همسایهها
بگذریم از اینکه حالا یکی از این بانوان نسبتاً محترم از اونجایی که خیلی احساس باحال بودن میکنه و حس میکنه که حتماً توی خونه هم باید با کفش پاشنه ۲۰ سانتی راه بره، تصور کنید کسی مثل من که سر و صدا بیشتر از هر چیزی روی اعصابم هست چه حالی میشه!
من معمولاً خیلی مراعات میکنم حتا صدای تلویزیون رو هم مثلاً ساعت ده و نیم شب که دارم فوتبال تماشا میکنم پایین میارم؛ نه اینکه آدم خیلی خوبی باشم، کلاً خوشم نمیاد یکی بیاد دم خونهام و ازم بخواد مراعات کنم!
ولی از وقتی این سر و صدا ها بیشتر شده دارم به این نتیجه میرسم که بد نیست یه کم صدای خونهام رو بیشتر کنم تا این بانوان عزیز فکر نکنند ما بلا نسبت گاگول تشریف داریم! (معمولاً آدمها فکر میکنند اگر شما در حقشون بدی نمیکنید دلیل بر اینه که بلد نیستید بدی بکنید و فکر نمیکنند که یه نفر امکان داره یه کم از شعورش استفاده کنه این وسط مسطها!)
اینه که فکر کنم این همسایههای عزیز من امروز رسماً نه تنها دچار سردرد شدند، که مطمئناً از گیجی مفرط هم رنج بردند چون از صبح تا حالا انواع و اقسام موسیقی هایی که بتونید تصور کنید رو با صدای بلند گوش کردم! از موسیقی راگای هندی بگیرید، تا راست پنجگاه شجریان، تا آلبوم Innuendo از کویین و بعدش آدریانو چلنلتانو و طبیعتاً یکی از سمفونی های مالر و بروکنر، و بعدش هم به عنوان حسن ختام موسیقی سریال Prison Break و فیلم Atonement.
یعنی این همه تنوع تو موسیقی گوش دادن راستش خودم رو هم داره دچار مشکل میکنه، چه برسه به این بانوان طبقهء بالایی! البته من مشکلی ندارم، تا اینا دیگه ساعت شیش صبح هی با شیر آب آشپزخونهشون که از بخت خوش من دقیقاً بالای اتاق خواب من طراحی شده و نبوغ مهندس این ساختمون رو واقعاً به رخ همه میکشه، ور نره!