این روزها دوباره به شدت درگیر مسالهء زمان شدم. عین دیوونه ها نشستم به خوندن کتاب رودخانهء زمان (ایگور نوویکوف) و همزمان با اون دارم "فلسفهء مکان و زمان" (اثر رایشنباخ) رو هم تورقی می‌کنم و بیشتر از همه دلم می‌خواد بعد از تموم شدن این دو تا کتاب شروع کنم به خوندن یادداشت های هاوکینگ در این مورد.
اینکه دلیل این همه توجه به این مساله چیه بمونه واسه یه وقت دیگه ولی به شدت درگیر این قضیهء مسافرت در زمان شدم و دارم سعی می‌کنم از بعد علمی بهش نگاه کنم. مسالهء جالبیه چون چیزیه که هنوز بشر نتونسته براش جواب علمی و قانع کننده‌ای پیدا کنه و توی داستان ها و فیلم های تخیلی هم اساساً بنای علمی و کاربردیِ درستی نداره ولی این پارادوکس هایی که نوویکوف باهاشون مواجه شده بود و درباره‌شون توضیح می‌داد واقعاً جالب هستند چون شاید الان هنوز این قدرت رو پیدا نکردیم که مسافرت در زمان رو به طور علمی ریشه‌یابی کنیم ولی یه سری چیزهایی توی این تحقیق ها و بررسی ها وجود دارند که واقعاً خارق‌العاده هستند؛ مثل پارادوکس پدربزرگ!!
پارادوکس پدربزرگ اینه که اگر کسی بتونه به گذشته بره قاعدتاً این قدرت و امکان رو داره که بتونه پدربزرگ خودش رو قبل از اینکه با مادربزرگش آشنا بشه ببینه؛ و قاعدتاً می‌تونه پدربزرگش رو بکشه!! اگر این اتفاق بیافته چطور می‌تونیم وجود خود این آدم رو اونوقت ثابت کنیم؟ یعنی درواقع چیزیه که در نگاه اول غیرممکن به نظر می‌رسه! اما نوویکوف و بعضی از فیزیکدان های دیگه معتقدند که اصولاً اگر هم بشه به گذشته رفت مطمئناً نمی‌شه تاریخ رو عوض کرد و یه جورایی نظرشون اینه که مطمئناً طبیعت کاری می‌کنه که این اتفاق نیافته! ولی اون پارادوکس به هر حال سر جای خودش قرار داره و از نظر منطقی آدمی که به گذشته می‌ره این قابلیت رو داره که توی تاریخ دست ببره!! برای همینه که من فعلاً معتقدم که این مساله کلاً امکان پذیر نیست؛ اگر هم باشه، طبق قوانینی که دربارهء سیاهچال ها وجود دارند، بازگشت به آینده امکان پذیر نیست. اینه که شاید توی یه فیلم یا داستان آدم بتونه از تخیلش استفاده کنه و اونطوری که می‌خواد مخاطبش رو سرگرم کنه ولی اگر هم قرار باشه سفری به زمانی غیر از زمان حال انجام بشه مطمئناً این آدمیزاد نیست که مسافر قطار زمان میشه که شاید فقط بشه جسمی رو توی این ماشین زمان قرار داد!

قضیه البته خیلی پیچیده تر از این حرفهاست و من نه صاحب نظر هستم، نه نظریه پرداز؛ ولی دوست داشتم درباره‌ش بنویسم؛ شاید بعضی از خواننده‌های اینجا بتونند کتابها و نظریه های بهتری رو اگر می‌شناسند بهم معرفی کنند.
ولی از همهء این حرفها گذشته، این کتاب نوویکوف یه سری طراحی برای هر فصل و موضوعش داره که واقعاً شاهکار هستند! دلم می‌خواست اسکنر داشتم و بعضی از این طراحی ها رو می‌تونستم بذارم اینجا. خود کتاب هم خیلی کتاب روان و خوبیه؛ نوویکوف انگار داشته خاطراتش رو می‌نوشته و جوری از اینشتین و هاوکینگ و بقیه حرف می‌زنه که آدم حسرت می‌خوره که فیزیکدان نیست!! نمی‌دونم ترجمه‌ای ازش به فارسی هم هست یا نه ولی اگر مسالهء زمان (خارج از مقوله‌ء tiem travel و مسافرت در زمان و اینها...) براتون جالبه، حتماً یه نگاهی به این کتاب بندازید.

پ.ن: یکی از دلایلی که کتابخوانی های این وبلاگ کمتر شده، اینه که تازگی ها بیشتر کتاب‌های به زبان ایتالیایی می‌خونم مثل همونایی که نوشتم به علاوهء یکی دو تا کتاب دیگه در مورد عددشناسی و یه کتاب بی نظیر از یه نویسندهء پرتغالی به اسم پسّوئا که احتمالاً بعداً درباره‌ش مفصل خواهم نوشت.

پ.ن ۲: اگر کمتر کامنت می‌گذارم بدونید که انقدر ذهنم مشغوله و سرم شلوغه که نمی‌رسم برای نوشته‌هاتون چیزی بنویسم ولی هر روز یا دست کم هر دو روز یک بار نوشته‌های همهء وبلاگ های مورد علاقه‌ام رو دنبال می‌کنم.