آدم گاهی اوقات احتیاج داره که فقط نق بزنه! یعنی کافیه که اون چیزی که ته دلت هست رو با یه نق کوتاه بریزی بیرون! کسی هم که اون موقع نزدیکته لزومی نداره اصلاً دنبال راه حل باشه! کافیه که فقط گوش کنه! کافیه فقط بشنوه و بگذره و بذاره حست بیاد و رد بشه و بره پی کارش!

امروز صبح، میز صبحونه رو آماده کرده بودم و نمی‌دونم چرا بدون هیچ دلیلی عصبانی و کلافه بودم! با اینکه من همیشه صبح ها رو دوست دارم و همیشه از صبح ها به بهترین شکل استفاده می‌کنم ولی امروز بدون هیچ دلیلی یه کمی عصبی و بداخلاق بودم.
وقتی کیارا اومد و سلام کرد و حالم رو پرسید ( همون احوالپرسی های معمول بعد از سلام و علیک)، بهش گفتم "به شدت عصبانی‌ام؛ بدون هیچ دلیل خاصی فقط عصبانی‌ام!" که گفت: "نکنه به خاطر اینه که من دیر اومدم؟*" که بهش توپیدم که "وقتی می‌گم بدون هیچ دلیل خاصی، معنی‌اش اینه که بدون هیچ دلیل خاصی! فقط عصبانی‌ام."

جالب بود که وقتی این مکالمه تموم شد حالم خیلی بهتر بود و صبحانه رو در کمال آرامش خوردیم و رفتیم پی کارهامون. بعید می‌دونم تاثیر نوتلّا یا قهوه بوده باشه چون ظاهراً شکلات و کافه‌این بیشتر اعصاب رو تحریک می‌کنند؛ حس می‌کنم گاهی اوقات اگر آدم حس خوبی نداره بد نیست خیلی راحت به زبون بیاردش بذاره این چیزی که تو مغزش گیر کرده و هی وول می‌خوره، بیاد و رد بشه و بره.
همیشه اگر آدم بخواد هی دنبال دلیل و منطق بگرده واسه حس و حالش و هی بخواد گیر بده که چرا و به چه دلیل و از کِی و اینا، نه تنها کمتر به جواب مشخص و درستی می‌رسه که معمولاً فقط گیر می‌کنه توی یه لابیرینتی که بیرون اومدن ازش می‌شه کار حضرت نوح.

* این رفیق ما خیلی آن‌تایم نیست و مثلاً وقتی می‌گه ۸ اونجام معنی‌اش اینه که  دست کم نیم ساعت تاخیر داره! اگر بگه حدود هشت اونجام، معنی‌اش اینه که دست کم یک ساعت تاخیر داره. و اگر هم بگه صبح اونجام یعنی نهار رو که خوردی می‌بینمت!!