم مد شده بود فیلمسازهای ایرانی همین کارها رو می‌کردند و خلاصه یادمون هست قضیه و داستان فیلم های جشنواره پسند رو! حالا من هم اسم این کتاب ها رو گذاشتم کتابهای جشنواره‌ای. بعدنا راجع بهشون مفصل تر توی یه پُست جداگانه می‌نویسم! فعلاً خرکیف‌ می‌باشیم از خریدن دو سه قلم کتاب و دی‌وی‌دی!