سپاس ۸۷
اولش اساساً نمیخواستم چیزی دربارهء این تغییر سال بنویسم؛ دلیلش هم برای خودم محترمه! این مناسبتی نوشتن رو هیچوقت دوست نداشتم، شاید بیشتر به این خاطر که اون زمانی که رفت و آمدی تو واحد موسیقی صداوسیما داشتم حجم مزخرفاتی که تولید میشد مربوط بود به موسیقی های مناسبتی و انگار حتماً باید دلیلی برای نوشتن یا خلق کردن وجود داشته باشه!
نه؛ دقیقاً به همین دلیل کلاً قصد نوشتن و خداحافظی کردن با ۸۷ و سلام کردن به ۸۸ رو نداشتم و ندارم اما بد نیست آدم یه کمی قدرشناس باشه و ارزش چیزهایی که امسال به دست آورده رو کامل درک کنه.
سال ۸۷ برای من سال عجیبی بود؛ پر از بالا و پایین های وحشتناک؛ پر از خندهها و گریهها. پر بود از چیزهایی که برای همه توی هر سالی میتونه اتفاق بیافته، اما برای من سال متفاوتی بود، چون برای اولین بار به معنای واقعی کلمه درک کردم "رفیق" یعنی چی.
دوست و آشنا و رفیق صمیمی و غیر صمیمی زیاد داشتم و دارم اما بین تمام کسانی که تا به حال تو زندگیام شناختم یک نفر حضورش پررنگ تر و رفاقتش متفاوت تر از بقیه بود. کسی که حرفت رو نزده، درک میکرد؛ کسی که دوست داشتن رو برات درست معنی میکرد؛ کسی که لحظه لحظهء بودن باهاش، این بود که حس کنی چقدر خوشبختی و چقدر خدا دوستت داشته؛ کسی که ایرادات رو تو سرت نمیکوبوند، کسی که الکی ازت تعریف نمیکرد؛ کسی که وقتی ازش چیزی میخواستی بدون اینکه بپرسه "چرا"، هر کاری از دستش برمیومد انجام میداد؛ کسی که بی غرض محبت میکرد و بی حساب و کتاب عشق میورزید و بی هدف دوست میداشت.
امسال با تمام سختیهایی که واقعاً باعث شدند پوست بندازم، این حسن رو داشت که با این دوست آشنا بشم و فقط به همین خاطر این ارزش رو داره که قدرش رو بدونم و حالا که داره جاش رو به سال بعد میده ازش تشکر کنم و به احترامش بایستم. سالی که شاید بعد از مدتهای طولانی تازه بتونم عجیب و غریب بودنش رو واقعاً درک کنم.
سالی که بهترین دوست زندگیام رو بهم هدیه کرد.
سپس ای هشتاد و هفت!