دارم بار و بندیلم رو می‌بندم.
فردا صبح زود باید سوار قطاری بشم که دوباره ( در واقع ده باره!) من رو می‌بره به رم! شهری که دوست داشتنیه و در عین حال قابل زندگی کردن نیست.
کلاً ایتالیا کشور جالبیه؛ هرچقدر از بالاش به سمت پایینش حرکت می‌کنید بیشتر شبیه به ایران می‌شه. بعدن‌ها بیشتر در این رابطه می‌نویسم.

این چند روز واقعاً بنا به دلایلی خسته بودم. هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی. فکرم واقعاً آشفته و درهم و برهم بوده و بهترین چیز برای مرتب کردن این افکار مغشوش شاید همین سفر چند روزه باشه. یه کم دور شدن همیشه بهترین وسیله‌است برای نزدیک‌تر شدن. می‌دونم دارم شر و ور می‌گم؛ بگذاریدش به حساب همون افکار مغشوش و آشفته.

لپ‌تاپم رو با خودم نمی‌برم؛ می‌خوام از این دنیای مجازی هم یه کمی دور باشم. یه چند روزی رو می‌خوام واقعاً به هیچ چیز روتینی فکر نکنم . ببینم چقدر خوشحال یا غمگینم... ببینم کجای این دنیای به این کوچیکی و به این گنگی ایتادم و ببینم چقدر می‌تونم یا نمی‌تونم.
شاید هم جوابی برای هیچکدوم از این سوال ها پیدا نکنم ولی خب؛ دست‌کم بهشون فکر می‌کنم.