ضرورت تغییر
ازش تشکر کردم و به شوخی گفتم: حالا من میخوام قلیون نکشم تو برام میری زغال میاری؟ گفت خب بذار اینجا بمونند که وسوسه نشی! گفتم مهم وسوسه شدن نیست؛ مهم تن ندادن به این وسوسه است.
* با کیارا که صحبت میکردم براش توضیح دادم که چقدر سرم شلوغه واسه درس و امتحانات و اینکه چقدر این حضور زیاد از حدم پای کامپیوتر وقتم رو میگیره! بهم گفت: خب کلاً کامپیوترت رو روشن نکن.... یا مثلاً زنگ بزن به تلهکام و اینترنتت رو کلاً قطع کن... وقتی میبینی انقدر ازت وقت میگیره باید اینطوری کنارش بذاری. گفتم این هم میشه قضیهء همون زغال ها؛ با این کار فقط آدم صورت مساله رو پاک میکنه در حالی که مشکل اساسی و اصلی، سرجای خودش باقیه و به جای اینکه آدم "خودش" رو تحت مراقبه قرار بده سعی میکنه عواملی که باعث این مشکل میشن رو از سر راهش برداره.
* کل راه برگشتن به خونه داشتم به این فکر میکردم که چطور تو دورانی که دبیرستانی بودم، برای اینکه ذهنم نره به سراغ مسائلی که اون موقع به طرز وحشتناکی تابو به حساب میومدند، سرم رو میانداختم پایین و سعی میکردن اصلاً به گربهء ماده هم نگاه نکنم چه برسه به دختر یا زنی که اون طرف خیابون داشت برای خودش میرفت!
* زندگی پره از چیزهایی که آدم میخواد دائم باهاشون سروکار نداشته باشه! گاهی اوقات کشیده شدن به سمت یک جریان فکری خاص در حد افراطی میتونه آدم رو به سمت اعتیاد پیش ببره؛ حتا اعتیاد به ورزش، به عبادت، به مطالعه، به قهوه، به س.ک.س، به موسیقی و خیلی چیزهای دیگهای که خوب یا بد بودنشون انقدر نسبیه که بهتره خیلی بهش نپردازم. این وسط چیزی که آدم رو میتونه کنترل کنه و نشونش بده که خوب و بدی که برای اون آدم معنا دارند چه چیزی هست و چطور میشه درک درستی از این همه بالا و پایین به دست آورد، ذهنیتیه که آدم نسبت به این اتفاقات داره. قدرت درک و آنالیز مسائل رو خدا تو وجود همهء انسانها گذاشته، ولی قدرت فراموشی رو هم به همون نسبت کم و زیاد کرده طوری که فقط آدمهایی که این فراموشکاری در استفاده از قدرت آنالیز رو تو وجودشون پایین تر بیارن میتونند در مقابله با اتفاقات بیرونی معقول عمل کنند.
* مدتیه که احساس میکنم فراموشکاریام کمتر شده.
پ.ن ۱: یاد معلم ریاضی دوران دبیرستانم افتادم که میگفت: هر پدیدهای همان قدر زمان که صرف بوجود آمدنش میشود، همان مقدار زمان لازم دارد تا از بین برود.
پ.ن۲: داریم به سه سال نزدیک میشیم!
پ.ن۳: اگر پینوشت قبلی رو فهمیدید که برای خودتان نگهش دارید، اگر هم نه که خب به این فکر کنید که یک سری مسائل خیلی شخصی تر از اونی هستند که بشه راحت بیانشون کرد!