هویج‌ها رو می‌شورم و می‌ذارمشون توی آبکش! تلویزیون روشنه. حوصله‌ام از سیاست و اقتصاد دنیا که هر روز داره بدتر از دیروز می‌شه سر رفته؛ کانال رو عوض می‌کنم و می‌ذارم رو کانالی که یه مسابقه‌ی معلومات عمومی هست که وقتی کار خاصی نداشته باشم، همزمان با انجام کارهای خونه یکی از گوشهام رو بهش قرض می‌دم!

هویج ها رو نگاه می‌کنم. نارنجی زیباترین رنگ دنیاست انگار! با خودم فکر می‌کنم اگر یه خوردنی سالم وجود داشته باشه که حاضر باشم یه هفته فقط با اون سر کنم، قطعاً هویجه! مطمئناً می‌تونم یه هفته فقط با تن ماهی یا سوسیس هم سر کنم (طمئناً با نون اضافه!) و شاد و خوشحال باشم ولی هویج مطمئناً از اون دو تا سالم تره!
لبخندی می‌زنم و شروع می‌کنم به کندن پوست هویج ها و شاد و خوشحال از اینکه هنوز هویج تو دنیا وجود داره، شروع می‌کنم به سوت زدن! با خودم فکر می‌کنم این علاقه‌ی من به هویج یه جورایی دیوانه‌واره!!

صدای مجری مسابقه به گوشم می‌خوره که به یکی از شرکت کننده ها می‌گه: جواب درسته! تحقیقات و مشاهدات، ثابت کرده‌اند که الاغ‌ها و اسب‌ها به طرز دیوانه واری هویج دوست دارند!